IMG19561021
گفتگو با علی فهداوی عکاس عراقی

گفتگو با علی فهداوی عکاس عراقی

منبع: آژانس عکس همشهری –

عکاس عراقی که مهمان  همشهری بود
کمتر کسی است که از عکاسی و ثبت لحظه‌های ناب زندگی چشم‌پوشی کند؛ اگرچه در این دوره و زمانه که دست هر کسی یک گوشی دوربین‌دار است معنای عکاسی و گرفتن یک فریم عکس عوض شده اما همچنان اهمیت عکاسی پابرجا مانده است.
 در این بین عکاسی از جنگ اهمیت دوچندانی پیدا کرده و به یکی از شاخه‌های مهم و خاص تبدیل شده است. عکاسی از جنگ باعث شد چهره این پدیده مخرب در ذهن مردم دنیا شفاف شود و مردم واقعیتی را درک کنند که با هزاران خط نمی‌توان آن را توصیف کرد. این روزها درگیری ارتش و نیروهای مردمی عراق که به «الحشدالشعبی» معروفند با داعش به اوج خود رسیده و این گروهک تروریستی همچنان با ایجاد رعب و وحشت و تخریب مناطق مختلف به‌دنبال اهداف خود است. علی فهداوی، جوان عکاسی است که برای به تصویر کشیدن جنایت‌های داعش راهی مناطق جنگی شده و تصاویر مختلفی از این جنگ را به نمایش گذاشته است؛ با او در روزنامه همشهری به گفت‌وگو نشستیم تا از سختی کارش و وضعیت مردم عراق بعد از حضور داعش مطلع شویم.

صدای گلوله همه کوچه‌ها را پرکرده و دوطرف درگرمای آتش جنگ می‌سوزند؛ شهر به خرابه شبیه شده و هرجا را نگاه کنی جای تیر به چشم می‌خورد. علی فهداوی که در خط مقدم، سربازان الحشدالشعبی را همراهی می‌کند میان گردوغبار دوربینش را آماده می‌کند تا از جنازه یکی از اعضای داعش عکس بگیرد که ناگهان سوزشی در شانه راستش حس می‌کند. گرمای تکریت و خونریزی زیاد علی را چند ساعتی بیهوش می‌کند و وقتی بهوش می‌آید که در بیمارستان بغداد تیر را از شانه‌اش خارج کرده‌اند و مادرش گریان بالای سرش ایستاده است.

چند ماهی از این قضیه می‌گذرد و حال و روز علی فهداوی عکاس جنگ عراق رو به راه است؛ تیر خوردن نه‌تنها او را از کارش پشیمان نکرده بلکه مصمم‌تر شده تا جنایت‌های داعش و پیروزی‌های ارتش و مردم عراق را از دریچه دوربین به جهان نشان دهد؛ «در نوجوانی لحظه‌ای نبود که دوربین از دستم بیفتد و هرچیزی که می‌دیدم از آن عکس می‌گرفتم. کمی بزرگ‌تر شدم و نخستین دوربین حرفه‌ای را خریدم. آن روزها فکر می‌کردم عکاس پرتره می‌شوم و در عراق یک آتلیه بزرگ راه می‌اندازم. حضور آمریکایی‌ها در عراق نظرم را عوض کرد. نمی‌توانستم ببینم مردم‌ام توسط نیروهای آمریکایی کشته می‌شوند و کاری از دستم بر نمی‌آید؛ برای همین تصمیم گرفتم عکاس جنگ شوم.» آمریکایی‌ها مسیر زندگی علی را عوض کردند و حضور داعش در عراق باعث شد که رسانه‌های عربی توجهشان به عکس‌های او جلب شود؛ «یکی از رسانه‌های عربستان سعودی خیلی علاقه داشت عکس‌هایم را در اختیارش بگذارم ولی من معتقد بودم که مسئولان این شبکه خود از حامیان تروریست هستند و حاضر نبودم برای آنها کار کنم.»

