عکاسان «سلف پرتره» از سلف پرتره ها گفتند

چندی پیش نمایشگاهی از آثار تنی چند از عکاسان به همت و دعوت آذین راد با موضوع سلف پرتره و عنوان: «منِ عکاس» در نگارخانه مهروا برگزار شد.

نمایشگاهی که در قالبی خاص تهیه شده بود و به شکل ویژه ای ارایه شده بود و با وجود دعوت به حضور و مشارکت 30 تن از عکاسان با موضوع سلف پرتره ، عنوانی متفاوت را برای خود انتخاب کرده بود.
نمایشگاهی با عنوان: «منِ عکاس» که به شکل پروژه ای گروهی اجرا و انتخاب و ارایه شده بود و در مجموع نمایشگاه موفقی را برای مخاطبین عکاس و عکاسان و علاقمندان گردآوری شده بود. نمایشگاهی که می توانست پاتوقی برای دانشجویان و اساتید رشته عکاسی باشد تا محل نقد و بررسی قرار گیرد که از این حیث متاسفانه! مغفول مانده بود.
آذین راد به عنوان گردآورنده عکاسان و آثارشان در نمایشگاه «منِ عکاس» پیرامون پروژه منِ عکاس اظهار داشت: این مجموعه نمایشگاهی با دعوت از بیش از سی عکاس شناخته شده و با موضوع « آنگونه که منِ عکاس خود را می بینم » شکل گرفت.
از این میان بیست و دو عکاس با قبول دعوت و تحویل آثار سلف پرتره خود در این پروژه شرکت کردند و نمایشگاهی از تاریخ 6 – 16 مرداد ماه در گالری مهروا برگزار شد. نمایشگاهی که بخشی از عکس و اثر و متن عکاسان آن را به جهت اهمیت در اینجا و در ادامه نمایش می دهیم.


به عنوان یک عکاس شانس حضور در عکسی که میگیرید  تا قبل از تکنولوژی دیجیتال و موبایل بسیار کم و تا حدی مشکل بود.
اکنون با  فراگیری فناوری  روز و دوربین های پیشرفته گوشی های  موبایل ، امکان گرفتن خودنگاره(selfie) بیش از پیش برای همگان میسر شده .
وقتی صحبت از من  عکاس شد،  منی را تصور کردم که به بهترین وضع میتوانست در انعکاس خودم که سالهای زیادیست عکاسی میکنم در شیشه کهنه یک خانه قدیمی بوده باشد،  کلمه ای که در پشتم در دیوار دیگری دیده میشود ، نشانی است از درس زندگی.
فقط می توانم امید داشته باشم که عکس پیامش را به مخاطب رسانده باشد

 

مهروا  آروین

 

 

 


منِ عکاس

سال‌هاست عکاسی نکرده ام

اما مدام عکس می اندازم، از خودم، از در و ديوار و خيابان. ساعت و تاريخ و موقعيت جغرافيايی ثبت می شود روی هر عکس، و من عکس ها را گوشه ای در حافظه ای انبار می کنم و از يادشان می برم.

 

روزبه حسين آبادی

 

 

 


آنچه که ما به عنوان واقعیت عینی اطرافمان  پذیرفته ایم، دارای هستی یگانه ایست. همه چیزها در هست بودنشان با خودشان تنها هستند و تنها از طریق نمودهای چندگانه ی نهفته در خود می توانند خود را به حواس ما بشناسانند و بدین گونه خود را خوراکی قابل هضم کنند برای ذهن همیشه گرسنه. ذهنی که همه چیز را فرو می بلعد و فرا می فکند.

این تصویر از مجموعه ای به نام «من های من» انتخاب شده است. من های چندگانه ی منِ واحد. نمودهایی از من که در پیوستاری زمانی و مکانی به بیرون از من پرتاب می شوند تا معنای منِ واحد مجال شکل گرفتن پیدا کند.

هوفر حقیقی

تابستان هزار و سیصد و نود و شش

 

 


سرگردان , حیران  , وامانده بین این و آن, نه این و نه آن .

 

من عکاس , خود را اینگونه ثبت میکنم میان هروله ی روزگار

 

آذین راد

 

 

 

 


این عکس حاصل انعکاس تصویر من و یکی از عکسهای مجموعه ای مربوط به 6 سال پیش، در یک عکس از مجموعه ای جدید است. هیچ ویرایش یا افکتی هم ندارد. نور اریب پنجره در انعکاس شیشه قاب عکس، حال و هوای کهنه به عکس داده و برای من نشانی از گذشته است.

به همین سادگی و البته کار خاصی هم نیست.

