عکاسی زیر آتش/ عکاسانی که تاریخ را ثبت و ماندگار می‌کنند

operator 7

منبع: خبرگزاری مهر – حوادث طبیعی و غیرطبیعی همواره عکاسان خبری- بحران را صدا می زند؛ عکاسانی که اگر نباشند سند بسیاری از اتفاقات در تاریخ ثبت و ماندگار نمی‌شود. خبرگزاری مهر-گروه هنر-آزاده سهرابی: حوزه خبر و اطلاع رسانی یکی از سخت ترین مشاغل است اما در همین حوزه برخی شاخه ها سختی مضاعف دارند که عکاسی خبری آنهم از اتفاقات بحرانی یکی از این شاخه هاست. در کنار اینها عکاسان بحران همواره با خط قرمزهایی بنا به موقعیت های متفاوت رو به رو هستند و از سوی دیگر گاه جانشان در خطر است و همچنین از نظر روحی ممکن است در معرض آسیب قرار بگیرند. با اینهمه از آغازین روزهای انقلاب اسلامی، عکاسی بحران توانست در کشور جان بگیرد و در دوران ۸ سال دفاع مقدس به یک رشد و بالندگی سریعی برسد به طوریکه از رویداد انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی آرشیو به جا مانده عکاسان، امروزه بهترین بازگوکننده آن رویدادهاست. بعدها در زمان زلزله بم یکی از مهمترین تجارب در زمینه عکاسی بحران از سوی عکاسان تجربه شد و کم و بیش این تجربیات در بحران های طبیعی و غیرطبیعی از سوی عکاسان ادامه یافت. از آخرین رویدادهای اینچنینی که حضور عکاسان نقش تعیین کننده و موثری را ایفا کرد می توان به حادثه پلاسکو و حمله تروریستی به حرم مطهر امام خمینی (ره) و مجلس شورای اسلامی اشاره کرد. هر چند معمولا عکس های معدودی از این رویدادها شاخص می شوند ولی در حمله تروریستی داعش به مجلس شورای اسلامی دو عکس بیشترین بازتاب را در رسانه های داخلی و خارجی داشت؛ یکی از آنها تصویر کودکی را نشان می داد که در گیر و دار تیراندازی از محل خطرناکی در ساختمان مجلس جا به جا می شود و دیگری تصویری از پشت سر دو نیروی امنیتی که در حال جا به جایی و نزدیک شدن به محل تروریست ها هستند. با وجود این دانسته که عکس ها امروزه نقش موثری در اطلاع رسانی و تاثیرگذاری در جامعه ایفا می کنند اما عکاسان بحران همواره از موانع و مشکلات گلایه دارند در این گزارش با توجه به نزدیک شدن به روز خبرنگار و داغ شدن بحث اهمیت خبر و با نظر به اینکه عکاسی نیز بخش مهمی از کار خبر و اطلاع رسانی محسوب می شود نگاهی داریم به اهمیت عکاسی بحران در جریان های مهم خبری، موانع و مشکلات و راه های اعتلای این حوزه. نگران بودیم دوربین هایمان را بگیرند امید وهاب‌زاده عکاس خبرگزاری فارس که عکس معروف پسربچه ای را که توسط نیروهای امنیتی از ساختمان مجلس در حال جا به جایی بود گرفت و خیلی زود این عکس بازتاب جهانی پیدا کرد درباره آن روز و نحوه گرفتن آن عکس و چرایی این میزان تاثیرگذاری اش به خبرنگار مهر گفت: من از ساعت ۱۰ به محل حادثه رسیدم اما حتی تا بعد از گرفتن این عکس هم باورم نمی شد ماجرا تا چه اندازه جدی است. وقتی به محل حادثه رسیدم به جز من، آقای محمدرضا عباسی از خبرگزاری مهر حضور داشت. آن اوایل راه را نبسته بودند و فضا خیلی امنیتی نبود اما وقتی از طرف ساختمان مجلس به بیرون شروع به تیراندازی شد اوضاع تغییر کرد البته صدای تیراندازی در ابتدا کم بود اما نزدیک به ساعت ۱۲ دیگر صدای رگبار می آمد. این عکاس سابق