مک کالین دونالد

مک کالین دونالد

نام : دونالد
نام خانوادگی: مک کالین
تاریخ تولد: 1935/09/10

بیوگرافی :
دونالد مک کالین در سال 1935 در منطقه ای فقیرنشین واقع در شمال شهر لندن به دنیا آمد.
او دوران کودکی اش را اغلب با بازی و تفریح در گوشه و کنار پارک فینزبری سپری کرد.
دونالد مک کالین مبتلا به خوانش پریشی بود اما در طراحی با دست، مهارت چشمگیری داشت ولی رویاهایش برای رفتن به مدرسه هنر در سن 14 سالگی، وقتی پدرش در گذشت به عقب افتاد و همین رویداد باعث شد مک کالین مجبور به قبول مسئولیت نان آوری برای اهل خانه شود.

پس از انجام دوره خدمت ملی در کنیا او به خانه بازگشت و یک دستگاه دوربین ” رولی کرد ” خرید و عکس هایی از انبوه جمعیت گرفت.
پیامدهای خشم از نزاع های خیابانی در سال 1958 نخستین موفقیت را با چاپ عکسی نصیب مک کالین کرد و ناظران و مسئولان در این زمان بود که خواستار همکاری بیشتری با او شدند.
قبل از دهه 60 شهرت مک کالین از صخره سخت و تصویرهایی از مناطق جنگی ویتنام، کمبودیا، السالوادور و ایرلند شمالی بود که هم اکنون بخشی از مجموعه کتاب فتوژرنالیست وی است.
پیش تر اشاره شد که بعد از گذراندن دوره خدمت ملی اش در نیروی هوایی پادشاه، مأموریت یافت تا با عزیمت به ناحیه کانال در طول بحران زئوس در سال 1956 را تجربه کند و به عنوان دستیار عکاس فعالیت کرد. وی باعکاسی هوایی برای نیروی هوایی پادشاهی انگلیس از سال 1964 تا 1984 میدان جنگ را در جزیره قبرس، بیافرا، ویتنام، کامبودیا، بنگلادش، السالوادور و شرق دور پوشش داد و یکی از عکاسان مطرح جنگ در تاریخ عکاسی نام گرفت.
او نویسنده بیش از 12 جلد کتاب از جمله: زندگینامه و رفتار نابخردانه در سال 1990 بود و به سال 2001 در نمایشگاه مجموعه آثار قدیمی دان مک کالین (هر دو توسط جاناتان کپ) برنده تعداد زیادی جایزه، شامل جوایز برتر عکس های مطبوعاتی جهان در سال 1992 شد.
او تنها عکاس فتوژرنالیستی بود که به عنوان فرمانده توسط امپراطوری بریتانیا انتخاب شد.
در سالهای اخیر، گذشته از چشم انداز حرفه اش در کشور انگلستان و هند، او بیشتر زمان عکاسی خود را بر روی قاره آفریقا نشان دادن بحران ایدز در آفریقای جنوبی، بتسوانا و زامبیا، ارائه کتابی در مورد قبیله گمشده از اتیوپی و … متمرکز کرد.
دان مک کالین جایزه کورنل کپ را در سال 2006 توسط مرکز بین المللی عکاسی در نیویورک بابت عکاسی اش به صورت مادام العمر دریافت کرد.

عکس های او در نشان دادن وحشت، چنان تأثیر گذار است که دولت تاتچر او را از مسافرت با سربازان به سرزمین های فالک بازداشت، حقیقتی که او را به شدت افسرده کرد.
ایشان در طی سخنانی در تریبون بین المللی هرالد در سال 1997 اظهار داشتند: احساس می کردم آن را با خون و مشقت بدست خواهم آورد.
او با وجود زندگی در سامرست انگلستان، با انتشارات کانتکت عکس از سال 1995 همکاری داشت.

ایشان در مورد دوربین عکاسی اش بارها گفته بود: من فقط از دوربین طوری استفاده می کنم که گویی از خمیر دندان استفاده می کنم. دوربین کارش را انجام می دهد.
مک کالین یکی از واقع بین ترین و درستکارترین عکاسان جهان است. او سرسختانه به عکس های خودش و هر عکاس دیگری تردید دارد – حتی زمانی که کاری متفاوت انجام داده است و زندگینامه اش بسیار حیرت انگیز است، اگر چه گاه گاهی آشفته و دردناک به نظر می رسد.