چون با توجه به عنوان نمایشگاه، می خواستم خودنگاره ای ارائه کنم، انعکاس دور و مبهمی از عکسهایم را در این عکس گنجاندم. البته که این نکته را فقط من می دانم و کسانی آن را در می یابند که عکسهای گذشته ی مرا دیده اند و به یاد دارند. می دانم که این امر بسیار بعید است. دیگر مخاطبان این نکته را در نمی یابند و این امر در واقع شخصی بوده و تنها برای خود من معنادار است.

زروان روحبخشان


فضای مجازی تمامِ مارا تسخیر کرده. انسان ناگزیر با آن همسو میشودبرای فرار از تنهایی. و بصورتی پیگیر دچار لایک و کامنت و …. بی آنکه به محتوای آنچه میبیند ومی خواند و میشنود توجه کند.

منِ عکاس با استفاده از فضای اینستاگرام سعی در بیان عمق تنهایی انسانها دارم .

آزیتا سمناک

 

 

 

 

 


عکاس ذاتا فکر می‌کند فارغ از خویش است و عکس، حاصل نگاه او به پیرامون . حال آنکه چهره واقعی عکاس از لابلای همان تصاویر پیداست. خودنگاره اما همیشه با یک مکث طولانی همراه است ، از مراجعه به خود ، اینکه چقدر تصویر ما به آنچه می‌خواستیم باشد، نزدیک است و چقدر دور . و آنگاه که تصمیم با ماست که چه تصویری از خود بسازیم ، بیش از آنکه فکر کنیم چه چیز را نشان دهیم ، به این فکر می‌کنیم که چه چیز را نشان ندهیم . بی تعارف بیش از هر چیز به بزک دروغ می‌اندیشیم .

خودنگاره من در نمایشگاه من عکاس ، آن دروغ است ، به صادقانه ترین شیوه روایت .

میلاد کارآموز

 

 

 

 


“من عکاس”

زاویه دید عکاس هم سابقه است و هم آینه ی خود. در آن هم ذات خودنمایی می کند و هم اسلوب های عرضی. هر عکس پدیدآوردن یک دریچه است برای تامل در محتوای اندیشه، که در آن هم خاطره تقریر می یابد و هم خیال آشکار می شود. خودنگاره های عکاسانه پدیدآورنده فرصتی هستند که در آن هنرمند خویشتن را متمایز از هر آنچه غیر از خود است ببیند. فراتر از این جدایی، این فرصت مرا در جایگاه تفحص ریشه های آنچه اکنون هستم قرار می دهد تا جایگاهی که از آن به پیرامون مینگرم را از نو باز بسنجم و بکاوم. به تصویر کشیدن آن چه از خود، از اوج قله ای که بر آن یا در نیمه کوره راهی که در آن هستم میتوان دید.

 

کاوه کردگاری

 

 

 


آستيگمات

 

درست در اين زمان به جاى رسيده ام كه هم چيز از درون خود تا بيرون و اطرافم برايم گنگ و نا مشخص است.

نام اين اتفاق را ((آستيگمات)) ناميده ام درست مثل كسى كه به بيمارى آستيگمات دچار شده و من هم درست همان آدمى هستم كه به اين بيمارى  بينايى دچار شده و به سبب نامنظمى شكل و انحناى قرنيه،تصاوير،چه دور و چه نزديك تار ميشوند. به اطرافم كه نگاه ميكنم تمام اجسام، آدمها،سطح شهر و اتفاقات روزمره را از نظر بصرى تار ميبينم، ولى وقتى به درون خود نگاه ميكنم اين گزاره، ماهيتى ديگر به خود ميگيرد و قالب مفهومى پيدا ميكند، مفهومى سر شار از عدم شناخت خود و گم شدن در هزار توى افكار خود، همه ما در حال يادگيرى و كسب تجربه و خودشناسى هستيم ، من نيز در اين نقطه به آستيگمات رسيده ام….

 

سعید گادیاری

 


تهران / ایران / من عکاس در حیاط پشتی کافه هایکو , در شیشه ی پنجره اش با پرده پایین / یک سو , خلوت آرام قهوه و عمری خاطرات تلخ و شیرین / پشت سر , معماری آن خانه ی مرموز و آن عشق های پر سوز و … / یک سو , کوچه ی ماهشهر که می رسد به کریمخان زند که هنوز زنده است و پر نور./ من زیر آسملن رنگ باخته ی این شهر , حتی در میانه ی این قاب هم باز / رنگ می بازم در کنار خیابان هایی که زنده اند از دیرباز ./ پس تا پرده بالا نرفته است, … !! /

 

امیرعلی گلریز

 

 

 

 

 


 

هزاران من در من ، من ها ديگر من نيستند ، اما در من جاى دارند، شكلهاى متنوع و متفاوتى از من ، مى خواهم جورِ ديگرى باشم ، بايد جورِ ديگرى باشم ، خارج از بايدها و نبايدها.