دلیل این حرف هم این است که او خودش را مثل یک سرباز می‌داند و فکر می‌کند هیچ سربازی نباید به کشور و مردمش خیانت کند؛ «علت حضور من و عکاسان و خبرنگاران عراقی در جنگ علیه داعش، دستوری است که یک مرجع دینی یعنی آیت‌الله سیستانی داده‌اند. وقتی ما به‌خاطر عقیده خودمان به خط مقدم می‌رویم دیگر دلیلی ندارد که به‌خاطر پول، این عقیده را بفروشیم. همه عکس‌هایی که من می‌گیرم برای این است که به همه مردم نشان دهم در عراق چه می‌گذرد و چگونه مردم یک کشور سال‌ها درگیر جنگ می‌شوند، درحالی‌که آن سوی دنیا دولتمردان آمریکایی رفاه را برای مردمشان تأمین می‌کنند.» زندگی مردم عراق با حضور داعش روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شود. دولتی ادعای حکومت دینی را دارد که هر روز مردم را بی‌هیچ دلیلی می‌کشد و نمادهای فرهنگی و بناهای تاریخی را به بهانه کفرآلود بودن از بین می‌برد. زنان در این حکومت پست‌ترین جایگاه را دارند و خون هرکسی که کوچک‌ترین مخالفتی با این گروه داشته باشد مباح است؛ «موصل یکی از مناطق عراق است که هنوز دست عناصر داعش است و آنها بر مردم حکومت می‌کنند. مردمی که در موصل هستند بیشتر به فکر این هستند که چگونه می‌توانند گلیمشان را از آب بیرون بکشند و گروه‌های مسلحی که در این شهر هستند هم جرأت مقابله با داعش را ندارند. یکی از دلایل عمده پیشروی داعش در عراق هم وحدت نداشتن شیعه و سنی است. البته خیانت بعضی از دولتمردان عراق هم باعث شده که این گروه تروریستی قوت بگیرد و اینطور به جان زن و بچه‌ها بیفتد.» علی می‌گوید که بیشتر پیشروی‌های داعش مربوط به شهرهای مرزی و کوچک است وگرنه جرأت ندارند به شهرهای بزرگ مثل بغداد، کربلا و نجف نزدیک شوند. از فتوای آیت‌الله سیستانی مرجع تقلید شیعیان می‌گوید و تأثیری که بر وحدت مردم داشت؛ «آیت‌الله سیستانی مورد احترام اکثر گروه‌های عراقی است و اگر ایشان دستوری بدهند کمتر کسی است که از فرمانشان سرپیچی کند؛ چرا که اهل سنت هم می‌دانند ایشان به‌شدت معتقد به وحدت هستند و همین راز ماندگاری عراق است. کشور ما سال‌هاست که درگیر جنگ و خونریزی است و دلیل عمده آن ابتدا به سیاست‌های غلط دولتمردان و بعد هم به اختلافات کثیری که بین مردم است برمی‌گردد. قبایل و گروه‌های محلی با هم درگیر هستند و دشمنان هم از این مسئله سوءاستفاده می‌کنند تا آتش جنگ را بیشتر کنند. خیلی از کسانی که داعش از سر بریدنشان فیلم می‌گیرد به‌خاطر اختلافات قومی کشته می‌شوند ولی به آنها اتهام جاسوس بودن را می‌زنند.»

  • تا آخر می‌مانم

عکاس عراقی که مهمان ما در همشهری است از سختی‌های کارش می‌گوید و اینکه چطور گاهی مجبور است هم چند کیلو بار و بندیل لباس‌ها و اثاثیه‌اش را همراه بکشد و هم دوربین و تجهیزات را؛ «واقعا روزهایی می‌شود که کیلومترها مجبوریم پیاده روی کنیم تا همراه نیروهای الحشدالشعبی و ارتش به منطقه‌ای برسیم که داعشی‌ها آنجا حضور دارند. با این شرایط و کوله سنگین خیلی سخت است که بتوانی خستگی را تحمل کنی. خیلی روزها از فرط خستگی ایستاده خوابم می‌برد.» این خستگی، خواب آلودگی، زیر آتش گلوله بودن و هزاران سختی دیگر چیزی نیست که عزم علی فهداوی را خدشه‌دار کند؛ «عکاسان جنگ همیشه بوده‌اند و همیشه خواهند بود ولی چیزی که مهم است نوع کار آنهاست. الان عکاس‌های زیادی در عراق حضور دارند که اکثر آنها هم برای رسانه‌های بزرگ کار می‌کنند و همیشه تلاش‌شان این است که زودتر عکس‌ها را به مجموعه‌ای که با آن کار می‌کنند برسانند تا زودتر پولشان را بگیرند. من برای نشان دادن مظلومیت عراق عکس می‌گیرم و عجله دارم تا همه جهان ببینند که چطور مزدوران، مردم بیگناه را می‌کشند و کشور ما را ناامن کرده‌اند. همین نگاه باعث شده که خستگی و کار زیاد و خطرها نتوانند جلوی من را بگیرند و مانع شوند که از عکاسی جنگ دست بردارم؛ حتی اگر جنگ هم تمام شود باز در عکاسی نظامی می‌مانم.»

