گذرگاه پرندگان

توضیح نمایشگاه

24 قطعه عکس رنگی و سیاه و سفید
عکاس:
مهدی قلی پور سلیمانی
قاب اول
داستان، به سال ها قبل تر برمی گردد.
زمانی که حس می کردم از زندگی لذت نمی برم !
درست زمانی که اواخر سال های تحصیل ام در دانشگاه بود…
آن زمان ادبیات و ورزش دو شاخه ای بودند که به شکل جدی به آن ها می پرداختم، هرچند تا آن زمان دو بار رتبه بخش دانشجویی دانشگاهیان کشور را بدست اورده بودم اما کم کم حس کردم خواندن ادبیات (شعر و داستان و فلسفه) از نوشتن آن لذت بخش تر است، البته شاید آن قدر توانمند نبودم که مهارت ام را در نوشتن به رخ کسانی بکشم که باید! اما در هر حال حس کردم چیزی هست که باید آن را داشته باشم و العان ندارم!
به فکر افتادم که عکاسی را حتما تجربه کنم چرا که شاید گمشده روحی ام در آن جا پیدا شود…
چاره ای نبود. برای رفتن سراغ این حرفه حداقل به یک دوربین احتیاج داشتم.
پدرم هم که می گفت: به هیچ عنوان تمایلی به دوربین خریدن من ندارد و البته شاید! پولش را هم نداشت.
خلاصه این شد که جایزه ای که در ادبیات کسب کرده بودم، یعنی یک فیش حج را به بیت رهبری دانشگاهیان کشور فروختم و 000/400 تومان پول دستم رسید.
پول را برداشتم و با کمک برادرم، یک NIKON 8700 خریدم.
خاطرم هست که آن زمان بیشترین پیشرفت متعلق به دوربین های هشت مگا پیکسلی بود البته دوربین های DSLR هم بودند اما قیمت آن با پولی که من داشتم متناسب نبود.
خریدن 8700 همان و شروع کودکی های من همان. روزها بود که به شب می رسید و من مشغول عکاسی بودم و مدام باتری تمام می کردم.
لذت بخش ترین لحظات عمرم وقتی بود که گلخانه ها را راضی می کردم که از آنها عکاسی کنم…
و بعد از دو سال آن قدر مطالعه کرده بودم که کلاس عکاسی هم می گذاشتم !!
الان سال 1388 است و من دوربین های DSLR زیادی را تجربه کرده ام، اما تمام لذت های عکاسی ام از NIKON 8700 شروع شده است.و شاید برای همین است که دلم می خواهد گذشته برای همیشه در یادم بماند.
در توضیح عکس های این مجموعه هم باید بگویم که: تمام این عکس ها بین ساعت 4 تا 7 صبح گرفته شده و حاصل یک سال عکاسی در باران و مه و … است،
البته چیزی که برایم خیلی مهم است، حس و حالی که داشتم و تکنیکی است که نداشتم !




دیدگاهتان را بنویسید