 

پدرام لسانی

 

 

 

 

 


من هستم يا نيستم، انگار دارم خواب ميبينم. انگار به يك خواب عميق فرو رفتم و مثل فيلم از بچگى ام شروع شده و ادامه داره و شاهد تمام اين ماجراهام. بعضى وقتها انگار بيرون خودمم و بعضى وقتها انگار از تو ميبينم. شجاع ، خوشحال، ترسو، شجاع، عاشق، گرسنه، سير، تشنه، سيراب، ناراحت، سرخوش، همه اين حالتها منم و اين برام خيلى عجيبه كه من كى ام؟

 

مهدی منصوری

 

 

 

 


در مورد من عکاس

 

یک حس نفی شدگی ،یک حس  شخصی زنانه،  ترجیح میدم خیلی راجع به   کارخودم توضیح ندم

یک جور برداشت شخصی  از حالات روحی و درونی خودم.این تصویر به نوعی اگزیستنس من هست

 

سمانه مهدویان

 





نظرات (2)

  • اعظم حشمتى

    |

    باورم اين است كه عكاسان زمانى كه به مرحله اى از تجربه و پختگى و مهارت در عكاسى مى رسند، شايد بتوان بطور اغراق آميزى ، مولف ناميدشان، چرا كه آثارشان از درون مايه هاى روحى و شخصيتى و علائق شان تغذيه ميشود ، و عكس ها امضا و تا حدود زيادى بيانگر شخصيت “من” عكاس مى شود.
    با اين حال برخى از هنرمندان عكاس اين “من” ها را در قالب تعريف خود انگاره ها، تاكيدى تر و مشخص تر به تصوير در مى آورند.
    عكاسان اين مجموعه تلاش كرده اندكه خود را جداى از آنچه ديگران مى بينند، ببينند و ريشه هاى روحى و شخصيتى خود را كنكاش كنند و تصويرى از خود با عنوان “من” عكاس ارايه كنند. كه منجر به ارايه عكس هاى از ساده ترين شيوه هاى ثبت خودانگاره مانند انعكاس تصوير عكاس در شفافيتى كه باز ذهنيت عكاس را باز مى نمايد تا ثبت مَن هاى متفاوت از يك شخصيت و خصوصيات رفتارى، و يا ثبت نشانه ها، علائق و در پيچيده ترين حالت
    ثبت تصويرى بين خيال و خاطره، شده است.
    هر عكاس با توجه به توانايى و تجربه و دانش و جهان بينى خود، اثرى خودانگاره از خود خلق كرده است.كه در اين ميان برخى آثار با فاصله زيادى موفق تر از بقيه آثار بودند مانند اثر كاوه كردگارى و…
    اينكه اين خودانگاره ها تا چه اندازه ” خود انگاره اند”
    آيا خود واقعى است يا تصويرى از آنچه به نظر مياييم و يا دوست داريم كه اينگونه باشيم و به نظر آييم؟!!
    مرز بين واقعيت و خيال و ( در حالتى بى رحمانه) دروغ،
    خود انگاره ها را به چالش عميقى مى كشد.
    باز هم به كلام آغازينم مى رسم كه مجموعه آثار يك عكاس مى تواند خودانگاره كاملى از يك عكاس باشد.
    نكته ديگر در باب اين نمايشگاه نوع ارايه آثار بود كه در متفاوت ترين حالت بدون قاب و پاسپارتو و …در اندازه و چاپ هاى مختلف ارايه شده بود، فارغ از آنچه مد نظر نمايشگاه گردان و عكاسان بوده است، جلوه بصرى زيبايى درارايه، مشهود نبود و اين در جذب من مخاطب تاثير مى گذاشت.

    پاسخ

  • مریم خداوردی

    |

    در بازدید از نمایشگاه “من عکاس” اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، شکل ارائه آثار بود که بدون قاب و پاسپارتو و با پونز بر روی دیوار نصب شده بود و همچون ژوژمان دانشجویی می نمود. ولی در هرحال شاید بتوان این سادگی را نوعی جسارت در ارائه قلمداد کنیم.
    بعضی عکسها به صورت تک عکس یا مجموعه بود که من عکاس را به مخاطب معرفی کند که بعضی آثار بسیار موفق تر از بقیه بود. کاش تو ضیحاتی که در این مقاله آورده شده کنار کارها در نمایشگاه قرار داده میشد، چرا که اکنون که مطلب عکاس را کنار اثرش می خوانم و می بینم، درک اثر برایم بهتر و لذت بخش تر است. کما اینکه بعضی از آثار را که درک نکرده بودم با خواندن توضیحات آن، عکس برایم مفهوم پیدا کرده و جذاب شد.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید