میزگرد بررسی تحولات عکاسی ایران : تکه‌پاره‌های یک تاریخ ناپیوسته

operator 63

منبع: روزنامه شرق – میزگرد بررسی تحولات عکاسی ایران، با حضور آناهیتا قبائیان، مهران مهاجر، مهرداد نجم‌آبادی، شادی قدیریان و محسن راستانی عکاسی ایران به لطف رخدادهایی مانند انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی توانست سری در میان سرها پیدا کند و شانه به شانه دیگر هنرها بساید. هرچند عکاسی پیش از انقلاب هم در مدرسه عالی تلویزیون تدریس می‌شد، در اوایل دهه ٦٠ بود که با راه‌اندازی رشته عکاسی در دانشگاه تهران، عکاسی به رشته آکادمیک بدل شد. بااین‌حال، در آن سال‌ها انجمن سینمای جوان موتور محرک عکاسی ایران محسوب می‌شد که بخش وسیعی از عکاسان حرفه‌ای و آماتور را حول جشنواره‌های منطقه‌ای و ملی خود سروسامان می‌داد. از این گذشته، از همان سال‌های اولیه پس از انقلاب، سازمان‌ها و نهادهای مختلف برای پیشبرد اهداف تبلیغی خود از جشنواره‌ها و مسابقات عکاسی بهره می‌گرفتند. از دیگر سو، در آن سال‌ها نه‌تنها گالری اختصاصی برای نمایش آثار عکاسی وجود نداشت بلکه دیگر گالری‌ها نیز به‌ندرت از خود رغبتی برای برگزاری نمایشگاه‌های عکس نشان می‌دادند. تمام این عوامل در کنار هم باعث می‌شد عکاسی که بیشتر با انقلاب و جنگ عجین شده بود، بیشتر مسیر مستند را در پیش گیرد تا هنر. اما از اوایل دهه ٧٠ و با روی‌کارآمدن گفتمان سازندگی و مطرح‌شدن بحث خصوصی‌سازی و افزایش تعامل با جهان خارج از یک سو و ورود نسلی تازه‌نفس از فارغ‌التحصیلان عکاسی که نگرش و نگاه متفاوتی به عکاسی داشتند، زمینه برای بازار و فعالیت هرچه‌بیشتر گالری‌ها فراهم شد. زمینه‌ای که رفته‌رفته تا اوایل دهه ٨٠، مرکزیت عکاسی را از نهادهای دولتی مانند انجمن سینمای جوان، موزه هنرهای معاصر و دانشگاه‌ها به سمت گالری‌ها سوق داد؛ گالری‌هایی که در واقع مجرایی نه‌تنها برای مخاطب داخلی بلکه دریچه‌ای به گالری‌های خارجی و حراج‌های بین‌المللی بودند. در این میان یک گالری در زمینه عکاسی از همه پیشگام‌تر بود. گالری راه ابریشم که اکنون ١٥ سال از تأسیس آن می‌گذرد. به همین بهانه، میزگردی با حضور آناهیتا قبائیان، مؤسس و مدیر گالری راه ابریشم، مهران مهاجر، مهرداد نجم‌آبادی، شادی قدیریان و محسن راستانی برگزار شد که شرح آن را در ادامه می‌خوانید. آناهیتا قبائیان: تحولی که عکاسی در ١٥ سال گذشته در ایران پیدا کرده به نظرم خیلی مهم است. اتفاقی است که در گذشته به این شکل هرگز نیفتاده بود. با اینکه عکس حضور داشت اما با این قدرت و قوت نبود. دوست دارم تحلیل آقای مهاجر را در رابطه با دو دهه اخیر بدانم. مهران مهاجر: فکر می‌کنم تحول عکاسی را نباید منحصر به ١٥ سال گذشته کرد. به نظرم بعد از انقلاب تحولی بنیادی رخ داد و پیوندی تنگاتنگ میان عکاسی و پیکره اجتماعی شکل گرفت. مثلا از طریق نمایشگاه‌های خیابانی که گذاشته می‌شد، عکاسی به تجربه ملموس و زیسته مردم وصل شد؛ نمایشگاه‌هایی که برخی را عکاسان حرفه‌ای برپا می‌کردند مثل کاوه گلستان که در دوره انقلاب چنین تجربه‌ای را داشت یا بقیه عکاسان حرفه‌ای که پیش از ٢٢ بهمن و بعد از آن این نمایشگاه خیابانی را برگزار کردند. حتی افراد عادی که عکس می‌گرفتند و در ابعاد کوچک چاپ می‌کردند. تصویر مردی که با عکس‌هایی خود را پوشانده است هم نمودی از این گسترش توده‌ای عکاسی است. از طرف دیگر همیشه ادعا دارم با وجود اینکه نشانه‌های جدی از ورود به جامعه مدرن را از پیش‌ترها شاهد هستیم و شاید مهم‌ترینش انقلاب مشروطیت است، ورود به دوران مدرنیته در دوره پهلوی تا حدودی شکلی از مدرنیزاسیون آمرانه بوده است. به نظرم بعد از انقلاب اتفاقی که افتاد شاید شکلی از مدرنیزاسیون طبیعی را در ساخت اجتماعی و فرهنگی تجربه کردیم؛ یعنی طبقه متوسط جدید بعد از انقلاب به شکلی از آگاهی تاریخی دست یافت که در دوره پهلوی فاقد آن بود. اگر این ادعا درست باشد، موجب می‌شود دوربین عکاسی که سه سال بعد از اعلام رسمی ابداع عکاسی به ایران پرتاب می‌شود، همان ویژگی را که غربی‌ها برایش قائل هستند و چشم مدرنیته می‌نامند، بعد از انقلاب هم برای ایرانی‌ها داشته باشد؛ یعنی می‌تواند چشم شهروند مدرن ایرانی شود. طبعا یکی از تبعات آن شکل‌گیری جریان عکاسی هنری است. این گفته به آن معنی نیست که قبل از انقلاب عکاسی هنری نداشتیم. از دهه ٤٠ تجربه‌های نوآورانه، درخشان و فردی احمد عالی شاید مهم‌ترین شالوده عکاسی هنری را پایه‌ریزی کرد. رگه‌های این تجربه نوآورانه را در آثار افراد دیگری نیز می‌توان دید. در دهه ٤٠ از عکاسانی مانند سیف‌الملوکی، ناصر حقیقی و در دهه ٥٠ می‌توان از بهمن جلالی، کاوه گلستان و هنگامه گلستان، یحیی دهقان‌پور و همچنین مریم زندی نام برد. گرایش غالب در کارهای این افراد عکاسی مستند است. اما در همه اینها باز شکلی از تلاش برای ساختن زبان هنری دیده می‌شود. به نظرم اما تکوین عکاسی هنری در هیئت یک جریان اتفاقی است که به‌واسطه انقلاب رخ می‌دهد. در ادامه عکاسی به‌واسطه گسترشی که در دوره انقلاب و جنگ پیدا کرد به رشته‌ای دانشگاهی تبدیل می‌شود؛ خصوصا در دانشکده هنرهای زیبا و دانشگاه هنر همنشین نقاشی، مجسمه‌سازی، گرافیک و دیگر رشته‌های هنری می‌شود که همین همنشینی سودای پرداختن به عکاسی در مقام یک زبان هنری را ایجاد می‌کند. از سال ٦٦ سالانه‌های عکس را داریم و دیگر کوشش‌های انجمن سینمای جوان که این دو بخش مرتبط با نهادهای رسمی حاکمیت می‌شوند و یکی هم تلاش‌های دانشجویان را داریم از سال‌های ٦٤ یا ٦٥ که چند نمایشگاه در کتاب آزاد از کارهای صادق تیرافکن، سورنا محمدی، مرجان صدوقی و زهرا دخت‌علامه برگزار شد. بعد از آن هم هر سال چهار، پنج نمایشگاه برگزار می‌شود. به‌هرحال ریشه‌ها را می‌توان عقب‌تر برد. قبائیان: متأسفانه هیچ‌کدام از این اتفاقات مدون نیست و ما نسبت به تاریخ عکاسی‌مان اشراف نداریم. همین که بدانیم نمایشگاه‌های خودجوش در اوایل انقلاب بوده و در چه مرحله‌ای وارد گالری‌ها می‌شود خوب است. قبل از انقلاب نمایشگاه‌های محدودی برپا شده است. صادق تیرافکن کسی است که ادامه داد و یکی از چهره‌های مهم عکاسی هنری شد. بقیه شاید در رشته‌های دیگر وارد شدند اما یک نفر از کسانی که اولین نمایشگاه‌ها را برنامه‌ریزی کرد صادق تیرافکن بود و یکی از ارکان مهم عکاسی هنری بوده. دیگران چه‌کار کرده‌اند؟ مهاجر: در دهه ٦٠ آنچه به ذهنم می‌آید چهار، پنج نمایشگاه است که بچه‌های دانشگاه دور هم جمع می‌شدند و برگزار می‌کردند. قبل از انقلاب نمایشگاه عکس‌های پولاروید کاوه گلستان یک نمونه بارز از این شکل عکاسی در دهه ٥٠ است. ولی به نظرم آنها بروزها و نمودهای فردی است. اینکه چند نفر دور هم جمع می‌شوند به نظرم نمود جریانی دارد. بعد باید این را ادامه دهیم تا برسیم به دوم خرداد ٧٦ که نقطه عطف خیلی مهمی در شکوفایی فرهنگی و هنری است و بعد از آن شاید جریان برگزاری نمایشگاه‌های هنری از عکس را به شکل مستمر می‌بینیم. براي مثال، می‌توان به نمایشگاه عکس‌های خانم قدیریان در سال ٧٧ اشاره کرد که در گالری گلستان به نمایش درآمد. خوشبختانه این سیر تبدیل به جریان مستمری می‌شود که می‌توان درباره فراز و فرودهایش بحث کرد. اجازه دهید به این بحث بپردازیم که احتمالا ازدیاد گالر‌ی‌ها درنهایت چه تأثیری در عکاسی می‌گذارد. اشاره کردید سالانه‌ها یا جشنواره‌های انجمن سینمای جوان دولت‌محور بوده‌اند. به موازات آنها، عکاسی وارد دانشگاه می‌شود که از آزادی عمل بیشتری برخوردار است اما شاید جریان اصلی عکاسی هنری خارج از این دو حوزه شکل می‌گیرد، یعنی درنهایت گالری‌ها هستند که به آن شکل می‌دهند. در اینجا یک بحث کمّی وجود دارد. همان‌طور که گفتید، از اواسط دهه ٧٠ به بعد گالری‌های زیادی بوده که به عکاسی می‌پرداختند. یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌ها، نمایشگاه چهارنفره بهمن جلالی، یحیی دهقان‌پور و مهران مهاجر و مهرداد نجم‌آبادی بوده که بعد از آن جریان، گالری‌ها به سمت برگزاری نمایشگاه عکس آمدند و انگار نظر گالری‌ها جلب شد. این اتفاق که به عکاس‌ها میدان دادند به‌لحاظ کمی مهم است اما به لحاظ کیفی چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا گالری‌ها در شکل‌دادن به یک سنت در عکاسی موفق هستند یا فقط جنبه بحث کمی می‌شود و بازار احاطه پیدا می‌کند؟ یعنی بازاری شکل می‌گیرد که ما شاید برایش حتی به اندازه کافی عکاس، ، کیوریتور یا منتقد هم نداشته باشیم. نگاه شما به این موضوع چطور است؟ قبائیان: به‌هرحال کارکرد گالری راه ابریشم در ١٥ سال هیچ‌وقت بازارمحور نبوده است. طبیعتا چون مکانی خصوصی است باید بتواند هزینه‌های خودش را هم تأمین کند. به‌همین‌دلیل از بحث گالری و بازار حذر می‌کنم. چون بازار یعنی ارتباط مستقیم برقرارکردن بین یک بخش از هنر و بازار. ولی چیزی که برای من جالب است این است كه بدانم در این سال‌ها چه جریان فرهنگی یا هنری اتفاق افتاده است درواقع اینکه عکاسی به چه صورت در زمینه هنر جای خودش را باز کرده و امروز در چه جایگاهی قرار دارد. امروز عکاسی در مقایسه با نقاشی که ممکن است پیشینه بیشتری داشته باشد چه جایگاهی دارد؟ آیا در این سال‌ها در عکاسی گرایش خاصی به وجود آمده که بگوییم این دسته از عکاسان ما با چنین دیدگاهی عکاسی می‌کنند؟ در صحبت‌هایم با دوستان آنچه متوجه شده‌ام این است که عکاسی هنری و نگاه به خود و پیرامون نه از دریچه عکاسی مستند، بلکه از دریچه عکاسی هنری، بعد از به‌وجودآمدن دانشگاه‌ها پیدا شده که نکته جالبی است و اینکه امروز جایگاه عکاسی مستند و هنری در این جریانات چیست و چه ارتباطی با هم دارند. به‌طور خلاصه بگویم بازار عکاسی وجود ندارد. وقتی می‌شنوید در فلان گالری عکس‌هایی با قیمت‌هاي ٤٠، ٥٠ و ٧٠‌ میلیون به فروش رفته‌اند یا کذب و دروغ است یا آن عکس‌ها کاملا تزئینی هستند و جایگاهی در عکاسی هنری و مستند ندارند. عکاسی ما آرام‌آرام بازار خودش را پیدا می‌کند اما جریان خیلی کوچکی است که اگر بخواهیم با اتفاقات هنری و فکری که در عکاسی افتاده قیاس کنیم، مقایسه‌کردن فیل و فنجان است. به نظرم به بازار عکاسی نپردازیم و بر جنبه‌های شکل‌گیری عکاسی هنری متمرکز شویم. شادی قدیریان: به نظرم آقای مهاجر مقدمه خیلی خوبی برای این میزگرد بیان کردند. تا آن تاریخ را بررسی نکنیم، نمی‌توانیم به ١٥ سال قبل برگردیم. اما به نظرم یکی از مواردی که خیلی مهم بود، راه‌اندازی رشته عکاسی در دانشگاه آزاد بود که ما نیز اولین ورودی دانشگاه آزاد در سال ٧٢ بودیم. تصور کنید در عرض یک سال ١٢٠ نفر در رشته عکاسی فارغ‌التحصیل شدند و می‌خواهند نمایشگاه برگزار کنند و به کار عکاسی ادامه دهند. سال‌های اول که ما فارغ‌التحصیل شده بودیم تعداد گالری‌ها خیلی کم بود و بارها می‌شنیدم می‌گفتند در دستور کارمان نمایشگاه عکس نداریم. یعنی نمایشگاه عکس‌گذاشتن کار عجیبی بود که شاید سالی یک بار این کار را انجام می‌دادند. گالری راه ابریشم زمان خوبی وارد این ماجرا شد و از آنجا بود که آدم‌ها فکر کردند می‌توانند عکاسی کنند و جایی هست كه می‌توانند به‌راحتی عکس‌شان را نشان دهند. گالری هم با هنرمندان خوبی که انتخاب کرده بود، توانست نمایشگاه‌های خوبی برگزار کند. خیلی وارد بحث نمی‌شوم ولی نقش دانشگاه آزاد را خیلی مهم‌ می‌دانم. گالری راه ابریشم از نظر زمان‌بندی شروع به کارش بسیار درست بود. مهرداد نجم‌آبادی: با بخشی از صحبت‌های دوستان موافق هستم و شاید در جاهایی نگاه من کمی تند‌تر باشد. اطلاعاتی که از رخداد‌های نمایشگاهی پیش از انقلاب در پایان‌نامه‌های سال‌های اخیر برخی از دانشجویان گردآوری شده، نشان می‌دهد نمایشگاه‌هایی در آن سال برگزار می‌شده و گزارش‌ها و نقدهایی نیز نوشته و در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها منتشر شده است. همه اینها قابل تأمل و بررسی است اما مشکلی که وجود دارد، فقدان پیوستگی تاریخی در سبک و صورت عکاسی ما در آن سال‌هاست. اینکه در باور من سواد عکاسی و عکاسان ما بیشتر دیداری و تجربی بوده است. از روی کتاب‌ها و نشریات عکاسی فرنگی، با نگاه‌کردن به آثار عکاسان بزرگ می‌آموختند و در مکان و زمانی دیگر تجربه می‌کردند. به گمانم بخش حرفه‌ای‌تر عکاسی ما در سال‌های میانی و پایانی دهه ٤٠ عکاسی تبلیغاتی و صنعتی باشد و نه آن