روایت حسن قائدی از 19 آگوست به افق گرینویچ

تقویم را که باز کنی؛ روز 28 اَمرداد را با مناسبت هایی چون: سالروز کودتای 28 مرداد علیه دولت دکترمحمد مصدق و سالروز فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان می بینی. مناسبتی که شاید! هر ساله باعث شده تا یک مناسبت جهانی که ظرف یک دهه اخیر کمی مطرح شده است، پوشانده شود.
مناسبتی چون #روز_عکس_تاریخی که این روزها برخی از نیازمندان به عناوین و مناسبت های تقویمی در جامعه عکاسی از آن به عنوان: روز عکاس و روز جهانی عکاسی و گرامی داشت جایگاه عکاسان و … یاد کرده و موجی از تبریک ها و مبارک بادها را خودشان برای خودشان طراحی کرده و براه می اندازند.
خطایی از جنس 17 اَمرداد ماه که باعث شده است جامعه عکاسی از بیان تبریک به حضور خبرنگاران پرهیز کند و حتی این روز را روزی برای خود بداند.
براستی چه شده که عکاسان تیزبین ما گاهی تا این حدّ نمی بینند و توان خوانش ندارند؟
تا این حدّ که خودشان برای خودشان سوت و کف می زنند و به خودشان لوح و نشان می دهند و  خودشان از خودشان تقدیر می کنند و گمان شان این است با این تبریک ها و لوح و نشان ها و دورهمی ها گرهی از انبوه مشکلات متعدد موجود عکاسان را در جامعه می گشایند و دردناک تر اینکه با وجود این دردنامه هنوز سکوتِ در پس سکوت برخی نامداران را در تار و پود محافظه کاری شخصیت شان می توان شاهد بود.
«حسن قائدی» عکاس نام آشنایی که از خطه اهواز علاقمندی اش را به دوربین عکاسی و عکاسی آغاز کرد و سالها در رسانه های تهران با عناوین مختلفی دبیری و داوری و عکاسی را پیش برد و چند سالی است که در حوزه فرامرزی فعالیت ژورنالیستی اش را دنبال می کند.

قائدی را آنگونه که معرفی شده و شناخته ایم، اهل سکوت و نگفتن نیست! این عکاس، مناسبت 19 آگوست – روز عکس تاریخی- را به گونه ای دیگر روایت کرده است.

روایتی که می توان دَرَش، متفاوت دیدن شخصیت یک عکاس را در عدم فریفتگی و تصاحب و تحریف عناوین تقویمی به خوبی مشاهده کرد.

——————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————-
عصردوشنبه بود. من و سید احسان و حسین که دیروز از سوریه برگشته بود قدم میزدیم که یه‌هو آه از نهاد حسین برآمد.
موبالیش را نشانم داد گفت: یکی از بچه‌ها رو اسیر کردن. چاقو و نگاه پُر از کینه داعشی را که دیدم تا آخرش را خواندم. عکس تا پس‌فرداش جلوی چشمانم رژه رفت تا عکس سر بریده‌اش منتشر شد. بعد از شهادتش بود که همه او را شناختیم، شهید محسن حججی.
این عکس همه چیز برای نوشتن داشت.
همه عناصری که می شود برایش مترادف سازی کرد؛ خیمه سفید، دود و اندوه، رمل و خاکریز، اسارت و مظلومیت و سوزناکترین اِلِمانش خنجر و حنجر. اما چه حیف که در جامعه عکاسی کسی برای این عکس، نقد و نظری ننوشت. گویا برای دوستان قلم‌بدست عکاسی نه چیزی برای توصیف داشت و نه تفسیر!
چه میشود کرد؟!
جامعه هنرمندان عکاس است و متفاوت اندیش و جامعه منتقدانی که نوشتن از باورهای ایدئولوژیک برایش کلاس و مرتبه هنری ندارد. گویا تراوشات هنری و خلاقیت نقادانه آنها را صرفا در زیر پستهای اینستاگرامی فرشته‌ها می‌شود دید!
۱۹ آگِست رسیده و سیل تبریک‌ها. بله روز عکاس به افق گرنویچ است. گویا هر چیزی باید پسوند میلادی داشته باشد تا احساس لطیف برخی دوستان و همکاران تحریک شود.
طبیعی‌ست که وقتی افق نگاهمان اروندرود و حلبچه نباشد عکاس‌رزمنده‌هایی چون سعید جانبزرگی و کاظم اخوان را نخواهیم دید.
خوشبحال بهروز مرادی که‌ نیست و ندید اینروزها نان و دلار در مخالفت با خاک و آرمانی‌ست که برایش جان دادند و پرپر شدند.
خوشبحال جانبزرگی که کوله‌بارش را فوری بست و رفت و امروزِ دانشگاهش را ندید.
کاش محسن حججی به کاظم اخوان بگوید که بمان و نرو. نرو که زندان اسرائیل برای تو کم‌دردتر از زندانی‌ست که اینروزها برای تفکرت ساخته‌اند. در مسیر سوریه و لبنان چه سختی‌ها که نکشیدی اما همسنگران دیروز، روشنفکران امروز جامعه عکاسی شده‌اند و میگویند سوریه و عراق به ما چه! و آرمان هایشان را در گالری های برلین و آمستردام جستجو می کنند. نیا حاج کاظم، نیا که انجمن های عکاسی این مملکت صرفا دل به محصولات هُلندی بسته‌اند.
امروز ماهی‌تابه مقابل چهره مادران شما می گیریم، در سنگر حمیدخرازی و علی هاشمی جشن می گیریم و خلاصه که عکس می‌دهیم و آفتابه فرانسوی میخریم تا خاکی که برایش جان دادید را آب و جارو کنیم که مبادا! غبار بر پاچه شلوار کیوریتورها بنشیند.
در این‌روزهای سرد چشم امید به رزمنده‌های جوان و هنرمندی چون ظهروند، جلیلزاده، احمدخانی، خارا، فرجی‌ها، بدرلو، توکلی، عبایی، مرصادی، اسلامزاده و ولایتی و…دوخته‌ایم.
برای‌شان دعا کن حاج کاظم.
خودم که از لنگ لنگانِ طریقتم و بس.
حسن قائدی/ ٢٨مرداد٩۶

منبع: پایگاه عکس چیلیک





دیدگاهتان را بنویسید