خبرگزاری مهر و باشگاه خبرنگاران جوان ادامه داد: در ابتدا به دلیل اینکه عکاسی از مجلس ممنوع است نگران بودیم دوربین هایمان را بگیرند به همین دلیل از مردمی که داشتند فیلم و عکس می گرفتند عکاسی می کردیم اما وقتی از داخل مجلس به بیرون تیراندازی شد با لنز تله شروع به عکاسی از مجلس هم کردیم. ساعت یک و نیم بود که تصمیم گرفتم از جایی که هستم به سمت دیگر خیابان بروم و کمی به مجلس نزدیک تر شوم که در آنجا متوجه شدم دارند شیشه یکی از طبقات پایینی را می شکنند و دیدم نیروهای امنیتی بچه کوچکی را که بعدها فهمیدم اسمش عماد است از پایین به سمت بالا منتقل کردند. گویا کودک در طبقات کناری که ناامن بود قرار داشت و به جای امنی منتقلش کردند چراکه امکان انتقالش به بیرون از منطقه مجلس نبود. خیلی ها فکر می کنند دارند بچه را به پایین می فرستند در حالیکه داشتند او را به داخل مجلس بازمی‌گرداندند. خیلی ها فکر می کنند دارند بچه را به پایین می فرستند در حالیکه داشتند او را به داخل مجلس بازمی‌گرداندندوی بیان کرد: بعد از این صحنه کلا عکاسی در منطقه را ممنوع کردند و این آخرین عکس هایی بود که من گرفتم. وقتی عکس را می گرفتم این حس را داشتم که از میان همه عکس هایی که از صبح گرفته بودم جذاب تر است و حس صلح طلبی در آن وجود دارد. در این عکس شما یک بچه و معصومیت آن را می بینید که در یک فضای امنیتی قرار دارد و در میانه یک حمله تروریستی گیر کرده است. نشانه هایی که در عکس بود باعث شد خیلی زود در خبرگزاری های داخلی و خارجی دیده شود البته ارسال سریع عکس هم یکی از دلایل دیده شدن آن بود. خبرگزاری فارس خیلی سریع آن را منتشر کرد و چند آژانس دنیا هم آن را خریدند. وهاب زاده با اشاره به اینکه این عکس داستان دیگری هم پیدا کرد، گفت: خانواده آن بچه به دلیل مشکل حاد کبدی که این پسربچه داشت به مجلس مراجعه کرده بودند و همین مساله باعث شد بعدا وزیر بهداشت دستور بدهد کل هزینه های درمان این بچه پرداخت شود که البته من نمی دانم الان در چه مرحله ای است، اما اگر یک عکس توانسته باشد مسیر زندگی این بچه را تغییر دهد خوشحالم. این عکاس خبری درباره مشکلاتی که در روز مورد نظر برای عکاسی داشت، بیان کرد: فضا بسیار امنیتی بود و من هم درک می کنم که نیروهای امنیتی وظایفی دارند اما ما هم به عنوان عکاس خبری مسئولیت داشتیم که عکس هایمان را بگیریم اما خیلی تمایل وجود نداشت که عکاس ها آنجا باشند و مدام به عقب هدایت می شدیم. شخصا تقاضایم این است که در این موارد با عکاس همکاری صورت بگیرد و از یک فاصله ایمن اجازه عکاسی به عکاس داده شود. همین عکس ها می توانند جریان ساز باشند و حتی عکس ها باعث شد از این حادثه تروریستی تصویر مثبتی از ایران به دنیا نشان داده شود. البته خیلی مواقع برای خود ما هم خطرناک است مثلا در حادثه پلاسکو من گاه جایی عکاسی می کردم که نیم ساعت بعد آنجا ریخت اما به هر حال ما عکاسان بحران میل به گرفتن این عکس ها در خونمان است و دوست داریم بهترین عکس ها را بگیریم. وی تاکید کرد: انتظار دارم وزارت ارشاد و نیروی انتظامی نگاه امنیتی را از روی عکاسان خبری بردارند و حس نکنند که ما مزاحم کارشان هستیم و هیچ عکسی نباید گرفته شود چون این عکس