شکل از عکاسی مستندی که موسوم به عکاسی ژورنالیستی یا مطبوعاتی است؛ یعنی از همان زمان که در دهه ٤٠ تولید صنعتی و مصرف در کشورمان معنای دیگری پیدا می‌کند، آژانس‌ها و مؤسسات تبلیغاتی هم شکل می‌گیرند که در آنها عکاسان نیز مشغول به کار می‌شوند. مؤسساتی که بسیاری از نام‌های بزرگ هنر معاصر ایران نیز از دست‌اندرکارانشان بودند. به تبلیغات تجاری سال‌های آغازین دهه ٥٠ که نگاه کنید می‌بینید همه چیز در قیاس با قبلش بهتر و باسلیقه‌تر انجام شده اما در حوزه عکاسی و هنر، آنچه مردم به آن عکاسی هنری می‌گویند، واقعا تفاوتی به چشم نمی‌آید. اگر هم اتفاقی افتاده، بیشتر انفرادی است. به نظرم یکی از مهم‌ترین اتفاقات عکاسی اجتماعی ما پیش از انقلاب، مجموعه کاوه گلستان است که آن هم در سال ٥٧ به نمایش درمی‌آید و زود تعطیل می‌شود. یا مجموعه «از دیو و دد ملولم» او که مربوط به سال ٥٦ است و البته ربطی به عکاسی اجتماعی هم نداشت. به مرور در چند سال آخر اتفاق‌هایی می‌‌افتد که به عکاسی به شکلی جدی‌تر نگاه می‌شود و حاصل این همه در عکاسی دوران انقلاب ملحوظ است. نگاه تازه مردم ایران به عکاسی و نگاهی که «عکاسی» به مردم ایران کرد. بارها گفته‌ام ایران و جامعه ایرانی هنگام انقلاب و پس از آن به شکلی متفاوت در عکس‌های اجتماعی دیده شدند و نه آن‌گونه که من آن را نگاه گردشگرانه می‌خوانم. کمی پس از انقلاب نمایشگاه بزرگی با عنوان «کودک، ایمان، رهایی» در موزه هنرهای معاصر برگزار شد و عکس‌های زیادی در آنجا به نمایش درآمد هرچند در نگاه امروزمان شاید نمایشگاهی غیرحرفه‌ای محسوب شود. در همان زمان بخش عکاسی در موزه پدید می‌آید و فرشاد فرهی در موزه هنرهای معاصر مسئولیتش را بر عهده می‌گیرد و او این انگیزه را به وجود آورد که عکس و عکاسی هم جایگاهی در موزه داشته باشد. من هم با دوستانم هم‌عقیده هستم که آغاز حیات جدی عکاسی در ایران با دانشگاه است و خوشحالم سه دوستی که اینجا حضور دارند و همه از عکاسان مطرح ایران هستند، با پشتوانه آگاهی آکادمیک از کارشان فعالیت می‌کنند. فکر می‌کنم کم‌کم و با حضور منتقدان و پژوهشگران در این حوزه خانواده‌ای در حال شکل‌گرفتن است که می‌تواند عکاسی و فرهنگ دیدن را گامی به جلو ببرد. اما با این که گالری‌ها به اعتلای کیفی عکاسی در ایران کمکی کرده‌اند، موافق نیستم! صاحبان و مدیران گالری‌ها هر کدام سلیقه‌های خاص خود را دارند. سازوکار بسیاری از گالری‌ها – نه همه‌شان، براساس آشنایی‌ها و مناسباتی غیرحرفه‌ای است که در میزان فروش آنها بسیار تأثیر دارد و گمان نمی‌کنم گالری‌ها به لحاظ کیفی کمکی به هنرمندان ‌کنند. نکته دیگر اینکه نگاه به بازار عکاسی ایران از داخل نیست و آنچه باعث شکل‌گرفتن برخی از جریان‌های عکاسی در ایران شده، نگاهی است که دیگری به ما داشته و دارد. منظورم از دیگری، مشخصا اروپایی‌ها هستند؛ اروپایی‌ها به لحاظ تاریخی همیشه مسائل فرهنگی ایران برایشان مهم بوده و گروهی از عکاسان ما هم کوشیدند کاری انجام دهند که هنرشناس و مجموعه‌دار اروپایی می‌پسندد. محسن راستانی: تصور من این است که راه میانبری برای عکاسی نمی‌توانیم به وجود آوریم. در واقع عکاسی در بخش تجارت دقیقا باید مانند بقیه تجارت‌ها عمل کند که اروپایی‌ها خیلی خوب به آن دست پیدا کرده‌اند. برای اینکه این چرخه اتفاق بیفتد، نهاد ایجاد کرده‌اند. وقتی هنر در اروپا به چرخه بیزینس راه می‌یابد، آدم‌ها و نهادها و قیمت‌های خودش را پیدا می‌کند. اما در قرن اخیر به‌خصوص در دهه‌های اخیر، تصورم این است که دو شعبه سراغ هنر معاصر ایران را می‌گیرند. یکی شاخه سرمایه‌داری است که وقتی آمیزه‌هایش را تجزیه و تحلیل می‌کنید، می‌بینید یک طرفش سیاست و تکنولوژی و آمیزه‌ای از سود است. وقتی کسی وارد سود می‌شود، روحیه‌اش خیلی کاسب‌گرایانه و سیاست‌بازانه است. اساسا زیباشناسی در هنر امروز امری تحت‌تأثیر سرمایه و سیاست‌هاست. آنها هستند که اثر تو را ارزیابی می‌کنند و به نظرم منتقدان هنری، ‌فلسفی و مفهومی نقشی در تبیین آن ندارند، همین امروز در ایران ببینید چه کسی اثر من را خریداری می‌کند. گروهی برای ارزیابی کار من شکل می‌گیرد که اساسا کارشان هنر نبوده و نیست و من نامشان را تازه به‌ دوران رسیده می‌گذارم. تازه به دوران رسیده یعنی تازه به ارکان مدنیت توجه کرده و می‌گردد تا ببیند کجای ارکان مدنیت سود بیشتری دارد. مثلا طرف برج‌ساز بوده و یک نفر به او گفته که این تابلوها به اندازه برج‌‌سازی و با دردسر کمتر برای تو سود دارد. در واقع او این بیزینس را وارد این مسئله می‌کند. جالب است وقتی قرارداد آنها را با هنرمندان می‌خوانم، احساس می‌کنم تعدادی از کسانی که تجربه معاملات ملکی دارند، مفادش را نوشته‌اند. به‌هرحال حساب آن پژوهشگر علوم اجتماعی که آقای نجم‌آبادی به آن اشاره می‌کنند جداست، به‌عبارتی آنها متعلق به کارگاه‌های نظری و آکادمیک هستند نه کف بازار و سیاست‌زدگی. صحبت شما نقدی بر وضعیت بازارزده امروز ماست که اشاره کردید نگاه اروپایی به هنر ما وجود دارد. به نظرم باید دهه ٧٠ را بیشتر موشکافی کنید. باید با هم مهربان باشیم اما وقتی شرایط مسئله‌مند است، به نظر می‌آید با فاصله همراه با نقد باید با مسائل برخورد کرد… مهاجر: اینها مسائلی است که باید کمی دقیق و با داده‌های روشن درموردش صحبت کنیم. اینکه این فضا را منتج از تحولات دهه ٧٠ بدانیم به نظرم بهتر است با مجموعه‌ای از داده‌های اقتصادی درباره آن صحبت کرد. شما گفتید دوم خرداد یک شکوفایی فرهنگی بود. بیشتر این صحبت‌تان را می‌شکافید؟ مهاجر: به نظرم بعد از انقلاب دوره اصلاحات سالم‌ترین دوره اقتصادی ما هم بوده و در عین حال به‌واسطه گشایش نسبی فضای اجتماعی و سیاسی نمی‌توان وقوع شکوفایی فرهنگی و هنری را منکر شد که یکی از نتایج آن هم تکوین بازار هنر است. البته شاید فسادی بیش یا کم گریبان این بازار هنر را در این سال‌ها گرفته باشد که یا ناشی از فساد منتشری است که به نظرم جامعه ایران الان گرفتارش است و یا شاید بخش عمده‌ای از این فساد منتشر هم به بی‌انضباطی فاجعه‌بار دوره احمدی‌نژاد برگردد. البته بخشی به سازوکار اقتصاد دولتی بعد از انقلاب برمی‌گردد و تک‌علتی نیست، اما بخشی از این بی‌انضباطی در دوره هشت‌ساله سازندگی هم وجود داشت؛ یعنی سیر یکسانی نمی‌بینیم. اثبات این ادعاها مستلزم وجود داده‌هاست. به‌هرحال این فساد منتشر وجود دارد و بخشی از آن طبعا به بازار هنر راه پیدا می‌کند و عکاس و گالری‌دار هم یا آلوده این فساد می‌شوند یا درگیرش هستند. دهه ٦٠ که نمایشگاه‌های کوچک دانشجویی را برگزار می‌کردیم یا تا اواخر دهه ٧٠ که خانم قدیریان نمایشگاهش را برگزار کرد، سال‌های اول که برای فروش کار نمی‌کردیم و فروش آثارمان امری ثانوی بود. از دهه ٨٠ به بعد، این امر موضوعی تعیین‌کننده در شکل‌گیری نمایش عکس‌ها در گالری‌ها شده است. فی‌نفسه هم اینکه عکسی فروش برود امر مذمومی نیست. اینکه سازوکار پشت این قضیه چیست، بحثی طولانی است. راستانی: این آدم و آن آدم هیچ‌کدام قصه ما نیستند. ممکن است تأثیراتی را در جامعه داشته باشند، اما آنچه تأثیرگذار است، نهاد است. وقتی این نهاد وجود نداشته باشد، نمی‌توان چیزی را پیگیری کرد، همه تلاش‌ها عقیم می‌ماند. همین امروز عکاسی ما را نگاه کنید، فاقد تألیف و سنت عکاسانه است. عکاسی ما تلاش بی‌وقفه دارد، اما هدفمند نیست و نتوانسته به ریخت‌شناسی خاص خود دست پیدا کند بیشتر از روی دست دیگران است و هنوز نتوانسته بومی شود؛ چون به یک متن نهاد‌بنیان حرفه‌ای در زمینه نظری و کارکرد اجتماعی نیازمند است، به عبارتی فاقد مطالبه تاریخی است؛ بیشتر ذوقی، منفرد و تجربی است. قبائیان: یکی از موضوعاتی که برایم جالب است پیداکردن جایگاه عکاسی در هنر معاصر است؛ چون اگر جایگاهی دارد، این روند به چه شکل است؟ الان می‌توانیم از مقاطعی در عکاسی صحبت کنیم؛ مثلا عکاسی زمان انقلاب یا مثلا در جنگ فقط عکاسان ایرانی بوده‌اند. بعد از جنگ دوره استفاده از عکاسی در روزنامه‌ها بوده. آیا امروز می‌توانیم بگوییم فلان اتفاقات در این چند سال در عکاسی به وجود آمده؟ عکاسی مستند یا هنری ما به نسبت مثلا عکاسی که در خارج الان سراغ داریم که فلان وابستگی را دارد یا به‌ طور کلی مستقل است چه جایگاهی دارند. شاید این موضوعات بتواند ما را به نتیجه‌گیری واحدی در عکاسی برساند. نجم‌آبادی: دو مورد را باید از هم جدا کنیم. تولیدکننده اثر که عکاسان هستند و بخش دیگر مصرف‌کننده و اقتصاد. اینکه سنگ محک ما برای موفقیت کسی که تولیدکننده عکس است، تنها اقتصاد باشد، درست نیست؛ چون در این سال‌ها عکاسانی را دیده‌ام که اداهایی از خودشان درآورده‌اند و به لحاظ اقتصادی خیلی موفق بوده‌اند. عکاسان ممتازی را هم دیده‌ام که به نظرم فوق‌العاده می‌فهمند که چه کار می‌کنند، ولی به اندازه آن آدم‌های بی‌مایه به‌لحاظ اقتصادی موفق نبوده‌اند. گالری راه ابریشم نیز جدا از هر شکلی از ارتباط که ممکن است بین عکاسان و مدیران گالری‌ها وجود داشته باشد، به نظرم اتفاق خوبی بوده که در فضای عکاسی این کشور رخ داده. خانم قبائیان از اولین افرادی بود که به شکل جدی به عکاسی ایران پرداخت و آن را بیرون این مرزها معرفی کرد. در حد توانی که داشت، عکاسی محترمی از ایران را نشان داد و کوشید تا کتابی با همه کاستی‌هایی که وجود داشت، درباره عکاسان ایرانی چاپ کند. به نظرم در این سال‌ها صورت‌هایی از بیان تازه در عکاسی ایران دیده می‌شود و باید به آنهایی که کوشا و مستعد هستند کمک و برایشان سرمایه‌گذاری کنیم. سرمایه‌گذار کسی است که مجموعه کارهای مهم محسن راستانی، «خانواده ایرانی» را به کتاب تبدیل ‌کند. انتشار کتاب عکس‌های بوسنی ایشان پس از ٢٠ سال؛ تنها عکس‌های سوخته شده آقای راستانی را که می‌باید ٢٠ سال پیش و در زمان جنگ منتشر می‌شد اکنون نشان می‌دهد. که اگر در زمان خودش منتشر شده بود، هم‌زمان با عکاسان طراز‌ اول دنیا که در کنارشان نیز عکاسی کرده بود، دیده می‌شد. یادمان باشد که نمایشگاه‌ها ماندگار نیستند و از یاد می‌روند، کتاب‌ها هستند که ماندگارند. اگر می‌توانیم کمک کنیم کتاب‌هایی از عکاسان مهم معاصر، مثل دوستانی که امروز در کنارشان هستم منتشر کنیم. اتفاقی که نزدیک به ٨٠ سال پیش در عکاسی دنیا افتاده این است. این را هم بگویم که در این سال‌های عکاسی دیجیتال، دیگر همه خودشان به‌وجودآورنده عکس هستند، خودشان داوری می‌کنند و خود به نمایش می‌گذارند؛ بنابراین در عصر عکاسی دیجیتال و اشتراک‌گذاری در فضای مجازی، نقش آدم‌های خبره تقریبا کم‌رنگ شده و از بین می‌رود. چه مدتی است که این اتفاق افتاده است؟ نجم‌آبادی: از زمانی که امکان اشتراک‌گذاری در شبکه‌های مجازی مطرح شد. این یک پدیده هنری نیست، بلکه پدیده‌ای اجتماعی است. آقای راستانی! شما بحث نهاد را پیش کشید و عنوان کردید که ما نهاد نداریم. پیش‌تر هم اشاره شد که انجمن سینمای جوان که در دهه ٦٠ جشنواره‌های ملی و منطقه‌ای متعددی را برگزار می‌کرد یا موزه هنر‌هاي معاصر و حتی خانه عکاسان با همیاری خود عکاسان فعالیت‌هایی داشتند، از قبیل برگزاری نمایشگاه‌های گروهی، نشست‌ها و چاپ کتاب عکس. از دیگر سو در سال‌های اخیر نیز شاهد تشکیل انجمن ملی عکاسی ایران بودیم که خود شما هم در آن نقش زیادی داشتید. با این اوصاف، چطور می‌توان گفت که ما نهاد عکاسی نداشته‌ایم؟ راستانی: وقتی من صحبت از نهاد می‌کنم، به معنی ساختمانی نیست که یک عده آدم در آن جمع می‌شوند. من می‌گویم انجمن‌ها نهاد نیستند؛ به‌این‌دلیل که یک نهاد باید بتواند ایجاد حساسیت و رقابت کند، حتی بتواند به من انگیزه بدهد و خطا و صوابم را با من در میان بگذارد. وقتی صحبت از نهاد می‌کنم، به این معنی است که تنها نباشم و وقتی اثری تولید می‌کنم، کسی اظهارنظر کند و بتوانم با کسی مشورت کنم. الان ٢٥ سال است روی یک پروژه ملی تمرکز دارم که به قصد یک مطالبه تاریخی آن را دنبال می‌کنم؛ اما این پروژه در تحلیل صواب و خطای خود تنها می‌ماند تا آنجا که گاهی افسرده و ناامید می‌شوم که چرا این اتفاق می‌افتد. غیر از این است که تحصیل‌کرده ما از روی دست دیگران است و مؤلف بیشتر یک مترجم است تا یک اندیشه مستقل و خلاق؟ من سینمای مستند امروز ایران را مستقل‌تر و موفق‌تر از عکاسی می‌دانم؛ چون پیگیری مسائل روز در وجدان اجتماعی او نهادینه شده است و سعی می‌کند اندیشه خود را با جامعه به تأمل و تعادل برساند. این یعنی نهادی که حساسیت، واقع‌بینی و واکنش در روح و جان ما شکل دهد. مهاجر: مشکلات خیلی زیادی داریم. درباره حوزه‌ای صحبت می‌کنیم که به‌شدت مرتبط به عوامل و متغیرهای جامعه مدرن است؛ اما با همه این مشکلات، چیزهایی هم ساخته شده است. به نظرم دست‌گذاشتن روی چیزهایی که ساخته شده و محافظت از آنها و یک گام به‌ جلوتربردنشان مسئله مهمی است. شما صحبت از انقطاع بین جریان‌ها یا تجربه‌های عکاسی قبل از انقلاب و امروز کردید. حضور نسل اول بعد از انقلاب جاری بود و الان هم حضور فیزیکی‌ و تأثیر فکری‌شان در فضای بین‌الاذهانی جامعه عکاسی ادامه دارد؛ بنابراین خوب است که به‌ جای انقطاع از استمرار صحبت کنیم. شاید بتوان چهار نسل را در عکاسی ایران بازشناسی کرد. اینکه نسبت بین این نسل‌ها چگونه است، تفاوت‌ها و تشابهات‌شان چیست، تحلیل انتقادی درباره عکاسی ایران را طلب می‌کند که تابه‌‌حال انجام نشده است. درباره عکاسی مستند موقعیت ما الان خیلی تضعیف شده است. نکته‌ای که آقای راستانی اشاره کردند، مفهوم نهاد است. یکی از این نهادهای مدنی نگارخانه‌ها هستند. یکی از این نگارخانه‌ها گالری راه ابریشم است. ممکن است تفاوت نگاهی بین من و خانم قبائیان وجود داشته باشد؛ اما مهم است که فعالیت این گالری ١٥ سال استمرار داشته است. همان‌طور که آقای نجم‌آبادی اشاره کرد، فعالیت گالری راه ابریشم محدود به نمایش عکس‌ها در فضای نگارخانه‌ای نبوده و شکلی از داد و گرفت فرهنگی را داشته است. شاید نخستین نمایشگاه گسترده و با‌ارزش از عکاسی ایران با عنوان «نگاه‌های ایرانی» بود که خانم کریفا هنرگردان آن بودند. بعد از آن سال ٨٨ نمایشگاهی از عکاسی معاصر ایران به همت خانم قبائیان و آقای جلالی در موزه برانلی و سپس در مونه دو پاریس در فرانسه برگزار شد. در این رخداد کوشش زیادی شده بود و برگزارکنندگان نمایشگاه ایرانی بودند و حساسیت‌هایشان با حساسیت‌های کیوریتور اروپایی متفاوت بود و نگاه دیگری از عکاسی ایران را عرضه کردند؛ علاوه‌بر‌این، راه ابریشم، اولین گالری بود که منحصرا به عکس می‌پرداخت. این در حالی است که امروز علاوه بر راه ابریشم، گالری ٦ و گالری AG‌ در تهران تقریبا فعالیت‌شان منحصرا بر عکاسی متمرکز است. این امر نشان می‌دهد راهی که خانم قبائیان رفته، راه بیهوده‌ای نیست. باید مراقب باشیم که این موارد کوچک را حفظ کنیم. حتما می‌توان به نقاط منفی هم پرداخت؛ اما تلاش و تجربه‌های زیادی در این زمینه صورت گرفته و محافظت از این تجربه‌ها مهم است. قدیریان: موقعیت من با بقیه فرق دارد؛ چون به آن شدت نمی‌توانم ماجرا را تحلیل کنم و کارم فردی‌تر است. به‌عنوان هنرمند کار می‌کنم و طبعا یک گالری را انتخاب می‌کنم که بتواند کارم را نشان داده یا بفروشد. از روزی که این گالری تأسیس شد، کنار خانم قبائیان بودم و نهادی که آقای راستانی صحبت کرد، من آن را پیدا کرده‌ام. به نظرم بحث فروش در ایران عجیب‌تر است. معتقدم همیشه کارهای بد است که فروش می‌رود. دوره‌ای کارهای من خیلی فروش می‌رفت؛ ولی وقتی خودم را با آقایان راستانی، نجم‌آبادی و مهاجر مقایسه می‌کنم، می‌بینم کارهای بهتری دارند که کمتر فروش رفته است. بخشی از فعالیت‌های شما، شامل ارائه کارهایتان در حراج‌های مختلف است و قیمت‌های آن‌چنانی که در افواه است. می‌گویند شما عکاس گران‌قیمتی هستید… قدیریان: اتفاقا قیمت کارهای من نسبت به بقیه که فروش دارند، قیمت عجیبی نیست. مگر اینکه چند دست کار به فروش برسد و در حراجی باشد که واقعا به من مربوط نیست. اتفاقا من از نظر قیمت خیلی پله‌پله بالا می‌روم. البته در این سال‌ها کوشیده‌ام کارهای دیگری نیز در زمینه عکاسی انجام دهم. در دوره‌ای ایده اصلی‌ام این بود که به عکاسانی که کارشان کمتر دیده شده، کمک کنم. موقعیتی پیدا کرده بودم که می‌توانستم کارهایم را نشان دهم و ارتباطاتی داشته باشم و می‌خواستم از این ارتباطات برای کمک به عکاسان تازه‌کار استفاده کنم؛ اما چون تنها بودم و شرایط زندگی‌ام به‌گونه‌ای پیش رفت که نتوانستم این روند را ادامه دهم و کمکی نداشتم، تمام شد. همیشه می‌خواهم این کار را تکرار کنم؛ اما باید کمک داشته باشم و جمع‌شدن عکاس‌ها کمی سخت است. و چون فکر کردم ممکن است از کار عکاسی خودم دور باشم، به کار خودم برگشتم؛ به‌هرحال هنرمند و گالری‌ با هم بده‌بستان و توقعاتی دارند که من و خانم قبائیان توانسته‌ایم ١٥ سال در کنار هم باشیم و امیدوارم بتوانیم به این ارتباط ادامه دهیم. راستانی: البته نمی‌توان این قضیه را نیز نادیده گرفت که به‌خاطر فقدان نهاد، ممکن است عده‌ای فکر کنند این تداوم براساس رابطه و سلیقه شکل گرفته تا ضابطه. تعدادی جوان هستند که کار می‌کنند اما ممکن است فضایی برای نمایش آثارشان پیدا نکنند. من به نقش افراد تأثیرگذار قائلم. نمی‌توانم بگویم من به این فضا کاری ندارم و با فلان گالری کار می‌کنم. این نقش نیست، یک نقش فردی است. همین باعث شده همه‌مان فرد شویم. همین است که ما فرد هستیم نه جامعه. از دیگر سو، عکاسی ایران فاقد متن است. وقتی صحبت از ادبیات فارسی می‌کنید، با قدرت می‌توانید بگويید صاحب متن است. یک قسمت از این متن‌نوشتارها و گنجینه‌هایی است که از بزرگان به یادگار مانده. امروز کسی نمی‌تواند به زبان مادری من و این ادبیات توهین کند که به لطف وجود این قطب‌های ادبی بزرگ است. اما اگر جامعه من دچار فراموشی، رخوت، بی‌اعتقادی و بی‌مسئولیتی شود بزرگان ما را صاحب می‌شوند که چه‌بسا شده‌اند. ترکیه خود را صاحب مولانا می‌داند این اتفاق در مورد تمامیت ارضی من هم می‌افتد. مگر تمامیت ارضی فقط مرز است. تمامیت ارضی ما این بزرگان هستند. امروز دانشکده هنرهای زیبا تأثیرگذار نیست چون آدم بزرگی در آنجا نیست، پس چه فرقی با علمی- کاربردی دارد. در دوره‌ای ممیز شکل گرفت. آیا باید منتظر بمانیم تا دوران شکوفایی برای همه‌چیز اتفاق بیفتد؟ آیا نمی‌توان نام این را انقطاع گذاشت؟ راستانی: انقطاع از واقعیت است. ما نباید به روند جداشده داشته‌هایمان از واقعیت، بیش از اندازه دل‌خوش کنیم. آقای راستانی! صحبت‌های شما تناقض دارد. جایی از نهاد صحبت می‌کنید و در جایی به نقش افراد تأثیرگذار قائل هستید. نمی‌توانیم ممیز را بگیریم و بگوییم آن زمان نهاد داشتیم. تعریف شما از نهاد چیست؟ راستانی: بله این بزرگان در درون خویش به یک باور خودی رسیده بودند، این یعنی نهاد، نهاد ابتدا در درون من شکل می‌گیرد، توقع دست بالا و مطالبه تاریخ داشتن از روند کار خود و دیگران در جریان یک مسیر حرفه‌ای تا رسیدن به هدف، این خلاصه چیزی است که من می‌خواهم با زبان الکن بگویم. پیوستگی با تاریخ و دستاورد‌های امروز و باور رؤیاها تا تحقق کامل آنها، همین نهاد بود که آلمان را به یک کشور قدرتمند و هدفمند تبدیل کرده، نهاد نمی‌گذارد من کیارستمی را یک هفته بعد از مرگش فراموش کنم و نهایتا او را مثل یک شيئی عتیقه به موزه تحویل دهم. نهاد، بزرگی، اثر، روح شاعرانه و تعبیر او را از هستی در ازدحام روزمرگی به رخم می‌کشد. قبايیان: جمع‌بندی شما از این بحث چیست؟ راستانی: جمع‌بندی من این است که عکاسی ما فاقد متن است. ما باید متن تولید کنیم. این متن در جامعه ما تاریخچه، حساسیت و الگو ایجاد می‌کند. این متن در اروپا وجود دارد اما در جامعه ما وجود ندارد. براساس این متن نهاد شکل می‌گیرد. ما به متن بومی نیاز داریم که حاصل رسوبات فرهنگی، مشکلات و جهان‌بینی ما باشد. این متن هنوز در عکاسی ما شکل نگرفته و هنوز موضوع ما در عکاسی ایران مشخص نیست. جامعه ایران در عکاسی ما شکل و شمایل رئالیته‌ای ندارد. در ایران، انقلابی رخ می‌دهد که ماده خام عکاسی رئالیسم است و ما آن را نادیده می‌گیریم. البته مشکل فقط این نیست. امروز محسن راستانی هراس دارد وقتی در خیابان‌های تهران عکاسی می‌کند، چون هر لحظه ممکن است یک نفر جلوی من را بگیرد و دلیل عکس‌گرفتنم را جویا شود. همه اینها ریشه دارد. بخشی جامعه ماست، بخشی نهادها و بخشی خود ما هستیم. من در یک تخریب و تفرق سعی می‌کنم خودم را حفظ کنم و با کارم تولید متن کنم، این تمرکز و تداوم نیاز دارد. نجم‌آبادی: انتقادی که بر آقای راستانی وارد می‌دانم این است که در عین دلسوزی و صداقت، ایشان خیلی آرمان‌گرایانه به قضیه نگاه می‌کنند. اما برای اینکه آرمان‌ها محقق شود باید مراتبی هم طی شود. ما در حال یادگیری هستیم. اشتباه بزرگ ما ایرانی‌ها این است که تصور می‌کنیم چون دو، سه سال بعد از اعلام اختراع عکاسی در جهان، در اینجا هم عکاسی کرده‌‌اند، همه‌چیز دیگر عکاسی‌مان نیز باید به بلندای تاریخی و گستره فراگیر اجتماعی و فرهنگی آن در غرب باشد. در این چندسالی که از گشایش مقطع کارشناسی ارشد عکاسی در دانشگاه تهران می‌گذرد، حرکت‌هایی در جهت تولید متن و نوشته‌هایی مرتبط با تاریخ عکاسی ایران و نقش پراهمیت عکس در بازنمایی هویت انسان ایرانی صورت گرفته که امید دارم به مرور زمان منتشر شوند. یادمان باشد پشت‌سرمان تاریخ ناپیوسته‌ای از هنرهای تصویری و خصوصا عکاسی داریم که تازه در حال یافتن و کنارهم‌گذاری تکه‌پاره‌هایش هستیم. نسل جوانی که این مهم را انجام می‌دهند نیاز به زمان دارند. بااین‌حال، مطمئن هستم در ١٠، ١٥ سال آینده متون و ادبیات مناسب‌تری در حوزه عکاسی ایران خواهیم داشت. ممکن است خیلی چیزها در طول عمر ما محقق نشود و نباید همه‌چیز را در زمانی که خودمان هستیم، بخواهیم. قدیریان: صحبت‌های آقای راستانی را قبول دارم اما کمی ماجرا را خوشبینانه‌تر می‌بینم. به نظرم همه‌چیز خوب پیش می‌رود. مهران مهاجر: تا زمانی که تاریخ نداشته باشیم عکاسی نداریم. در ١٠ سال آینده این اتفاق خواهد افتاد و کوشش‌های فردی و جمعی تبدیل به فراورده‌های فکری و مکتوبی خواهد شد که به شکل درست یا غلط با کاستی‌ها و اشکالاتی چشم‌اندازی از تاریخ عکاسی ایران را از آغاز تا امروز روشن کند. شاید آن زمان کمی راحت‌تر بتوان به جنبه‌های متفاوت عکاسی ایران پرداخت و دیگر در فضای معلق صحبت نخواهیم کرد. تمام این مشکلات هم در جنبه‌های مختلف وجود دارد. خیلی‌ها هستند که فردی کارشان پیش می‌رود اما لازمه عکاسی مستند، حمایت نهادهای مدنی است. متأسفانه نبود این حمایت و بدنه‌ نحیف مطبوعات آزاد که ناشی از موقعیت ناایمن و تهدیدهای مدام است، عکاسی ایران – خصوصا بخش مستندنگاری – را که امکانات بالقوه زیادی دارد در وضعیت بدی قرار داده است. مسئله زیاد است، اما شاید بتوان از همین اندک بوده‌ها و داشته‌ها با نگاهی رو به پیش مراقبت کرد. قبائیان: به نظرم اتفاقات خوبی نیز در این سال‌ها افتاده است. ١٥ سال قبل که من کار گالری‌داری را شروع کردم، لابراتواری به آن معنا نبود و چاپ عکس در این کیفیت وجود نداشت. الان سه، چهار لابراتوار درجه‌یک داریم و همچنین وضعیت قاب‌ها خیلی بهتر از قبل شده است. نسبت به گذشته، نمایشگاه‌های عکس بیشتری برگزار می‌شود و سعی می‌کنم هرروز نمایشگاه‌های عکس مختلف را ببینم و مقایسه کنم. زمینه‌ای که در آن خیلی کمبود داریم، مسئله نوشتاری است که هنوز نتوانسته به نتیجه برسد و اغلب استیتمنت‌ها شاید کمی شاعرانه و ادبی باشد که ارتباطی با موضوع نداشته باشد یا کسی دیگر استیتمنت را برای عکاس می‌نویسد. البته به شکلی باز، نگاهی که به عکاسی ایران می‌شود نگاه اگزوتیک هست. اغلب خارجی‌ها موضوع زن را انتخاب می‌کنند درحالی‌که عکاسان خیلی خوب مرد و زن داریم. ممکن است زن‌ها در مجموعه‌ای بالا بیایند و خودشان را بهتر نشان دهند، اما اینکه نمایشگاه حول عکاسان زن برگزار شود، نکته‌ای منفی است. من هم مثل دوستان دیگر معتقدم که رو به جلو در حرکت هستیم. مهرداد نجم‌آبادی: آنچه درباره نمایشگاه‌ها گفتید؛ اینکه موضوع زنان و جنسیت را دنبال می‌کنند یا دیگر موضوعات فرهنگی موردنظرشان را؛ به گمان من بیشتر نمایشگاه‌هایی که هنرگردان‌های غربی در خارج از ایران برگزار می‌کنند، برای بزرگداشت عکاسی ایران نیست؛ اگر قرار است اتفاقی برای عکاسی و هنر ایران بیفتد خودمان باید دست‌به‌کار شویم و فضای فرهنگی و آموزشی مناسب برای این امر را میسر کنیم. باز هم تکرار می‌کنم که درحال‌حاضر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند کمک به یکدیگر، استمرار در کار، حسن‌نیت و از همه مهم‌تر، یادگرفتن هستیم. پرویز براتی . هادی آذری

« فیاپ » اعتبار ندارد/ مسئولان از این جشنواره ها حمایت نکنند

operator 349

منبع: خبرگزاری مهر – مجیدی سعیدی عکاس با بیان اینکه « فیاپ » و بسیاری از جشنواره های عکاسی در دنیا اعتبار ندارند از حمایت برخی مسئولین دولتی از این جشنواره ها گلایه کرد. مجید سعیدی عکاس در گفتگو با خبرنگار مهر درباره مدال ها و نشان هایی که این روزها عکاسان ایرانی از جشنواره های خارجی دریافت می کنند از جمله مدال « فیاپ » و «وفور» گفت: به تعداد سلول های بدن این روزها فستیوال در دنیا داریم و همیشه پرسشی که مطرح می شود این است که آیا همه این جشنواره ها خوب هستند و یا اینکه کدامیک بهتر است؟ این عکاس بین المللی افزود: در پاسخ به این پرسش ها باید گفت همانطور که فستیوال های عکاسی در ایران درجه بندی دارد و از روی ساختار مرکزی و هیات داوران و مواردی دیگر می توان به حرفه ای بودن یا حرفه ای نبودن یک جشنواره را سنجید، در دنیا هم نشانه هایی وجود دارد که می توان به اهمیت جشنواره ها پی برد؛ به طور مثال « فیاپ » یا بسیاری از جشنواره های عکاسی در دنیا که این روزها بسیار مطرح می شود هیچ کدام اعتبار ندارد. برنده جایزه کتاب عکس سال آمریکا در خصوص فستیوال های همچون «FIAP» و «RPS» ،«PSA» ،«ISF» ،«IUP» که این روزها عکاسان ایرانی بسیار تمایل دارند در آن ها شرکت کنند و تعداد زیادی نیز جایزه این جشنواره ها را دریافت کردند گفت: بطور مثال فستیوال « فیاپ » یک شخصی آمده و یک جشنواره ای راه انداخته و یک سیستم مدال دادن گذاشته است بطوری که در هر فستیوالش بیش از ۱۰۰ مدال می دهد. فقط اگر به تعداد این جوایز نگاه کنیم متوجه می شویم که جای عکاسان حرفه ای در این رویدادها نیست. جالب هست که نمایندگی هم اهدا می کند و برخی از مسئولان دولتی هم بجای حمایت از داخلی ها دنبال حمایت از این نوع جشنواره ها هستند که اسمشان لاتین است، این که اسم یک رویداد لاتین باشد چه ارزشی دارد؟ وی افزود: نگاهی به این رویدادها بکنید متوجه می شوید که هیچ عکاس حرفه ای در آن شرکت نمی کند و حتی در تاریخچه این جشنواره یک عکاس بین المللی و آرتیست و حرفه ای حضور نداشتند در حالیکه رفتار حرفه ای این است که برای شرکت در هر جشنواره ای به حضور عکاسان حرفه ای در آن نگاه کنیم و ببینیم آیا حداقل اسم ۶ یا ۷ عکاس مطرح در آن دیده می شود؟ سعیدی تاکید کرد: به نظر می رسد، برخی فستیوال های بین المللی تنها برای علاقمندان به عکاسی برگزار می شوند و برای همین عکاسان ما نباید به داشتن مدال هایی از نوع جشنواره ها مانند « فیاپ » مغرور شوند و تصور کنند که با گرفتن چند مدال و بخصوص از این رویدادها در هنر عکاسی صاحب نظر شده اند. در فیلمسازی و دیگر رشته های هنری نیز همینطور است. وی گفت: برخی از این جشنواره ها از بسیاری جشنواره های ایرانی ضعیف تر هستند و بهتر است عکاسان ما در فستیوال های داخلی شرکت کنند به جای شرکت در این جشنواره ها؛ ضمن اینکه برخی از این فستیوال های هنری مانند « فیاپ » از شرکت کنندگان، هزینه ای را به عنوان ورودی دریافت می کنند که اگر این مبالغ را محاسبه کنیم، می بینیم بیشتر از جوایزی که داده می شود، ورودی دریافت کرده اند و به نظر می رسد این فستیوال ها بیشتر به دنبال سود مالی هستند. این عکاس بین المللی با انتقاد از برخی سایت های عکاسی گفت: برخی از سایت های عکاسی ما به جای اینکه اطلاع رسانی دقیقی از جشنواره ها و رویدادهای مهم جهان بدهند و از تبلیغ برای فستیوال های غیر حرفه ای و کم اهمیت پرهیز کنند تا عکاسان ما برای شرکت در جشنواره های جهانی انتخاب های بهتری داشته باشند اما متاسفانه می بینیم که بیشتر تبلیغ این جشنواره ها را می کنند. سعیدی با تاکید بر اینکه هیچ عکاسی با دریافت این مدال ها و جوایز پیشرفت نمی کند به فستیوال های معتبر جهانی در شاخه عکاسی مستند اشاره کرد و گفت فستیوال هایی همچون «یوجین اسمیت»، «کارتیه برسون» و در رشته عکاسی خبری «ورلدپرس فتو» که ۸۰ سال سابقه دارد از این جمله فستیوال های معتبر جهان هستند. البته فستیوال های درجه دو هم هستند که عکاسان حرفه ای در آن شرکت می کنند اما فستیوال هایی که تعداد زیادی جایزه و مدال می دهند، مشخص است که حرفه ای نیستند. بهتر است مردم به شکل عمومی از سلفی گرفتن با این شدت دست بردارند در بخش دیگری از این گفتگو سعیدی درباره موضوع داغ سلفی گرفتن که بعد از حادثه پلاسکو نقدهای زیادی به آن وارد شد نیز گفت: به هر حال با ورود موبایل های هوشمند بیش از ۶ سال است که سلفی انداختن در سراسر جهان و در هر حادثه و موضوعی رواج پیدا کرده است و همه طبقات جامعه را درگیر کرده است و به خودی خود نمی توان گفت این کار ناشایستی است اما در حوادث مانند جریان پلاسکو تا جائیکه مانع فعالیت امدادگران و نیروهایی که در صحنه حضور داند نباشد، چه اشکالی دارد که سلفی گرفته شود؟ سعیدی با بیان اینکه من خودم هم سلفی زیاد می گیرم ادامه داد: به نظر من خوب است مردم به شکل عمومی از سلفی گرفتن با این شدت دست بردارند و از موبایل استفاده های بهتری بکنند و مثلا عکس یا فیلم بهتری تهیه کنند و در مواقع حساس، نگاهشان متمرکز روی سلفی گرفتن نباشد. مثلا در همین حادثه پلاسکو برخی از بهترین تصاویر و فیلم ها از ساختمانی که فرو ریخت را مردم ثبت کردند بدون اینکه سلفی بگیرند. آزاده سهرابی

نهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر فردا افتتاح می‌شود

operator 88

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان – آیین افتتاحیه نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر،فردا برگزار می‌شود. به گزارش حوزه تجسمی گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از ستاد خبری نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر، 33 بهمن آیین افتتاحیه نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر در محل موزه هنرهای معاصر ایران با حضور مجید ملا نوروزی مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجتبی آقایی دبیر جشنواره و جمعی از هنرمندان پیشکسوت عرصه تجسمی کشور برگزار می شود. لازم به یاداوری است از فعالان برترعرصه تجسمی  دراین مراسم تجلیل و تقدیر می شود. نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر با هدف معرفی ایده های اصیل و آفرینش های بدیع و خلاقانه هنری و پژوهشی با حمایت دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با همکاری موسسه توسعه هنرهای معاصر تهران از 3 الی 30 در موزه هنرهای معاصر تهران و فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود. انتهای پیام/

