یادداشت: به بهانه روز عکاس؛ تو کیستی؟

یادداشت: به بهانه روز عکاس؛ تو کیستی؟

عنوان روز عکاس هم در کشور ما شکل و شیوه ای عجیب دارد.
مناسبتی که جهانی می خوانندش و برخی برای داشتن عنوان رکورد نخستین برگزاری جشن این مناسبت ، دست و پا می زنند و برخی به دنبال گنجاندن تصاویرشان در ساخت و نشر نمایه ها هستند و خلاصه اینکه این جماعت بعضی! و برخی! برای خود مشغولیتی فراهم کرده اند.
اهالی عکس و دوربین عکاسی برای خود جشن تولد می گیرند و خودشان به خودشان تبریک می گویند و این همه میل و اشتیاق را در پیامک و ارسال های الکترونیکی و شبکه های اجتماعی در جریان می بینی و به سطح واقعی جامعه و روزشمار رسمی کشور که می رسی؛ گویی در خواب بوده ای و تمام آنچه مرور کرده ای توهمی بیش نبوده و تمام این هیجان ها برای همان وهم و خیال بوده است که هزینه شده است.
« جاسم غضبانپور » در یادداشتی که فردای این مناسبت وهم انگیز در اختیار پایگاه عکس چیلیک قرار داده است از زاویه ای دیگر این عنوان را مورد بررسی قرار داده است. او عکاسی نام آشناست و در متن نویسی هم چون عکاسی اش می تواند انتخابگر زوایایی نو و بدیع در نگاه به موضوع باشد.
یادداشتی به بهانه روز عکاس و با عنوان « توکیستی »؟

تو کیستی؟ یا چیستی؟ تو چند تا جنازه در طول عمرت دیدی؟
و اگه دیدی چندتا از آنها را در یاد داری؟ اگه می خوای به من بگی که شغل من با مرده شور یکی، می گم مرده شور با هیچ یک از مرده هاش انس و الفت نداشته…اگه بگی جنازه باز میگم اونهایی ک من ازشون عکس گرفتم جنازه نبودند بلکه فرشتگان زمینی بودند… دوربین من خیلی جاها حیا کرد وحیا می کنه

شب تو خط مقدم تو رو در سنگرش پناه می ده، تا نزدیک سحر برات خاطره تعریف می کنه و چنان ازت پذیرایی می کنه که به یاد لوس کردن های مادرت می افتی. تواز شدت خستگی تو اون همه سرو صدا ی انفجار می خوابی ولی او به نماز شب می ایسته.
اون در تمام مدت که برات خاطره تعریف می کرد اگه خوب دقت می کردی می دیدی که گوش ها شو تیز کرده برای شنیدن صدای گلوله هایی که در حال اومدن بودن. از چه نوع اند و به کجا خواهند خورد؟ مرتب بو می کشه که نکنه شیمیایی باشن و هر چند وقت یکبار با دوربین اش می ره بیرون نگاهی می اندازه و حرکات دشمن را زیر نظر می گیره.

صبح با صبحانه ای که فکرش نمی کنی، چون گفته بودی چای خوری تو خط مقدم توی قوطی کنسرو آب جوشونده و… چایی که هنوز بعد از چندین سال مزه اش یادت نرفته، اگر می رفت واقعا نامردی بود. تو در حالی که غافل از همه جا هستی، اون هر چندوقت یکبار می ره بیرون با دوربین و کلاش قنداق تاشوش سری می زنه و میآد ولی این بار آخری طولانی شد… صدای انفجار نزدیک بود. دلم ریخت. همه داد میزدند: آهای عکاس بیا، تو که دنبال سوژه بودی، بیا… هنوز در حال شهادت گفتن خون مثل فواره بیرون می زنه ولی اون آنقدر آرومه که نمی تونی باورش کنی… چنان با رضایت داره لبیک می گه که دوربین هم خجالت می کشه بالا بیاد و شاتر بزنه…
هنوز چایی توی اون قوطی کنسرو  تمام نشده…

 

عکاس: شهید بهروز مرادی ، خرمشهر ، سال 1361

عکاس: شهید بهروز مرادی ، خرمشهر ، سال 1361

لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و لنعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک

جاسم غضبانپور فاو دریاچه ماهی





نظرات (2)

  • محمد رضا

    |

    خداوند سرنوشت مردمان را تغيير نمي دهد مگر به دست خودشان.
    راز رسيدن به جامعه اي محيا براي هنرمندان و به خصوص عكاسان، در وحدت جمعي و يكدلي عكاسان كشور براي به راه انداختن حركتي جمعي است تا مسير عكاسي كشور را هموار نمايد.
    يكدلي و وحدت امروز گوهر كميابي است كه اگر ما عكاسان شمع رو به خاموشي اش را در وجودمان روشن نماييم حركت هاي بزرگ و درخور جامعه عكاسي كشور را رقم خواهيم زد واگر در اين راه نكوشيم هر روز فضايي بدتر از ديروز را تجربه خواهيم نمود.
    تصميم با خودمان است پس تلاش كنيم.

    پاسخ

  • صادق سنجری

    |

    عکاس اگر قلم هم دست بگیرد با قلمش عکاسی می کند.
    با واژه ها چه خوب توانستید از روزگار خاطرات یاد کنید و عکس بسازید.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید