اکباتان، غرب تهران

40-faتوضیح نمایشگاه

25 قطعه عکس
[ سیاه و سفید ]
مربوط به بخش عملی رساله کارشناسی دانشکده هنرهای زیبا
عکاس:
بهنام صدیقی
قاب اول
در این پروژه کوشش کرده ام تا در جستجوی فضای زیستی انسان معاصر در بخشی از شهر بزرگ تهران (شهرک اکباتان) به انعکاس درونیات و احساسم بپردازم. شهرک اکباتان به دلیل وسعت زیادش با بیشتر از صد هزار نفر جمعیت از بزرگتریت شهرک های خاورمیانه، نمونه ای از جایگاه انسان شهرنشین امروزی است که مناسبات زندگی در آن دارای ویژگی های مختص خود می باشد. ویژگی هایی که در آن، انسان ها دور از هم و خسته از یکدیگر برای جدایی از خودشان، در سلول هایی یکسان فرو خفته اند.
دغدغه اصلی من نه فقط در عکس های اکباتان که در زندگی، تغییر شکل ارتباطات انسانی به واسطه تغییر شکل زندگی، خصوصا در شهرهای بزرگ است. شهرهایی که معنای خود را با کمبود زمین ـ طبیعت ـ (به خاطر رشد جمعیت) و زمان (به خاطر ایجاد فواصل فیزیکی) به ما تحمیل می کنند. انسان های چنین شهرهایی به ناچار در شکلی از زندگی محصورند که در آن ندیدن و نشنیدن دیگری نه یک ویژگی که یک خواسته است: میل به خلوت های دور کننده از دیگران و عدم تحمل شرایط حضور دیگری، برای لمیدن در خود.
رسیدن انسانی که اجتماعی بودن اش جزء ویژگی های مهم اش است به چنین نقطه ای پیامد نظامی است که عنصر انسانی در آن غریبه و مهجور است. دور شدن خود به خودی انسان ها از یکدیگر آنجا برایش سخت و آزار دهنده است که او در پی نیاز ذاتی اش برای ایجاد ارتباط با دیگری، دچار مشکل ( رنج) می شود. شاید او نداند این بلا از کجا بر سرش نازل شده و یا به دلایل این عدم سازگاری با هویت انسانی اش نیندیشد، اما همچنان برای متجلی ساختن آرزوهایش ( که بدون آنها با سایر جانوران تفاوتی نخواهد داشت) در غرقابی خود خواسته دست و پا می زند.
اینجا فاصله انسان با محیط اش ــ جایی که مجموعه روابط انسانی در آن جریان می یابد ــ به همان اندازه ی دیوارهای هم شکل، قطور و بتنی است که او را طبقه به طبقه و ستون به ستون محاصره کرده است؛ تا جایی که دیگر انسانی در پیرامون خود نمی بینیم.




دیدگاهتان را بنویسید