عکس هایی که راهش را پیدا کرد

operator 101

منبع: پایگاه دوربین دات نت – احسان رأفتی: انتشار عکس های “ زنده در گور ” سعید غلامحسینی امروز واکنش های متفاوتی را در بین مردم و جامعه هنری و سیاسی کشور داشت. عکس ها ماجرای زندگی حدود ۵۰ کارتن خواب است که شب را در گورهای آماده ای در گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار به صبح می رسانند. انسان های زنده ای که از سرمای شب به گورها پناه می برند شاید لااقل یک روز دیگر زنده بمانند و از سرمای هوا یخ نزنند. بار اول نیست که عکس هایی از این مدل می بینیم. عکس هایی که روایتی است از زندگی واقعی انسان هایی که به دلایلی به اعتیاد روی آورده اند، از خانواده طرد شده اند و جایی ندارند و به اجبار به گورهای گرم پناه می برند و بار اول نیست عکسی گرفته می شود عده ای ناراحت می شوند، احساساتشان جریحه دار می شود، نامه می نویسند، اینستاگرام پر می کنند و آخرش هم هیچ از هیچ … فقط می ماند عکاس که آخرش متهم می شود به سیاه نمایی. متهم می شود به اینکه چرا زندگی در رفاه میلیونی خیلی ها را نادیده گرفته است و چسبیده به این ۵۰ نفر و آخرش تکذیب می شود ولی این بار اتفاقی ویژه افتاد. عکس ها به لطف شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها دست به دست چرخید تا عکاس تنها نماند و کسی نتواند به سیاه نمایی متهم اش کند. این بار مدیران روزنامه شهروند عالی عمل کردند، نگفتند عکس های اختصاصی ما است. حق ندارید به کسی بدهید و عکس ها به خبرگزاری ها و سایت های خبری زیادی رسید و منتشر شد تا این بار نامه به رییس جمهور کشور نوشته شود. این بار مسوولین با حقوق های میلیونی مواخذه شوند تا تاثیر عکس خودش را نشان دهند. سال هاست عکاس های خبری از انتشار خیلی عکس ها ترس دارند. سال هاست که خیلی از عکس ها با یک تماس تلفنی از روی خط خبرگزاری یا سایتی خبری به راحتی حذف می شود. سال هاست که عکاس ها به دلیل گرفتن عکس هایی از جامعه مواخذه می شوند، توبیخ و اخراج می شوند. سال هاست که خیلی درها به روی عکاس ها بسته است چون عکاس را جاسوس می بینند. عکاس را فضول می بینند و تا جاییکه می شود سعی می کنند عکاس کمتر باشد. عکاس وظیفه اش بله قربان گفتن نیست. عکاس وظیفه اش نشستن در خبرگزاری منتظر آفیش های تکراری روزانه نیست. عکاس وظیفه اش قاپیدن فلان نشست خبری از همکارش برای گرفتن کارت هدیه نیست … عکاس وظیفه اش خیلی فراتر از این حرف هاست. عکاس در برابر جامعه اش، در برابر مردمش و در برابر خودش مسوول است. این روزها خبرهای خوبی از عکاسی به گوش می رسد. عکاس می تواند با کمک دوستانش فردی اعدامی را جان دوباره بخشد. عکاس می تواند کاری کند برای شهرش ترمینالی ساخته شود. عکاس می تواند کاری کند حداقل وجدان مردم شهرش را بازی دهد، مردمی که با کامنت هایی در زیر گزارش روزنامه شهروند همه جوره اعلام کمک کردند. عکاس می تواند خیلی بزرگتر از رسالتش عمل کند، عکس هایی بگیرد برای کمک به مردم شهر و کشورش و همه امیدوار شوند که شاید مسوولین برای این قشر از شهروندان هم حقوق شهروندی لحاظ کنند یا از آن فیش های نجومی ذره ای هم به این عزیزان برسد. این بار عکس ها در وسعت بالایی به انتشار رسید. همه دیدند. این بار همدلی رسانه ها برای انتشار عکس ها ستودنی بود. این بار رسانه ای نبود بگوید من باید عکس هایم اختصاصی باشد. امیدوارم روزی برسد در بین مسولان هم عکاس به جای جاسوس به عنوان امین و چشم بیدار جامعه دیده شود.

۱۰ روز با عکاسای خودمون و رفیقامون!

operator 338

منبع: دوربین .نت – احسان رافتی: امروز نشست خبری پنجمین دوره ۱۰ روز با عکاسان ایران در حالی برگزار شد که در بین تعجب هیچ رسانه عکاسی در این نشست خبری دعوت نبود. البته مثل رونمایی از پوسترهاشون! این عدم دلیل دعوت می تواند دلیل های متفاوتی داشته باشد که شاید مهم ترینش نگاه انتقادی دوربین.نت به بعضی مسایل ۱۰ روز با عکاسان در بخش های مختلف است که دوستان عزیز نمی توانند انتقاد بقیه را ببینند و فقط دوستانی که به به و چه چه می کنند باید باشند و حضور داشته باشند که نتیجه اش می شود نشست خبری با حضور نهایت ۵/۶ رسانه عزیز و دوست داشتنی دوستان. شاید هم دوستان انجمن عکاسان ایران با خودشان گفته اند رسانه های عکاسی به چه دردی می خورد بیایند اصلا تحریمشان کنیم. اصلا چرا باشند؟ چند تا سایت بیخود منتقد برنامه های ما!! بعد جالبی برنامه اینکه شعار برنامه شان می شود همدلی در جامعه عکاسان و عمق بخشیدن در عرصه عکاسی!! خنده دارترین شعاری که می شود با این رویه و مدل کاری شان و تحریم رسانه های عکاسی و بقیه روی همایش گذاشت. دلیل دیگر هم می تواند داشته باشد. در سومین دوره این همایش دوستان با شعار همه با هم می توانیم به رشد عکاسی کمک کنیم جلو آمدند. جلسات مختلفی برگزار شد و شاید چون دور اولی بود که با مدیریت جدید برگزار می شد گفتند از رسانه ها هم کمک بگیریم. جلسات زیادی ام برگزار شد و از دل جلسات یک پنل اختصاصی، صفحات ویژه در دوربین.نت و چیلیک و اتفاقات زیاد دیگری افتاد. در کنار همه به به و چه چه ها چند انتقاد هم رخ داد که احتمالا برای دوستان خوش آیند نبوده است. در همان اولین جلسه با رسانه ها حرفی نزدم و گفتم می دانم وسیله ایم! که گفتند نه ما خوبیم، ما رسانه می شناسیم. ما با شما خوبیم … دلیل دیگری که می توان از این تحریم رسانه ها یا شاید دوربین.نت برداشت کرد این بود که دوستان اعلام کردند بعد از همایش سوم (۲سال گذشته) شفافیت مالی خواهیم داشت، ریز قیمت ها، هزینه ها و دریافتی از اسپانسرها رسما اعلام می شود. دوستان گفتند ما این همایش را برای پول برگزار نمی کنیم هر چه پول ماند بعد از اعلام شفافیت مالی بین انجمن ها و سایت های عکاسی تقسیم می شود. که هر چه کرد پول کرد … دو سال از ماجرا می گذرد. هنوز شفافیت مالی صورت نگرفته است و هنوز یک ریال به سایت های عکاسی شاید هم دوربین.نت پرداخت نشده است. برای همین در سال بعد و همایش چهارم دوستان سایت های عکاسی را کنار گذاشتند و دوره پنجم که رسما تحریم هم کردند تا نون خورهای اضافی همایش حذف شوند. هر چند یک ریال به کارها و اقدامات دوربین.نت در ۱۰ روز با عکاسان پرداخت نشد. البته لازم به ذکر است که دوستان در همایش سوم خواستند نشریه کاغذباتله که در جشنواره دوربین.نت منتشر می شود در همایش سوم شان هم منتشر شود که دوربین.نت برای صفحه بندی این نشریه روزانه مبلغ ۱۰۰ هزارتومان درخواست کرد که پرداخت شد و مبلغ دیگری تحت هر عنوان پرداخت نشد که در آینده دین حق عضویت های اعضا بر گردنمان بماند. خدا رو شکر هنوز شعارهای دوستان منبی بر اینکه فلان می کنیم بسار می کنیم در ذهنمان است که لازم باشد منتشر می شود. امسال انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی اعلام کرد در همایش ۱۰ روز با عکاسان شرکت نخواهند کرد که شایعاتی در جامعه عکاسی به وجود آمد مبنی بر عدم پاسخگویی نامه انجمن صنفی عکاسان توسط ستاد برگزاری ۱۰ روز با عکاسان، شفافیت های مالی و کاری، وقت نداشتن انجمن صنفی که خودش جای نوشتن های جداگانه ای دارد. البته آقای فروتن رییس انجمن، و آقای صادقلو عضو هیات مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی حاضر به گفتگو در این بار با دوربین.نت نشدند. با این حال کاش سایت هنری دیگری به غیر عکاسی بودیم که اینچنین رفتار نمی شد وقتی رفتارهای ستادهای برگزاری جشنواره فیلم فجر، موسیقی فجر با خبرنگاران سینما و موسیقی اینقدر خوب و رفتار ستاد برگزاری همایش بزرگ ۱۰ روز با عکاسان ایران اینطور … هر بار اعتراضی کردیم، نقدی نوشتیم راهکار و راهبرد هم پیش روی دوستان گذاشتیم تا یک سوی نرویم و برای اصلاح باشد ولی خب مثل اینکه شدیم خاری در چشم . بهرحال دوربین.نت از این به بعد هیچ برنامه ای، اتفاقی با انجمن عکاسان ایران نخواهد داشت و امیدوارم انجمن عکاسان هم در آینده کاری به کار ما نداشته باشد. چند یادداشت و خبر مبنی بر اتفاقات و حاشیه ها، بعضی از آمار و ارقام های برگزاری جشنواره های مختلف، دریافتی از بعضی اسپانسرها موجود است که منتشر نخواهیم کرد تا آقایان راحت تر به اهدافشان برسند و جو جامعه عکاسی را بیشتر از این آلوده نکنیم و به همه بگیم عکاسا با هم خوبن و عالی ان و بهترش انجمنشون. خواهش هم می کنیم اخبار ما را در سایتشان منعکس نکنند که خدای نکرده فکر دوستی و رفاقتی به ذهن کسی نرسد. زیرا دوستی ها و رفاقت ها باید دو طرفه باشد و رفاقت های یک طرفه آینده ای نخواهد داشت. منبع: پایگاه عکس چیلیک

احسان رافتی : عوامل روی آوردن عکاسها به زد و بند

operator 107

منبع: خبرگزاری تسنیم – عوامل روی آوردن عکاسها به زد و بند/ روزنامه‌‌ها حاضر به پرداخت هزینه برای عکس نیستند. عدم ارزش نهادن به عکاسی باعث می‌شود عکاسها به جای پیشرفت به دنبال زد و بند برای معیشت خود باشند. اصلا چیزی به نام عکس رایگان در دنیا وجود ندارد حتی اگر عکس برای گوشی هم بخواهید باید برای آن هزینه بپردازید هرچند اندک. به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» «احسان رافتی» مدیر آژانس عکس دوربین دات نت  از آسیبهای  عکس و عکاسی در ایران گفت و ضمن ابراز نگرانی نسبت به بی ارزش شدن مفهوم عکاسی و برخورد بد با ارزشگذاری این هنر تاکید کرد: در حال حاضر رسانه‌های ما لگوی خود را کوچک‌تر می‌کنند تا در بازنشر عکس‌هایشان در روزنامه‌ها با یکدیگر رقابت کنند. البته با اینکار عکاس خود را از بین می‌برند و هنر عکاسی را زیر پا می‌گذارند. این رقابت ناسالم باعث شده که برخی از  روزنامه‌ها عکاس با سابقه خود را اخراج  و از عکسهای دیگر خبرگزاری‌ها استفاده می‌کند. دیگر روزنامه‌ها نیز به همین ترتیب؛ عکاسهایشان را به شدت کم کرده‌اند. روزنامه‌های ما باید عکاس داشته باشند و برای خود عکس تهیه کنند اما وقتی عکس رایگان در اینترنت بدون واترمارک بزرگ وجود دارد، قطعا روزنامه‌ها حاضر نیستند عکاس استخدام کنند. وی افزود: پیشتر عکسهای خبرگزاریها 600 پیکسل بود بعدها شد 800 پیکسل؛ در حال حاضر به 1000 پیکسل رسیده‌اند. در صورتی که روزبه روز واترمارکها کوچکتر می‌شود. البته بعضی خبرگزاریها واترمارک روی عکس می‌اندازند اما اگر با آنها هم تماس بگیرند و عکس بخواهند عکس خود را رایگان در اختیار روزنامه ها قرار می‌دهند چراکه دغدغه فقط دیده شدن بیشتر رسانه است. در صورتی که عکاس بابت آن عکس زحمت کشیده است و حق دارد بابت هنرش هزینه دریافت کند. چند سال پیش یکی از خبرگزاریها، آژانس عکسی راه‌اندازی کرد تا عکس بفروشد و بازه گسترده‌ای نیز برای قیمت عکسها داشت اما وقتی دید دیگر خبرگزاریها رایگان عکس را در اختیار می‌دهند مجبور به تعطیل کردن بخش آژانس عکس خود شد. مدیر آژانس عکاسی دوربین دات نت عنوان کرد: یادم هست زمان مرگ عباس کیارستمی سایت getty image عکس او را 350 دلار به فروش گذاشته بود حتی در خبرگزاری‌های معتبر دنیا مثل رویترز یا خبرگزاری فرانسه نیز این اتفاق رخ می‌دهد اصلا چیزی به نام عکس رایگان در دنیا وجود ندارد حتی اگر عکس برای گوشی هم بخواهید باید برای آن هزینه بپردازید هرچند اندک. اما در ایران مثلاً اگر یک فریم عکس را ما در دوربین دات‌نت 20 هزار تومان قیمتگذاری کنیم با واکنش مواجه می‌شویم و می‌گویند خب می‌رویم از خبرگزاریها رایگان برمی‌داریم. ما با این روش عکاسهایمان را زیر پا له کرد‌ه‌ایم در صورتی که آنه با این کارها به عکس بها می‌دهند حتی اگر شما قرار است عکسی را ببینید باید برای آن بها پرداخت کنید. البته سیاستگذاری ما به گونه‌ای است که عکسهایمان را از موضوعاتی انتخاب می‌کنیم که خبرگزاریها نداشته باشند وی افزود: حتی سایتهایی نیز وجود دارند که عکسهای سوخته را با کیفیت بالا به شما نمایش می‌دهند اما برای تماشای همین عکسهای سوخته‌نیز شما باید هزینه پرداخت کنید. برای مثال واشنگتن پست در سایت خود صفحه‌ای دارد که عکسهای چند روز گذشته یک رویداد مهم مانند دیدار ترامپ و اوباما را از دیگر خبرگزاری‌ها به روشهایی می‌گیرد و با کیفیت بالا به نمایش می‌گذارد. در این صفحات اگر شما بخواهید بیش از سه صفحه اول را نگاه کنید نیز باید هزینه پرداخت کنید. هرچند هزینه‌اش اندک است اما به هر حال هزینه دارد تا عکس بی ارزش نشود. احسان رافتی تاکید کرد: عدم ارزش نهادن به عکاسی  باعث می‌شود عکاسها به جای پیشرفت به دنبال زد و بند برای معیشت خود باشند. جدیداً هم باب شده‌ است که عکسها باید شبیه به هم باشد یعنی اگر خبرگزاری ایکس عکس دست دادن دو مقام مسئول را دارد عکاس خبرگزاری دیگر ماخده می‌شود که چرا او آن عکس را نگرفته است. عکسها همه شبیه به هم شده‌اند و دیگر خلاقیتی وجود ندارد. همه مجبورند یک مدل عکس بگیرند. این باعث می‌شود که پیشرفت هنری و مالی در عکاسی کور شود. مدیر آژانس دوربین دات نت در مورد این آژانس عکس توضیح داد: دوربین دات نت به اسم آژانس عکس هست ولی عملاً چند سالی است که ما خیلی پیگیر عمل نمی‌کنیم چرا که توانایی ایستادگی در این شرایط را نداریم. می‌توان گفت آژانس عکس در حال حاضر در ایران فعالیت نشدنی است مگر اینکه فضا بهبود یابد. یک اتحاد همه جانبه می‌خواهد تا تغییر در این سبک ایجاد  شود. وی افزود: از شیوه‌های دیگر مثل آموزش یا مذاکره برای فروش عکس و عکس مستند، خود را سرپا نگه داشته‌ایم. انتهای پیام/

کتاب عکاس مینیمالیست منتشر شد

operator 246

منبع: تارنمای عکاسی از ایران کتاب “عکاس مینیمالیست”، اثر استیو جانسون توسط کریم متقی، پوریا زینال‌زاده و افسانه آدیگوزل منتشر شد. انتشارات کتاب پرگار این کتاب را در 224 صفحه و با تیراژ 2000 نسخه در تابستان 1395 خورشیدی به قیمت 300 هزار ریال منتشر کرده است. به گزارش تارنمای عکاسی از ایران، در پیشگفتار این کتاب به قلم “کریم متقی” آمده است؛ دوربین خوب و ابزارآلات متعدد تضمین‌ کننده‌ عکس‌های عالی و بی‌نقص نخواهند بود. نور، ترکیب بندی، درک سوژه و مسائلی از این دست از اهمیتی حیاتی برخوردارند. بنابراین با در نظر گرفتن موضوع و نوع فعالیت خود باید ابزار مکفی را انتخاب کرده و از بار غیرضروری بکاهیم. در مراجعه به تاریخ هنر و عکاسی ملاحظه خواهیم کرد که تأثیرگذارترین عکس ها – مانند “مرگ سرباز جمهوری خواه” رابرت کاپا، “کودك گرسنه‌ی سودانی و لاشخوری در کمین” کوین کارتر، “اعدام ویت‌کنگی غیرنظامی در سایگون” ادی ادمز و … – با ابزاری ساده تهیه شده‌اند و از سوی دیگر از تعدد عوامل و نشانه‌های بصری نیز در این عکس‌ها خبری نیست. از خلال تجارب تاریخی آموخته ‌ایم که راز تأثیرگذاری روایت‌های ادبی و بصری در پرهیز از تراکم دلالت‌های معنایی مضاعف و بهره‌گیری از حداقل عناصر تخیلی و بصری نهفته است. رباعیات خیام، حکایت‌های سعدی، ناصر خسرو و عبید زاکانی، داستان و فیلم‌های کوتاه و هایکوهای ژاپنی در نتیجه‌ی نقصان فناوری یا عدم اشراف به ابزار شکل نگرفته‌اند، بلکه زاییده‌ی ذهن خلاق و کمینه‌گرای (مینیمالیستی) هنرمند بوده‌اند. آثار به جامانده بر دیوار غارها و بدنه‌ی ظروف سفالینِ عهدهای پیشین ما را در سادگی این اشکال و همچنین سادگی ابزار خلق و تولیدشان به فکر وا می دارد؛ که بازنمایی تأثیرگذار یک شیء و رویداد چگونه با ایجاد چند خط و نقطه، توسط ابزاری ساده و دم دستی، انجام گرفته است. طبیعی است که در ژانرهای متنوع عکاسی – معماری، پرتره، طبیعت، خیابانی، مستند و … – به ابزاری متفاوت نیاز خواهیم داشت و توفیق در تمام این زمینه‌ها تنها با یک دوربین slr غیرممکن است. در خود عکس و بازنمایی رویدادها و اشیا نیز تعدد عوامل بصری، قوه‌ تخیل عکاس و نهایتاً مخاطب را پراکنده خواهد ساخت. عکس‌های ساده و سرراست، با حداقل عوامل بصری، راه را برای خوانش آسان و موفق تصویر و نتیجه‌گیری مخاطب باز می گذارد. پرواضح است که شناخت از موضوع و تشخیص ابزار مورد نیاز و ایجاز در استفاده از نشانه‌ها و استعاره‌ها، مختصرگویی و مختصرنمایی، تخیل عکاس و نهایتاً درک مخاطب را هموار خواهد کرد. رابرت براونینگ می‌گوید ” Less is more کمتر، بسنده‌تر” و “ساده‌تر، قابل فهم‌تر”. ازین روی “خلق ترکیبی بی‌نقص، صراحت و سادگی بیان در گروی بهره‌گیری از ابزار مکفی و متمرکز ساختن کادر عکس در عناصر اصلی است”.  

برترین تصاویر جهان در ۲ آبان ۹۵

پایگاه عکس چیلیک

operator 116

منبع: خبرگزاری مهر – تصاویر امروز را با موضوعات پیرامون المپیک بین المللی آشپزی در آلمان، مسابقات قهرمانی پرتاب تبر در سوئیس، زندگی روزانه مردم موصل عراق و ابتلای پرندگان هندی به آنفولانزای مرغی خواهید دید. عبور قایق گردشگری در طبیعت پاییزی ژاپن (AP) شرکت کننده اهل ترکیه با مجسمه «انگلا مرکل» ساخته شده از شیرینی در المپیک بین المللی آشپزی آلمان شرکت کرد. (dpa) تصادف زنجیره ای در مسابقات اتومبیلرانی نسکار آمریکا (AP) اولین دوره از مسابقات قهرمانی پرتاب تبر در سوئیس (EPA) زن کشمیری برای دستگیری برادر خود در طول تظاهرات اشک می ریزد. (AP) ماهیگیری از روخانه ای در آمریکا (AP) دوچرخه سواری نزدیک میدان نفتی آتش گرفته موصل عراق (Getty) هنرمند فلسطینی تصویر «محمد کلی» را نقاشی می کند. (Getty) زندگی روزانه مردم عراق در جنوب موصل  (Reuters ) عکاسی پرتره از زن بومی هندی در طول جشنواره سنتی (Getty) پرندگان در باغ وحش دهلی نو به آنفولانزای مرغی مبتلا شدند. (EPA) برگزاری جام جهانی اسکی زنان در اتریش (Reuters) آتش سوزی در انبار پالت های چوبی و مواد بازیافتی در کالیفرنیا (AP) کودکان هندی در راه بازگشت از مدرسه به خانه (AP) قدمت اسب حک شده با گچ روی تپه ای در انگلیس به قرن ۱۸ میلادی می رسد. (Reuters)

گفتگو با سیدمهرداد شریفی به بهانه افتتاح نمایشگاه عکس « این شهر صنعتی است»/سه اپیزود تامل برانگیز

operator 99

منبع: وقایع استانی – «هوای اراک برای یازدهمین روز متوالی آلوده و ناسالم است»، «ادارات اراک و شازند در پی افزایش آلودگی هوا تعطیل شد»، «اراک در وضعیت هشدار آلودگی هوا قرار دارد»، «در انتظار اجرای طرح کاهش آلودگی هوای اراک»، «صنایع آلاینده پر‌درآمد نباید از پرداخت عوارض آلایندگی معاف شوند»، «هشدار استاندار مرکزی به صنایع آلاینده»، این ها تیترهایی بود که بالای سر مخاطبان نمایشگاه عکس «این شهر صنعتی است» پرواز می کرد آن هم توسط موشک های کاغذی که محتوایشان اخبار معتبر از همین تیترها بود. اراک، یک شهر صنعتی است، شهری که به واسطه همین صنعتی بودند با معضلات و آسیب هایی رو به رو بوده است که از جمله آن ها آسیب های زیست محیطی و به تبع آن بروز انواع بیماری ها در میان شهروندان این شهر است. بارها و بارها مشکل آلودگی هوای اراک در رسانه ها و جلسات متعدد مطرح شده است و دریغ از اتفاقی مثبت در این زمینه شاید باید روش طرح آن تغییر کند شاید باید حساسیت مسئولین امر نسبت به آن را از زاویه و با ابزاری دیگر گوشزد کرد، این بار یک هنرمند عکاس این وظیفه را بر عهده گرفت و داستان آنچه بر شهر صنعتی اراک می گذرد را در سه اپیزود در قالب عکس های مستند اجتماعی آورده است روایتی از زنجیره صنعت، آلودگی و بیماری های ناشی از آن در اراک، این عکس ها از دریچه نگاه سید مهرداد شریفی عکاس اراکی به تصویر کشیده شده است.در افتتاح این نمایشگاه دو اجرای مفهومی نیز برگزار شد یک ویدئو آرت و یک پروفورمنس آرت برای تکمیل داستانی که بر شهر ما می گذرد. به همین مناسبت وقایع استان گفتگویی با مهرداد شریفی داشته است. ایده راه اندازی این نمایشگاه با چنین سیر روایتی از کجا آمد؟ این نمایشگاه در واقع یک مجموعه عکس مستند اجتماعی است، همیشه دنبال فرصتی بودم تا بر روی یک موضوع مستند اجتماعی کار کنم که ماهیت این نوع عکاسی در آن خیلی بارز باشد. این ایده در ذهن من بود و به این موضوع فکر می کردم که عکس هایم دارای ویژگی ای باشند که یک درد و آسیب اجتماعی ملموس که همه مردم با آن دست به گریبان هستند و به طور مستقیم با زندگی مردم این شهر در ارتباط است را نشان دهند، از همان ابتدا موضوع آلودگی محیط زیست از جمله آب و هوا به ذهنم رسید و در نهایت فکر کردم آلودگی هوا مسئله ایست که امروز برای تمام اراکی ها تبدیل به یک چالش و نگرانی شده و در زندگی روزمره آنان تاثیر مستقیم دارد. برای پرداخت به این موضوع صنعت را اولویت قرار دادید و حتی در عنوان نمایشگاه هم دیده می شود « این شهر صنعتی است» چرا اشاره به صنعت و تاکید آن اینقدر از نظر شما پررنگ است؟ برای پرداخت به درگیری مردم با آلودگی و آسیب های آن در وهله اول باید دید که این آلودگی از کجا آمده و چرا ما دچار این معضل شده ایم؟ بدیهی است که ما در روند توسعه یافتگی خودمان مسیر درستی را نپیمودیم و این توسعه ناموزون بوده است، در کشورهای دیگر توسعه پایدار و رشد به همراه استفاده صحیح از منابع طبیعی و آسیب نرساندن به آن است، یعنی اگر در فرآیند توسعه این اتفاق نیفتد ما رشد صحیح نداشته ایم. در بررسی اینکه چه گزینه هایی باعث توسعه یافتگی ناموزون میشود بارزترین مسئله صنعت است و نمی توان انکار کرد که در بحث فرآیند توسعه یافتگی صنعت ناقص و مریضی داشتیم که لطمات بسیار زیادی به هوا و محیط زیست زده است. در کنار این مسئله فرآیند ذهنی من به این سمت هدایت شد که جزئی تر به مسئله نگاه کنم و با دقت و از نگاه دوربین به صنعت بپردازم. نمایشگاه شما از سه قسمت مجزا؛ ولی در ارتباط با هم تشکیل شده است، در مورد این روند و انتخاب عکس ها در هر بخش توضیح دهید. بله نمایشگاه من از سه اپیزود تشکیل شده است، اپیزودهایی که در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند در واقع عکس های این نمایشگاه روایتگر یک داستان است و هر کدام یک خرده روایت هستند که ما را به روایت کلی می رسانند و هر یک از نماها قسمتی را تعریف می کنند که به طور مشخص ابتدا و انتها دارد. اپیزود اول در مورد صنعت است زیرا همانطور که گفتم صنعت یکی از پارامترهای مهم در آلودگی هوای اراک است البته در این بخش به معضلات کار در محیط های صنعتی غیر استاندارد و همچنین اشتغال زنان و کودکان پرداخته ام یعنی هر فریم نماد و اشاره ای به بخش های کمتر دیده شده فضای صنعتی اراک و مهم تر از همه آلایندگی آن است. اپیزود دوم به جامعه شهر نشینی اراک و تاثیری که از آلودگی هوا می گیرد اشاره دارد و شامل شات های مختلف است که هر کدام به بازخورد صنعت ناموزون در فضای شهری می پردازد. و اما اپیزود سوم پرداخت به آسیب های اجتماعی و جسمانی از جمله بیماری هایی که شاید خیلی از ما هم با آن روبه رو بوده ایم و یکی از رهاوردهای صنعت و آلودگی هوا است اشاره دارد. همه اپیزودهای این نمایشگاه با حرکت یک مرد آغاز می شود در اپیزود اول ورود مرد به یک واحد صنعتی و اپیزود دوم با تصویر مردی که بر روی ریل قطار حرکت می کند آغاز می شود و در واقع روایت داستان در نقطه آخر نمایش عکس های من به مرگ می رسد البته نه به صورت مستقیم، یک جای خالی بر روی یک تخت تمام آنچه بود که در نهایت از مسیر عکس ها به آن می رسیم. در کنار نمایشگاه عکس دو اجرای مفهومی در افتتاحیه این نمایشگاه برگزار شد در مورد دلیل اجرای آن ها توضیح دهید. عکس یک رسانه است؛ ولی من از دو مدیای دیگر نیز در کنار آن استفاده کردم وقطعا اگر هر مدیای دیگر در دسترسم بود برای روشنگری بیشتر این مسئله استفاده می کردم تا آنچه می خواستم بیان کنم را کامل تر و رساتر ارائه دهم. در کنار نمایشگاه دو اجرای مفهومی ویدئو آرت با عنوان«این شهر صنعتی است» و پرفورمنس آرت «خبرهای معتبر» داشتیم که به نوعی مکمل عکس های من بود. ویدئو آرت شامل تصاویر گرفته شده از گزارش های مختلف آلودگی هوای اراک در سایت ها و خبرگزاری های مختلف است که در تصاویر شهرمان که نماهای آلودگی در آن بارز بود محو می شدند. در پرفورمنس آرت هم، همان اخبار خبرگزاری ها پرینت گرفته شده و به صورت موشک های کاغذی در آورده شد تا نشان دهنده بی اعتباری این اخبار باشد، یعنی اعتبار این اخبار به اندازه یک کاغذ بی استفاده که اسباب بازی دست ساز می شود، است و شاید از آن جهت موشک کاغذی برای من اهمیت داشت چون یک وسیله بازی در دسترس برای کودکان است درست مانند محتوای خبرش که بیشتر کودکان در معرض آن قرار دارند و در تولید آن سهمی نداشته اند. در مورد آلودگی هوای اراک سال هاست که حرف هایی زده می شود ولی نتیجه ای در کار نبوده است. همانطور که خودتان گفتید بارها و بارها در مورد آلودگی هوا صحبت شده است؛ ولی به نظر می رسد به دلیل زیاد مطرح شدن از اهمیتش در میان مسئولین کاسته شده است، با توجه به اینکه در افتتاح نمایشگاه شما دکتر کریمی نماینده مردم حضور داشت آیا چنین حرکت و بیانی می تواند در مسئولین این حساسیت را مضاعف کند؟ همانطور که همه ما می دانیم کار هنرمند درمانگری نیست بلکه هنرمند بیانگر است یعنی از ابزار متفاوت برای بیان تیترهای مختلفی که هر روز مردم و مسئولین با آن رو به رو هستند استفاده می کند، من در واقع می خواستم بگویم که این درد اجتماعی را درک کرده ام و رسالت من بود تا با استفاده از ژانر مقدس مستند اجتماعی که داعیه بیان درد بشر و معضل اجتماعی دارد را این مسئله تصویر کنم. اعتقاد من این است که این مسئله بر روی مسئولین نیز تاثیر دارد و این مسئولین ارشد استانی هستند که باید در این زمینه درمانگر باشند و راهکارهایی برای حل این معضل که پیامدهای منفی و اثرات مخرب بر روی نیروی اجتماعی و انسانی دارد را به طور جدی دنبال کنند و امیدوارم این عکس ها تاثیر و تلنگری بوده باشد. در ابتدای نمایشگاه جمله ای آمده بود با مضمون «به این عکس ها گوش کنید»، آیا عکس می تواند اینقدر تاثیر گذار باشد؟ این جمله در واقع شعار نمایشگاه من بود به این عکس ها گوش کنید یعنی با دقت بیشتری آن ها را ببینید یعنی یک عکس می تواند تاثیرات بیشتر و عمیق تری بر شما داشته باشد به گفته یکی از مخاطبان عکس را هم می توان دید، هم شنید و هم بویید، تمام هدف من از این جمله تعمق در عکس ها بود. یعنی با جان و دل آن ها را دید و فهمید. گویا قرار است درآمد حاصل از فروش این عکس ها به مجمع خیرین سلامت در کمک به بیماران سرطانی بیمارستان خوانساری اهدا شود، اما آیا برای فروش این عکس ها برنامه ای دارید چون به نظر نمی رسد مخاطب عام دلش بخواهد عکسی از آلودگی یا روزهای بیماری همشهری اش در خانه اش باشد. من عضو مجمع خیرین استان هستم و هر حمایتی که بتوانم از این مجمع خواهم کرد، درست است من خیلی تمکن مالی ندارم؛ ولی دارایی های معنوی دارم که ارزشمند هستند قطعا حمایت همیشه مالی نیست و می تواند معنوی باشد، در مورد خرید تابلوها باید بگویم قطعا من از ابتدا می دانستم که مخاطب عام و حتی خاص این عکس ها را خریداری نخواهد کرد. خریدار این تابلوها بیشتر باید سازمان هایی باشند که به نوعی درگیر این مسئله بعنوان منتقد و یا حتی سیاست گذار هستند. من برای تهیه این مجموعه از عکس هایی که طی پنج ساله گذشته انداخته ام استفاده کردم برخی از تصاویر من بسیار دردناک بود که در این مجموعه نیاوردم ولی امیدوارم در نهایت آنچه هدف من از برگزاری این نمایشگاه بود محقق شود. نمایشگاه عکس « این شهر صنعتی است» از سی ام مهر تا ششم آبان ماه در نگارخانه ماندگار اراک دایر است.   سمیه انصاری فر  

عکس‌های ۲۶ عکاس روی دیوار رفت

operator 104

منبع: ایسنا – نمایشگاه آثار سه نسل از عکاسان زن ایران با عنوان «۲۶ عکاس» افتتاح شد. امیرحسین حشمتی – برگزارکننده‌ی این نمایشگاه – در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: یک سال طول کشید تا ایده‌ی شکل گرفته در ذهنم برای این نمایشگاه را به اجرا درآورم. ابتدا تصمیم گرفتم برای این‌که خدمتی به جامعه‌ی عکاسی کرده باشم، نمایشگاهی از عکاسان پیشکسوت برپا کنم، اما بعدها به این نتیجه رسیدم که نمی‌توان خطی بین پیشکسوت بودن یا نبودن عکاس‌ها کشید. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای محدود کردن وسعت بالای عکاسی و عکاس‌ها، نمایشگاهی از آثار عکاسان زن برگزار کنم. او ادامه داد: برای برپایی یک نمایشگاخ خاص، یک فهرست ۳۱ نفره از عکاسان زن را که به کارهای‌شان علاقه‌مند بودم تهیه کردم. پنج نفر از آن‌ها به دلایل مختلف از این فهرست کنار رفتند و در نهایت ۲۶ عکاس برای نمایشگاه انتخاب شدند. حشمتی همچنین بیان کرد: در این نمایشگاه آثار سه نسل از عکاسان زن ایران در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفته است. به آن‌ها تم خاصی ندادم تا محدود نشوند. فقط گفتم یک دیوار سه متری در اختیار شماست تا آثارتان را با یک استیتمنت در اختیار نمایشگاه بگذارید. در نهایت با همدلی عکاسان این نمایشگاه شکل گرفت و آثار آن‌ها روی دیوار رفت. او افزود: در این نمایشگاه ۱۶۰ عکس از ۲۶ عکاس روی دیوار گالری قرار گرفته است. همچنین در روز افتتاحیه کتاب آثار نمایشگاه به همراه مصاحبه‌هایی با عکاسان رونمایی شد. مهروا آروین، آبنوس البرزی، غوغا بیات، مریم تخت‌کشیان، باران جعفری، سمیه جعفری، رعنا جوادی، زهرا خرمی، گوهر دشتی، مریم رحمانیان، هلیا رضایی، کمند رضوی، کیمیا رهگذار، آزیتا سمناک، مریم سعیدپور، نازلی عباس‌پور، نغمه قاسملو، شادی قدیریان، کتایون کرمی، هنگامه گلستان، نسیم گلی، یلدا معیری، تهمینه منزوی، حنا میرجانیان، مهشید نوشیروانی و همیلا وکیلی عکاسان حاضر در این نمایشگاه هستند. نمایشگاه «۲۶ عکاس» از ۳۰ مهر تا ۱۲ آبان‌ماه شنبه تا پنج‌شنبه از ساعت ۱۱ تا ۱۹ و جمعه‌ها از ساعت ۱۶ تا ۲۰ در گالری «شیرین» به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان سنایی، کوچه ۱۳، شماره ۵ ادامه دارد. گالری دوشنبه‌ها تعطیل است.

اثری از کیارستمی در نمایشگاه « هنر و اچ آی وی/ ایدز » به فروش رفت

کیارستمی | CHIIICK.com

operator 88

عباس کیارستمی شناسهٔ خبر: 3801849 – جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ – ۱۵:۳۹ هنر > موسیقی و هنرهای تجسمی عکسی از زنده‌یاد «عباس کیارستمی» در سریعترین زمان ممکن و در نخستین دقایق اولین نمایشگاه «هنر و اچ آی وی/ ایدز»؛ توسط یک مجموعه‌دار، در گالری پردیس سینمایی ملت تهران به فروش رفت. به گزارش خبرگزاری مهر، نخستین نمایشگاه «هنر و اچ آی وی/ ایدز» HIV / Aids با دبیری هنری کتایون مقدم، ساعت ۱۷ روز پنجشنبه ۲۹ مهر ماه جاری و یک روز قبل از افتتاح رسمی آن، پذیرای تعدادی از مجموعه‌داران آثار هنرهای تجسمی کشور بود که عکسی از زنده‌یاد «عباس کیارستمی»؛ بدون عنوان، آنالوگ و در اندازه ۳۰×۴۰ خلق در سال ۱۳۷۸ که توسط خود این هنرمند سرشناس، در زمان حیاتشان امضا شده و قاب گرفته شده بود؛ در نخستین دقایق این نمایشگاه و در سریعترین زمان ممکن، توسط یک مجموعه‌دار خریداری شد. در همان روز، اثری از «آنه محمد تاتاری» بدون عنوان، ترکیب مواد روی بوم ,در اندازه ۱۵۸×۱۴۱ خلق در سال ۱۳۹۵ و همچنین اثری از «کتایون مقدم» توسط همین مجموعه‌دار و نیز اثری از «فرح اصولی» تحت عنوان «پرواز»، آکریلیک روی بوم در اندازه ۳۰×۳۰ خلق در سال ۱۳۸۹، توسط یک مجموعه‌دار دیگر خریداری شد. در نمایشگاه «هنر و اچ آی وی/ ایدز» به نفع کودکان مبتلا به اچ آی وی/ ایدز، یک قطعه عکس چاپ دیجیتال اثر سیف‌الله صمدیان از پشت صحنه فیلم «ABC آفریقا» به کارگردانی زنده‌یاد عباس کیارستمی و همچنین دو قطعه عکس از جاسم غضبان‌پور از صحنه و پشت صحنه فیلم سینمایی «زندگی و دیگر هیچ» به کارگردانی این هنرمند ارزنده کشورمان به نمایش گذاشته شده است. نخستین نمایشگاه «هنر و اچ آی وی/ ایدز» برای حمایت از کودکان مبتلا به اچ‌آی‌وی/ ایدز، ساعت ۱۷ امروز جمعه ۳۰ مهر ماه جاری با حمایت و حضور هنرمندان سرشناس حوزه هنرهای تجسمی کشور، هنرمندان سینما و مردم در گالری پردیس سینمایی ملت تهران افتتاح می‌شود و تا ۹ شب نیز ادامه خواهد داشت. این نمایشگاه تا روز ۱۴ آبان ماه امسال نیز پذیرای علاقمندان خواهد بود تا با حمایتهای خود، کودکان مبتلا به اچ‌آی‌وی/ ایدز را یاری رسانند. فریبرز دارایی

عکس های حیات وحش

پایگاه عکس چیلیک

operator 120

منبع: خبرگزاری مهر – همه ساله مسابقه عکاسی حیات وحش توسط موزه تاریخ طبیعی لندن برگزار می شود. همزمان با برگزاری این مسابقه در سال 2016، نگاهی داریم به تصاویر برتر این مسابقه در سال های گذشته.