  • گلوله هم منصرفم نکرد

زندگی همیشه عکس و جنگ نیست، خانواده، با مردم بودن، تحصیل و… همه جزئی از زندگی هر انسانی است. علی روزهایی که در خانه است به همسرش کمک می‌کند تا تنهایی‌های مدتی که در مناطق جنگی مشغول عکاسی است جبران شود؛ «همسرم واقعا صبر زیادی دارد؛ برای او خیلی سخت است که از بچه‌‌هایمان نگهداری کند و این سختی 2 برابر می‌شود وقتی که نگران من هم هست که سالم از منطقه برگردم. وقتی هم که بر‌می‌گردم اکثر روزها مهمان داریم و اقوام و آشنایان به خانه ما می‌آیند تا از اخبار جدید جنگ باخبر شوند. از طرف دیگر بچه‌ها هم هستند که باید به فکر تربیت آنها باشم و مدتی که از آنها دور بوده‌ام را جبران کنم.» چند‌ماه پیش در تکریت به شانه‌اش گلوله می‌خورد ولی حتی گلوله هم نمی‌تواند علی را از هدفش منصرف کند؛ «مادرم بعد از اینکه تیر خوردم خیلی مخالفت کرد که دوباره به منطقه جنگی برگردم ولی من با صحبت کردن با او توانستم قانعش کنم که دوباره به جنگ برگردم.» بارها همسرش هم به او گفته که از عکاسی جنگ منصرف شود ولی او هم مثل سربازی است که وظیفه خود را عکاسی جنگ می‌داند؛ «عکاسی پرتره و یا عکاسی از طبیعت خیلی پولسازتر از عکاسی جنگ است و قطعا خطری هم ندارد ولی من احساس می‌کنم اگر در شرایط جنگ به فکر درآمدزایی باشم به کشورم خیانت کرده‌ام و مثل سربازی هستم که از جنگ فرار کرده و باید تا آخر عمر خواری آن را تحمل کند.»

  • تلخ و شیرین عکاسی

نزدیک به 40 کیلومتر در شمال بغداد راه رفته بودیم که ناگهان نیروهای داعش به ما حمله کردند و همه به‌دنبال پناهگاه رفتند؛ من و دوتا از نیروهای الحشدالشعبی با هم بودیم که ناگهان خمپاره داعش کنار ما منفجر شد. چند دقیقه‌ای بیهوش بودم و متوجه نشدم چه اتفاقی افتاده تا اینکه بهوش آمدم و دیدم هر دو سرباز زخمی شده‌اند ولی من سالم هستم. وسایل عکاسی همراهم خیلی سنگین بود و حمل آن برایم سخت؛ در عین حال مجبور بودم که این دو را هم همراه خودم به عقب برگردانم تا نیروهای امداد به وضعشان رسیدگی کنند. چند کیلومتر آنها را با خود حمل کردم تا اینکه هلی‌کوپتر امداد به داد ما رسید و این سخت‌ترین روزی بود که من در این مدت گذراندم. 2ماه پیش خیلی دلم می‌خواست در منطقه بیجی که نصف آن در تصرف داعش و نصف دیگر آن در دست ارتش است حضور داشته باشم؛ چرا که بین مردم درباره این منطقه خیلی حرف بود و همه منتظر سرنوشت آن بودند. من هم برای عکاسی به آنجا رفتم تا در جریان آزادسازی شهر باشم. حین حرکت ناگهان توفان شدیدی گرفت و باعث شد که راه را گم کنیم. چند دقیقه‌ای گذشته بود که متوجه شدیم نیروهای داعش هم به‌خاطر توفان شرایط ما را پیدا کرده‌اند. نیروهای دو طرف مقابل هم قرار گرفتند و شروع به تیراندازی کردند و من هم توانستم عکس‌های خوبی از درگیری دوطرف بگیرم و این یکی از شیرین‌ترین خاطره‌های من است.

  • از زبان رفیق

مرتضی عکاس شهری عراق است که علی را در سفرش به تهران همراهی می‌کند. 2 سال است که دوستی آنها شکل گرفته و خیلی از مناطق جنگی را با هم سیر کرده‌اند. مرتضی از شخصیت علی می‌گوید و اینکه چطور در سخت‌ترین شرایط هم امیدش را برای کار بهتر از دست نداده است؛ «شاید اگر کس دیگری جای علی بود و به‌خاطر عکاسی تیر می‌خورد دیگر به منطقه جنگی برنمی‌گشت ولی عشق به‌کار و میهن علی را دوباره سر کار برگرداند. علی یکی از عکاسانی است که همیشه واقعیت را به نمایش گذاشته است و هیچ وقت سعی نکرده در عکاسی خود اغراق کند. در شرایطی که خبرنگاران و عکاسان زیادی برای پول در عراق حاضر شده‌اند، وجود شخصیت‌هایی چون علی غنیمت است و باید قدر آن را دانست.»

امیرحسین صالحی





دیدگاهتان را بنویسید