او اخیرا به بعضی از موضوعات قدیمی اش – عکاسی ایدز در آفریقا و نبرد در دارفور بازگشته است، حتی هم اکنون که حدودا هفتاد و پنج ساله است.
دان مک کالین نخستین عکاسی بود که رازآلودگی آثارش نگاهها را به خود جلب کرد، برانگیختگی و عکس های بسیار قدرتمند مثل روان رنجوری جنگ. از زمان کشف آثارش در گالری در حال نمایش مانند عکاسی عمومی که در سبک مشابه دید ه شده است.

بین سالهای 1966 و 1984 او به عنوان خبرنگار جهانی برای مجله ساندی تایم همکاری کرد که شامل نمایش بوم شناختی و فاجعه های ساخت بشر مثل: قربانیان اپیدمی ایدز آفریقا و مناطق جنگی، که بیافرا در سال 1968 یکی از آنها است.
دونالد مک کالین زمانی اظهار داشت که هدفش در طول نبرد بیافرا، مأیوس و دلسرد کردن مردم برای امنیت است. زندگینامه خودش دارای یک انعکاس صادقانه و شگرف است که مک کالین در بین آن پرسش هایی را مطرح می کند در مورد نقش عکاسی و اثراتی که تصویرهای دیداری در خلق آن می توانند داشته باشد. او از انگیزه خودش می پرسد و آخرین صفحه شامل خطی است بدین گونه: ارواح قفسه فایل مرا پر کرده اند و به نظر می رسد گاهی آنها مرا مسخره می کنند- ارواح همه جنگها مخصوصا پسر بچه بیافرایی.

در سال 1968، دوربین نیکون او گلوله ای را متوقف کرد که به قصد او شلیک شده بود.

زمانی هنری کارتیه برسون، دان مک کالین را با دوربین اش همچون ” فرانسیس گویا ” به عنوان پدر هنر مدرن وصف کرد.

علیرغم شهرت فراگیری که او به عنوان یک عکاس جنگی در دهه های 1960 و 1970 برای خود رقم زد، بعدها مک کالین خودش را در حاشیه یافت، اعتبار او از هر دو جنگ سرزمین های فالک و جنگ اول خلیج رد شد. در غروب روز آزادی انتشارات جهانی، با اشاره ای به کشمکش او درمقابل چنین محدودیت هایی، خبرنگاران کتابی را که 100 عدد از بیشترین مجموعه عکس هایش را شامل می شد بدون مرز منتشر کردند.

عکاسی مستند دان مک کالین بسیار قدرتمند و چالش برانگیز است. ام – هاورث – بوث عکس های مک را اینگونه توصیف می کند مانند شمع هایی که هیچ کس نمی تواند آنها را خاموش کند، یا لکه هایی که نمی توان آن را از بین برد. مک کالین یک نقل قول را از جوزف کنراد به عنوان یادبودی برای زندگی نامه جذابش رفتار نابخردانه انتخاب می کند که من معتقدم هدف عکاسی او نمایش آثارش بود که منجر به شنیدن، درک و دیدن می شود.
آثار مک کالین از واقعیتهای جنگ ویتنام، مشکلات در شمال ایرلند، جنگ و قحطی در آفریقا، خمر راگ در کلمبیا، اسراییل و فلسطین و تعداد زیادی از صحنه هایی که بشریت و حیثیت در آن بیگانه شدند.

در سال 1982 دولت انگلیس مانع شد تا مک کالین در جنگ در سرزمینهای فالک را به عنوان نیروی دریایی سلطنتی، آشکارا پوشش دهد. اتمام مشارکت او در پوشش خبری به دلیل اینکه دولت بریتانا عقیده داشت آثارش بسیارجدال برانگیز است و جنگ را در نور خنثی نقاشی می کند. مک کالین آشکارا از پوشش مطبوعاتی بحران سرزمین های فالک در سال 1982 منع شد به دلیل اینکه دولت وقت انگلستان از قدرت آثارمک کالین آگاه بود و به وضوح آرزو داشت که نسخه دیداری از جنگ را به نمایش گذارد تا آنها بتوانند بر آن نظارت کنند. نظارت به یک فتوژرنالیست شجاع و واقع گرا بسیار سخت است هنگامی که هدف ساختن یک نسخه قابل قبول از جنگ ظالمانه است.
مک کالین با نوشتن یک نامه به تایمز به آنها پاسخ می دهد و درخلال آن اینگونه بیان می کند:[این تصمیم] یک فرصت تباه شده برای کشور من ایجاد شده بود که مستند تاریخی و گرافیکی را به نمایش گذارد که مردان ما برای دفاع از آزادی و دموکراسی در آن شرکت کردند، ما مدیون شجاعت آنها هستیم که یک مکان مناسب در تاریخ مان را به آنها بخشید… من گمان می کنم، [تصور می کنم] تجربه من در پوشش جنگ [من هستم یک] تهدیدی است به عکس هایی که [مسئولان] آن را آسان یافتند.

