به بهانه سالروز تولد استاد فخرالدین فخرالدینی

به بهانه سالروز تولد استاد فخرالدین فخرالدینی

اسفند ماه هر سال به نیمه که می رسد تجربه نشان داده که در وسعت جامعه عکاسی باید منتظر یک اتفاق باشی.
اتفاقی که خبر آن برای همگان مهم تلقی شده و موضوع خبرساز بدون تردید تاثیری شگرف در جامعه عکاسی داشته است.
امسال هم در آستانه نیمه اسفند ماه همین باعث شد تا به پاس بیش از شش دهه فعالیت در یک آتلیه عکاسی ، سالروز تولد استاد فخرالدین فخرالدینی را بهانه قرار دهیم و برای عرض شادباش و آرزوی سلامتی خدمت ایشان برسیم.

عکاس: ابراهیم باقرلومردی که در اسفند ماه سال 1311 در خانواده ای فرهنگی و هنردوست در آذربایجان به دنیا آمد و نخستین تجربه طراحی اش را در سن 11 سالگی با سیاه قلم تصویر کرد. بعدها طراحی را جدی تر گرفت و نقاشی را بر روی بوم نقاشی با قلم مو ادامه داد و نقاشی هایی به سبک رئال (واقع گرایانه) خلق کرد و این حس را همچنان گاهی پای بوم نقاشی تجربه می کند.
اما شخص فخرالدین فخرالدینی را با وجود اینکه در بسیاری از محافل فرهنگی هنری دولتی و غیردولتی در مراسم های مختلفی مورد تقدیر و تمجید قرار داده اند، تاکنون کسی آنگونه که بایسته و شایسته است شخصیت ایشان را نتوانسته تعریف کند؛ شخصیت پرورش یافته این مرد مهربان و خوشرو و خوش ذوق عمیق تر از آن است که بتوان با چند صفحه واژه و چند قطعه عکس و فیلم، وجودی چنین ارزشمند را تعریف کرد. برای شناخت این شخصیت بایستی دقایقی و یا ساعاتی را با وی به گفت وگو نشست و همراه شد.
عکاسی که در دوره نوجوانی نخستین طرح را تصویر کرد و بعدها در کنار پدر که از عکاسان وقت خطۀ آذربایجان بود حرفه عکاسی را آموخت و رفته رفته با تجربه های فراوان مسیر عکاس شدن را به سبک و سیاقی متفاوت برای خود و سرنوشت خویش برگزید. عکاسی که چندین سال بعد هنر را در تجربه اش دخالت داد و با مهاجرت به کشورهایی چون آلمان و آمریکا و دستیاری عکاسی و نورپردازی در محضر عکاسانی نامدار داشته است و هنوز در آتلیه ای که به نام آتلیه فخرالدین آشنای ذهن همگان است هفته ای دو روز برای چند ساعت حضور دارد و در حوزه های عکس و عکاسی فعالیت می کند.

عکاس: مهدی سروری مبلمانی ساده و ثابت که بوی قدمت می دهد در یکی از اتاق های این مرد عکاس همیشه موضع تعارف ایشان برای نشستن و پذیرایی است . همان جایی که طبق گفته ایشان سالها پیش استاد سعید نفیسی و پروفسور هشترودی و بسیاری از بزرگان اهل فرهنگ و هنر و ادب این سرزمین بر آن نشسته اند و برای دقایقی گفت وگوهایی با وی کرده تا مقدمات عزیمت به بخش آتلیه و گفت وگوی نهایی و تشخیص و ثبت نهایی لحظه از آن شخصیت را داشته باشد. آتلیه ای که در نوع خود و در پذیرش و ثبت عکس چهره بسیاری از مفاخر ایران زمین نه تنها کم نظیر که بدون تردید، بی بدیل و بی رقیب است.
استاد موسپید و استخوان خورد کرده در عکاسی آتلیه و عکاسی چهره(پرتره) در روزگاری که هر کسی به خود این اجازه را می دهد که هر یک از هنرجویان و دانشجویان به عنوان مریدی به ایشان استاد خطاب کنند « استاد » است و استادی می کند.
استادی او در یک نسخه کتاب نقاشی و دو جلد کتاب(+) با عنوان « پرتره های فخرالدین فخرالدینی » جلوه گر شده و در بسیاری موارد تنها با همکلامی و مصاحبت با ایشان است که بروز و نمود پیدا می کند.

استاد فخرالدینی برخلاف بسیاری از هم سن و هم دوره های شان با عکاسی دیجیتال و نظام دیجیتال در عکاسی سر جنگ ندارند و مخالف نیستند فقط مکرر تکرار می کنند که این نوع از عکاسی خیلی روح ندارد و حس لذت بخش عکاسی را به تو عکاس نمی دهد ولی سرعت به نتیجه رسیدن و رساندن عکاس را بالا می برد و عکاس از این سرعت هم در راستای هدف خود مثل بسیاری از ارزش های دیگر عوامل تصویر در عکاسی باید بهره ببرد.

عکاس: مهدی سروریاستاد فخرالدینی در تنهایی خود در گوشه گوشۀ آتلیه اش کنج دِنج و خلوتی عارفانه ایجاد کرده است. نوری که از ضلع جنوبی ساختمان وارد می شود و سماوری برقی که در گوشه ای دیگر همیشه مهیای پذیرایی استاد از عکاسان و میهمانان و علاقمندان و مراجعین شان است.
تمام محیط این اتاق را عکس و نقش و طرح پر کرده است. نقاشی استاد فقید کاتوزیان از چهره استاد تا طراحی استاد از چهره پدر فقیدشان در سالهای پس از نخستین سکته و اوج اندوه و سنگینی رنج بیماری در دهه پنجاه را به وضوح می توان در نگاه نقش شده قلم استاد بر سطح کاغذ دریافت.
یکی از عکس های منصوب به دیوار چهره ای از یوسف کارش(Yousuf Karsh) ارمنی-کانادایی است که زیر عکس در ضمن امضای عکاس، نوشته شده: فخرالدین عزیز! با قدردانی از تو و بهترین آرزوها برای تو …

از یوسف کارش که صحبت به میان می آید از او می پرسیم: یوسف کارش اعتقاد داشت «درون هر مرد و زنی رازی نهفته‌ است و من به عنوان یک عکاس وظیفه دارم تا این را در لحظه‌ای که عکس می‌گیرم فاش کنم» آیا شما هم به این اصل اعتقاد دارید؟
عکاس: ابراهیم باقرلو استاد همزمان با بیان پاسخ، کشوی میزش را که بیشتر به مخزن الاسرار فخرالدینی می ماند، باز می کند و نامه ای به امضای کارش را که به تاریخ 13 April سال 1976 برای ایشان ارسال کرده نشان می دهد و می گوید: یوسف کارش با وجود اینکه از بسیاری از بزرگان و مشاهیر عالم سیاست و علم همچون: وینستون چرچیل، مادر ترزا، آلبرت اینشتین، فیدل کاسترو ، الیزابت دوم، الیزابت تیلور ، جان اف. کندی ، دوایت آیزنهاور ، جرج برنارد شاو ، ارنست همینگوی ، محمدعلی کلی و … عکس گرفت ولی خودش هم اعتقاد داشت عکسی که از وینستون چرچیل گرفت او را به اوج رساند. در عکاسی پرتره هویدا کردن شخصیت فرد کار ساده ای نیست ولی عکاس پرتره کارش چیزی جز سعی و پرداختن به این امر نیست.

نامه کارش را نشان می دهد و به جعبه برمی گرداند. نامه ای که در آن کارش به فخرالدین نوشته:
فخرالدین عزیز!
در بازگشتم از اروپا با هدیه ای اندیشمندانه و مورد علاقه ام که از سوی شما ارسال شده بود مواجه شدم که جعبه ای پسته بود که به زیبایی بسته بندی و فرستاده شده بود. آنها از جمله بهترین هایی هستند که تا به حال از چشیدن شان لذت برده ام. از اینکه به فکرم بودی و سخاوت کردی سپاسگزارم. بسیار متاسف هستم که به شکل حضوری نمی توانم مراتب قدردانی ام را اظهار کنم.
با بهترین آرزوهای خوب برای تو
ارادتمند: یوسف کارش.