بزرگداشت دو عکاس دفاع مقدس در نگارخانه «برگ»

پایگاه عکس چیلیک

operator 114

منبع: خبرگزاری مهر – پنجاه و هشتمین نشست پژوهشی هنر با عنوان «عکاسی جنگ» به منظور تجلیل از امیرعلی جوادیان و سعید صادقی در نگارخانه برگ برگزار می شود. به گزارش خبرگزاری مهر، سازمان زیباسازی شهر تهران، مجله تندیس و انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس مراسم بزرگداشتی را برای دو عکاس باسابقه عرصه جنگ برگزار می‌کنند. در این مراسم که در نگارخانه برگ برگزار می شود مجید دوخته چی زاده و مهدی مقیم نژاد درباره این دو عکاس سخنرانی می کنند. امیرعلی جوادیان در سال ۱۳۸۳ موفق به اخذ مدرک دکترای هنری شده است. جوادیان، کار عکاسی را در سال ۱۳۵۸ در حوزه هنری آغاز کرد و در سال ۱۳۶۰ به عنوان عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران به جبهه‌های جنگ رفت و از همان زمان جنگ، موضوع اصلی عکس‌هایش شد. عکس‌های وی در کشورهای فرانسه، آلمان، الجزایر، ترکمنستان، ازبکستان و… به نمایش درآمده و تاکنون از یونسکو، ژاپن، سوریه و چین جوایز بین‌المللی دریافت کرده است. جوادیان انتشار کتاب‌های کتاب ایران (یک رودخانه، یک پنجره، یک قلب)، کتاب طبیعت، قالیچه‌های زمینه، تعلیم و تربیت و… را نیز در کارنامه خود دارد. سعید صادقی نیز عکاسی را از دوران انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آغاز و با سمت عکاس و خبرنگار در روزنامه جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ همزمان با شروع جنگ تحمیلی ادامه داد. سپس مدتی را در حوزه سینمای کشور با دستیار فیلمبرداری و مدیر فیلمبرداری در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی سپری کرد که از جمله فیلم‌های که در آن مدیر فیلمبرداری بوده می‌توان به «پایان کودکی»، «مرگ سیاوش»، «آخرین روز تابستان» و …. اشاره کرد. وی پس از جنگ عراق نمایشگاه «نیمه پنهان جنگ» را بایک عکاس عراقی برگزار کرد و مستند بلگراد و کارگردانی و فیلمبرداری هفت قسمت از مجموعه مستند جنگ با نام «هفت زخم از دفاع مقدس» از دیگر فعالیت‌های هنری او به شمار می رود. صادقی تاکنون ده‌ها نمایشگاه عکس اختصاصی برپا کرده و در نمایشگاه‌های گروهی بسیاری نیز شرکت داشته از جمله موضوعات آن می‌توان به «جنگ»، «کودکان» ،«ایران امروز»، «زنان ایران» و … اشاره کرد. این نشست همراه با نمایش عکس‌ها و فیلم مستندی از زندگی این دو عکاس از ساعت ۱۶ تا ۱۸ امروز چهارم مهرماه در انتهای پاسداران، میدان هروی، خیابان وفامنش، خیابان جمالی، عمارت عین الدوله ، نگارخانه برگ برگزار می شود.

عکسی از دریاچه ارومیه منتخب اینستاگرام شد

دریاچه ارومیه | CHIILICK

operator 117

منبع: ایسنا – عکس مجید سعیدی – عکاس ایرانی – از دریاچه ارومیه به عنوان عکس منتخب اینستاگرام انتخاب شد. به گزارش ایسنا، سعیدی در توضیح این عکس نوشته است: «یک زن ایرانی با دخترش باحجاب در باقیمانده دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران، یکی از بزرگترین دریاچه‌های آب شور دنیا. رنگ قرمز آب به دلیل وجود باکتری به نام هالوفیلس است که در محیط آبی بسیار شور رنگدانه‌های صورتی – قرمز تولید می‌کند.» مجید سعیدی متولد ۱۳۵۳ در تهران است. او عکاسی را از سن ۱۶ سالگی آغاز کرد و زمانی که ۱۸ داشت برای عکاسی به مرز ایران و عراق رفت. پروژه عکاسی او با عنوان «زندگی در جنگ» با موضوع زندگی مردم افغانستان پس از بروز جنگ در این کشور، تاکنون در رویدادهای عکاسی مختلف برنده جایزه شده است. انتهای پیام

داستان عکس : تابستان «سعید» چگونه گذشت؟

پایگاه عکس چیلیک

operator 166

  منبع: ایسنا – «سعید» در کلاس انشای مهرماه امسالش از تابستانی خواهد نوشت که در کوره های داغ آجرپزی گذشت. از روزهایی که هزار آجر سنگین را با دستان کوچکش جا به جا کرد، فقط برای 2 هزار و 500 تومان! اطراف شهر اصفهان زیادند، کوره های آجرپزی. کوره‌های خانوادگی که از لگدمال کردن گل بگیر تا پختن آجر در آتش را خودشان انجام می‌دهند. کوره ها پُر اند از بچه‌هایی که تابستانشان به «دپو» کردن آجر می‌گذرد، در میان این بچه‌ها اما خبری از صدای خنده و بازی‌های کودکانه نیست. هرچه هست، کار است و مردانگی. این کوره‌های آجرپزی زمستان‌ها خاموش اند، اما تابستان که می‌شود، طبقه کارگر و آنها که دستشان کمتر می‌رسد، به همراه اعضای خانواده شان راهی کوره‌ها می‌شوند. کسانی که خانه‌ای از خود ندارند، آجر می‌سازند برای خانه‌های دیگران. تا پایان ماه شهریور کارشان همنشینی با خاک، گل و آتش زیر آفتاب داغ است.   سعید روی آجرهای دپو شده می‌نشیند و دست‌هایش را به عکاس نشان می‌دهد سعید یکی از همان بچه‌هایی است که صبح و عصر در کوره کار می‌کند. وظیفه‌اش جمع کردن آجر گلی خشک شده و انبار کردن آن برای خشک شدن کامل است. 10 ساله است با این نگاه مردانه و صبور. او هر روز برای کارگری به کوره می آید. زیر آفتاب داغ که بدجوری هم پوست صورتش را سوزانده آجرها را روی هم می گذارد تا روزگارش را بنا کند. آن هایی که از نزدیک او را دیده‌اند، می گویند، سعید اهل اعتراض نیست. از همان اول صبح که به کوره می‌آید، فقط کار می‌کند و کار. شاید ما به سعید بگوییم «کودک 10 ساله» اما او فقط عنوان کودک را یدک می کشد؛ مردی است، برای خودش. سعید و امثال او در ازای دپو کردن هر هزار آجر که وزن زیادی هم دارد، 2 هزار و 500 تومان دستمزد می‌گیرند که نتیجه‌اش می شود، همین دست های کوچک پینه بسته. سعید درحدود 200 کیلومتری شهر اصفهان زندگی می‌کند. او هم مثل همه بچه‌ها درس می‌خواند و باید امسال سوم مهر به مدرسه برود، اما او تابستانی برای خوش گذرانی و استراحت نداشته. این را دست‌های کوچکش می‌گویند که آن ها را درست مقابل عکاس گرفته است و پاهایش کوچکش که خسته و خاک گرفته‌اند، از قدم زدن روی خشت های داغ، زیر آفتاب تابستان. او زیر همین آفتاب داغ این لباس گرم زمستانی را پوشیده است، شاید برای اینکه لباس دیگری ندارد. محل استراحتش روی همین آجرهای خشن است که با آن ها عکس گرفته است. نگاهش هم واقعا همین قدر نافذ و عمیق است و همین قدر جدی. گروه عکاسی که به کوره رفته‌اند، دلشان می‌خواهد به سعید و دوستانش در کار کمک کنند. دست به کار هم می‌شوند، اما پس از جا بجا کردن حدود 60 آجر خسته می شوند و کار را رها می کنند، اما سعید باید همچنان آجرها را نان کند. «سعید» در کلاس انشای مهرماه امسالش از تابستانی خواهد نوشت که در کوره‌های داغ آجرپزی گذشت. از روزهایی که هزار آجر سنگین را با دستان کوچکش جا به جا کرد، فقط برای 2 هزار و 500 تومان! این عکس مردادماه ماه سال 95 توسط مهدی ناظری (عکاس آزاد) در یکی از کوره های آجرپزی اطراف شهر اصفهان ثبت شده است. ایسنا – سهیلا صدیقی

گپی با عکاس سوئیسی که بر فراز ایران چرخید

پایگاه عکس چیلیک

operator 162

منبع: ایسنا –   تبارش سوئیسی است اما با عشق از ایران صحبت می‌کند و می‌گوید، اگر به‌عنوان عکاس این شانس را داشته باشید که از کشوری مانند ایران عکاسی کنید، از همه عکس‌های خود راضی خواهید بود. جورج گئورگ ژرستر حدود ۴۰ سال پیش (به‌طور دقیق ۳۸ سال) با یک هواپیمای ساده در ایران یک سفر ماجراجویانه را شروع و از شگفتی‌های این سرزمین پهناور به‌صورت هوایی عکاسی کرد. او پیش از این، عکس‌هایش از ایران را در لندن به نمایش گذاشته و حالا برای اولین‌بار این عکس‌ها را به زادگاه اصلی‌شان یعنی ایران آورده است. او در افتتاحیه نمایشگاهش در فرهنگسرای نیاوران، درباره پروژه عکاسی خود در ایران گفته بود: ما با یک هواپیمای ساده کار را آغاز کردیم. من روی دم هواپیما قرار می‌گرفتم و عکس‌ها را ثبت می‌کردم. در طول عکاسی با مشکلات زیادی روبه‌رو بودم، گاهی دوربین و گاهی لنز دوربین را از دست می‌دادم. همچنین در تمام مدت عکاسی نیز باید با خلبان هواپیما هماهنگی به‌وجود می آوردم و صحبت می‌کردم. صدای زیاد موتور این اجازه را به من نمی‌داد، به همین دلیل گاهی خلبان مجبور بود، موتور هواپیما را خاموش کند و با موتور خاموش برفراز آسمان پرواز می‌کردیم و این کار خطرات زیادی داشت. متنی که در ادامه می‌خوانید، حاصل گفت‌وگوی کوتاه خبرنگار ایسنا با ژرستر ۸۸ ساله است که در میان هیاهوی دومین روز نمایشگاهش در ایران با نام «ایران از  چشم‌های هما» انجام شده است. آیا به‌جز ایران، چنین پروژه‌ای را در کشورهای دیگر هم انجام داده‌اید؟ یک‌بار دیگر این کار را در سوریه انجام دادم، انجام این کار در ایران نیز سخت بود. تا به حال در چه کشورهایی نمایشگاه برگزار کرده‌اید؟ من در شهرهایی مانند توکیو، لندن، پاریس و کشورهایی مانند آلمان و سوئیس نمایشگاه برگزار کرده‌ام و پس از ایران، در چین نمایشگاه دارم. زمانی که در ایران شروع به گرفتن این عکس‌ها کردید، چند سال سن داشتید؟ من متولد سال ۱۹۲۸ میلادی هستم و این پروژه در سال ۱۹۷۸ میلادی به پایان رسید، بنابراین آن زمان ۵۰ ساله بودم. برای گرفتن این تصاویر از جایی سفارش گرفته بودید یا ایده کار از خودتان بود؟ ایده کار از ابتدا تا پایان متعلق من بود و برای انجام آن به هیچ‌چیز دیگری نگاه نکردم، کسی هم آن را به من سفارش نداده بود. عکس‌های شما مخاطبان را به یاد پروژه «باد صبا» می‌اندازد که فیلم مستندی است و سراسر ایران را با بالگرد نشان می‌دهد و تقریبا ۹ سال پیش از ثبت عکس‌های شما، ساخت آن شروع شده بود، آیا با این پروژه آشنایی داشتید یا از آن الهام گرفته بودید؟ من چیزی درباره این پروژه و فیلم مستند آن نمی‌دانم و با آن آشنایی نداشتم. درباره حس و حال‌تان هنگام تصویربرداری این عکس‌ها بگویید. در ماه سرد ژانویه هنگامی که باران شدیدی می‌بارید، از سرما می‌لرزیدم و هنگامی که به زمین رسیدم، احتیاج داشتم گرم شوم، هرگاه این کار را تجربه کردید، آن‌گاه حس و حال من را متوجه می‌شوید (می‌خندد). زمانی که از پرواز باز می‌گشتیم، نفس راحتی می‌کشیدیم (این جمله را در حالی بیان می‌کند که نفس عمیقی می‌کشد) و حس می‌کردیم کار خوبی را انجام داده ایم. آن‌گاه می‌نشستیم و غذای خوبی می‌خوردیم که شامل برنج و پیاز ایرانی بود که مانند سیب آن را گاز می‌زدیم! من هیجان زیادی را در این کار تجربه کردم، حالتی که روی هواپیما قرار گرفته‌ای و هیچ راهی برای صحبت با خلبان یا راهنما نداری، دشوار است. سخت است بخواهم درباره احساساتم صحبت کنم. در صحبت‌های‌تان اشاره کرده بودید، بارها دوربین و لنزهای خود را در این پروژه از دست داده‌اید، درباره خطرات این کار بیشتر توضیح دهید؟ فکر نمی‌کنم از دست دادن دوربین و لنزهایم خطر به حساب بیاید. در پرواز با هواپیما هنگامی که درهای آن باز است، اگر مواظب نباشید ممکن است لنزها و دوربین‌تان را از دست بدهید که این موضوع ناراحت‌کننده است نه به‌خاطر دوربین یا لنز، بلکه به‌دلیل تصاویر فوق‌العاده‌ای که در آن است. پیش می‌آمد که به من اعتراض می‌کردند و می‌گفتند قرار است چند دوربین دیگر را سال آینده از دست بدهی و من می‌گفتم نمی‌دانم (می‌خندد). اگر دوربینت را در سوئیس از دست بدهی، اهمیتی ندارد، اما اگر دوربینت را بالای پرسپولیس از دست بدهی، موضوع دیگری است. چرا ایران را برای انجام این پروژه انتخاب کردید؟ من با منظره‌های ایرانی از تبلیغات هواپیمایی بر فراز ایران آشنا شدم و برگشتم ایران تا جزییات بیشتری را کشف کنم. چرا این نمایشگاه را پیش از این در ایران برگزار نکردید؟ این کار آسان نبود. در ایران، انقلاب شده و تغییر حکومت ایجاد شده بود. فکر نمی‌کردم بشود عکس‌هایی را که قبلا گرفته‌ام در شرایط جدید بتوان نشان داد اما در حال حاضر که این کار را کردیم، احساس بسیار خوبی درباره حکومت جدید دارم. درباره واگذاری عکس‌های خود به کانون اتومبیلرانی توضیح دهید. من حق و حقوق عکس‌ها را به کانون اتومبیلرانی نداده‌ام، صرفا عکس‌ها را به آن‌ها داده‌ام تا هر جا که ‌می‌خواهند نمایش دهند. در یک جمله بگویید از آن بالا چه دیدید؟ در آن بالا آنچه که هست را نمی‌بینی، بلکه آن چیزی را می‌بینی که باید و می‌تواند باشد که کاملا احساس جدیدی است. نمایشگاه عکس «ایران از چشم‌های هما» تا دهم مهرماه از ساعت ۱۰ تا ۲۰ و روزهای تعطیل ۱۴ تا ۲۰ در گالری شماره ۱ فرهنگسرای نیاوران میزبان علاقه‌مندان خواهد بود. ایسنا / نسترن تابع‌جماعت انتهای پیام