مک کالین شخصی است که سزاوار توجه کردن در هر بحثی از سانسور عقاید و تبلیغات بصری، نمایش جنگ، و مسائل و مذاکرات مربوط به رسانه و دموکراسی است.
دان مک کالین نزدیک به نیم قرن عکس هایی از آشفتگی های مردم و مردمان در آشفتگی گرفت.
به تایید برخی، شاید! ” دونالد مک کالین ” یکی از بی نظیر ترین عکاسان عالی مرتبه امروز است. نه فقط بخاطر پوزخند زدن به بزرگی شهرتش؛ او همیشه به مشکلات واقعی که مردم عادی روزانه با آن مواجه می شدند بسیار علاقه داشت.

او در مقدمه کتاب ” لویش ” بیان می کند: من در پایان حرفه ام نیستم اما در شرایط آزادی نیستم که بتوانم موفق شوم. سالهای مقابله با مصیبت های وحشتناک ساخت بشر که منجر به نابودی شده است و هنگامی که از سربازان آدیمین شکست خوردیم، واقعیتی که با دوربین نیکون از گلوله ای نجات یافتم یا تجربه انفجارهای شدید درکمبودیا،این کاملا قابل فهم است برای مردی که اختیار دارد یک روز در مسابقات شرکت کند یا از نمایشهای نسبتا صلح آمیز از سرزمین اند یا استون هنج عکس بگیرد.

هم اکنون در سامرست زندگی می کند و مسافرت به لندن را برای عکاسی در حرکت دسته جمعی شیعه آغاز کرد، جوانان وایت چپل یا قصری در وست مینستر یا سفرهایی به بعضی از سرزمینهای دور، مثل بیافرا که آن را در زمان گذشته احساس کرد.امروز انگلیس سال 1995 نیست… اتفاقات جدید و فراگیر سرزمین: مرض چاقی، تکبر و ژست ها و حالت های دست جوانان که من نمی توانم بفهمم.در حالیکه مک کالین ممکن است نزدیک به نقطه ای باشد که قدرت حرفه اش منحصرا در نمایشگاه های قدیمی اش قرار دارد، او مجموعه آثار ارزشمندی باقی خواهد گذاشت.

از جالب ترین نقل قول های ایشان در کتاب زندگی نامه اش این متن است که آورده:
من در جهل کامل بزرگ شدم، فقر و تعصب، واین بار مسئولیت در تمام زندگیم بود هنوز هم مقداری سم وجود دارد و هر قدر تلاش می کنم آن را خارج کنم از بین نمی رود.
من ادعا می کنم ملحد هستم تا زمانیکه خودم را در موقعیت های سختی پیدا کنم. سپس من سریعا روی زانوانم افتادم ودر ذهنم اگر واقعی نباشد و می گویم: خدایا! لطفا مرا از این وضعیت نجات بده.
من استاد شده ام و به نوبت، دیگران را نیز استاد کرده ام، با نمایش واکنش آنها به رنج و بدبختی. پس گناه در همه جهات وجود دارد: گناه زیرا من به مذهب نمی پردازم، گناه زیرا من توانایی دارم در دوردست ها قدم بردارم… در حالیکه این مرد از گرسنگی یا قتل توسط مرد دیگر با اسلحه می میرد و من خسته از گناه هستم! خسته از گفتن ای جمله به خودم: من آن مرد روی عکس را نکشتم! من آن کودک را با گرسنگی از بین نبردم.
به این دلیل است که می خواهم از دشتها و گلها عکس بگیرم.
من خود را محکوم به صلح کرده ام.
عکاسی برای من نگریستن نیست، احساس کردن است. اگر حس نمی کنید چرا به آن نگاه می کنید پس شما هرگز نخواهید فهمید که دیگران چه احساسی دارند وقتی به عکس شما نگاه می کنند.
گردآوری: ملیحه فرهادی
مترجم: مریم باقرلو





دیدگاهتان را بنویسید