پرسش مان را این بار اینگونه می پرسیم که: نگاه هنری تان را در عکاسی از چهره متاثر از نگاه چه عکاسانی می دانید؟ و بلافاصله نام سه تن از عکاسان را می گوید: فیلیپ هالسمن ، یوسف کارش و …

عکاس: ابراهیم باقرلوزنگ در به صدا درمی آید و جوانی خوشرو قاب هایی از آثار استاد را می آورند. در ضمن گفت وگو مشخص می شود که استاد سه فریم از آثار عکاسی خود را از چهره های مفاخری چون: هوشنگ ابتهاج(سایه)، بهرام بیضایی و … به ایشان برای برگزاری و اعتبار یک نمایشگاه امانت داده بودند.
درنگی بعد استاد کتاب اشعار همسرشان را به همراه کتاب عکس پرتره های شان را به جوانی دیگر می سپارند و می نشینند تا درد پای شان را کمی آرام کنند.
در این نشست مجالی فراهم می شود تا باز هم ایشان از تجربیات سالها زندگی و کنار هنر عکاسی و نقاشی بگویند.
فخرالدینی لب به گلایه می گشاید و یکی از تالیفات دولتی را در منطقه آذربایجان با نام « مفاخر آذربایجان » که حاوی چهره های نامدار و شهره این خطه است به چالش می کشد و می گوید: واقعا چاپ کتابی با این قطر و با این هزینه سنگین بدون نام و چهره بزرگانی که در کارشان استادند و آبرو و اعتبار آذربایجان به حساب می آیند و در این کتاب جای نام و اطلاعات و اثرشان خالی است؛ چه توجیهی دارد؟! ایشان با ابراز تاسف از خطاهای اینچنین به نقل قول از سوی علی دهباشی اکتفا می کنند که در ضمن مواجهه با این کتاب بسیار عصبی می شوند و وعده می دهند که در نشریه بخارا این خطا را بسیار جدی مطرح کنند تا اگر متولیان امر توضیحی پیرامون این اشتباه جبران ناشدنی دارند، ارایه کنند.
عکاس: ابراهیم باقرلو پذیرایی کوتاهی از عکاسان دفتر رسانه پایگاه عکس چیلیک که در این دیدار حاضراند انجام می شود و در نهایت عازم محیط آتلیه ای می شویم که به تایید استاد، چیدمان امروز آتلیه از زمان افتتاح آتلیه فخرالدین هیچ تغییری نکرده است . استاد با ورود به آتلیه و معرفی دوربین و لنز عکاسی شان در جایگاه موضوع های عکاسی شان قرار می گیرند و تشریح می کنند که با دکلانشور دو متری چگونه بدون اینکه به موضوع شکل و فرم و هر حسی را تحمیل کنند مشغول گفت وگو می شوند و موضوع را در اوج لحظه قطعی برای همیشه بر روی سطح حساس دوربین پلابل که از استادشان در آلمان هدیه گرفته اند همیشگی می کنند.
دوربین پلابل Plauel 18*24 با بک های: 9 در 12 و 13 در 18 سانتیمتر و لنزهای: Rodenstok 360mm، Ektar 4 inches، Schneid er 240 mm

توضیحات جامع او را از سالها پیش و تدریس در دانشگاه می شنویم و سخاوتمندانه از برخی فوت و فن های استادانه شان هم در محیط آتلیه برای مان -با لبخند- می گویند و ساعت کم کم پایان روز کاری استاد را نشان می دهد.

دسته گلی که به شکرانه حضور استاد در سالروز تولدشان آماده شده تقدیم شان می شود و عکاسان حاضر در آتلیه هر یک برای استاد دعایی و تقدیری می کنند و با روی خوش و لبخندی که همیشه هویت چهره استاد فخرالدین فخرالدینی عکاس ایرانی است بدرقه می شویم.
در حین خروج از آتلیه و پایین آمدن از پلکان ساختمان به اسفندی بودن استاد اشاره می کنیم و دقت نظر و ظرافت دید استاد فخرالدینی که با وجود گذشت سالها از عمر و تلاش و عکاسی شان، هنوز بر این نکات دقیق اند و در زمان حضور و خروج و قول و قرارشان بسیار دقیق و وقت شناس و متعهد.

عکس ها: ابراهیم باقرلو و مهدی سروری .

منبع: پایگاه عکس چیلیک





دیدگاهتان را بنویسید