ها ثبت تاریخ است و ابعاد یک بحران را نشان می دهد. آنها می توانند یک فاصله مشخصی را تعیین کنند ولی هر چند دقیقه به عکاس نگویند عکاسی ممنوع شد؛ این موضوع واقعا استرس ایجاد می کند. امید وهاب‌زاده و عرفان کوچاری وی در پایان درباره ارسال عکسش به جشنواره هایی چون ورلد پرس نیز اظهار کرد: بیشتر این جشنواره ها آبان ماه فراخوان دارند و من سعی می کنم عکسم را به بیشتر جشنواره های خبری مهم بفرستم. عکاسان بحران باید آموزش ببینند عرفان کوچاری عکاس خبرگزاری تسنیم عکس دیگری را از صحنه ترور در مجلس شورای اسلامی گرفت که آن هم بسیار دست به دست چرخید. عکس دو مامور نیروی امنیتی که در حال دویدن به سمت محل حادثه بودند. وی درباره این عکس و روز حادثه به خبرنگار مهر گفت: حدود ساعت ۱۱ بود که مشخص شد خبر حمله تروریستی به مجلس درست است و من به محل رفتم که دیدم میدان بهارستان را بسته‌اند و به ناچار دور زدم و با نشان دادن کارت خبرنگاری به منطقه رسیدم. در جایی که کنار عکاس ها ایستاده بودم متوجه شدم دو نیروی امنیتی که پشت ما بودند می خواهند جا به جا شوند. در واقع از جایی که ما بودیم اگر قرار بود به محل نزدیک تری بروی باید حتما می دویدی چون در تیررس مستقیم تروریست ها بودیم. وقتی آنها شروع به دویدن کردن می دانستم عکس خوبی خواهد شد چون حالت نیم خیز بودن دو مامور و اینکه از پشت سر از آنها عکس می گرفتم عکس را جذاب می کرد البته متنی که کنار این عکس چاپ شد به دیده شدن آن بسیار کمک کرد. وی ادامه داد: این عکس خاصیتش این بود که نوعی امنیت ملی را نشان می داد و چون چهره ها مشخص نبود هر کسی را می شد جایگزین آن دو نفر کرد. لباس شخصی بودن دو نفر هم فلاش بکی می زد به داستان های قدیمی اوایل انقلاب و ترورهایی که آن روزها صورت می گرفت. از آنجا که آن روزها فیلم «ماجرای نیمروز» هم در حال اکران بود این عکس رجعتی هم به آن فیلم داشت. این عکاس خبری درباره تفاوت عکس خودش با عکس وهاب زاده بیان کرد: عکس وهاب زاده ۹۰ درصد در رسانه های خارجی بازتاب داشت و عکس من ۱۰ درصد ولی عکس من در رسانه های داخلی ۹۰ درصد بازتاب داشت و عکس آقای وهاب زاده ۱۰ درصد. در عکس وهاب زاده المان هایی هست که فهم جهانی بیشتری دارد و کودکی که در تصویر است آن را جذاب می کند. عکس من بیشتر خوانش داخلی دارد و مردم خودمان حس درون عکس را درک می کنند برای همین در رقابت جشنواره های جهانی عکس وهاب زاده شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. کوچاری درباره مشکلاتی که در حوزه عکاسی خبری- بحران وجود دارد، گفت: اولین مشکل ما آموزش ندیدن عکاس هاست. من به عنوان یک عکاس که در صحنه آتش سوزی و ترور و حتی زلزله ممکن است حاضر شوم باید بدانم دقیقا در این موقعیت ها چه اتفاقی قرار است بیفتد تا دست و پای نیروهای امدادی و انتظامی و امنیتی را نبندم و بدانم خودم را در خطر جدی قرار ندهم که گرهی به گره موقعیت بحرانی اضافه کنم. اخیرا رویترز عکاسی را در یک منطقه عملیاتی در خاورمیانه از دست داد و به خاطر این موضوع مواخذه شد که چرا عکاسی را فرستاده بودند که آموزش ندیده بود. منِ عکاس باید بدانم باید با چه کسی و کجا هماهنگ کنم یا تا کجا می توانم جلو بروم. من به عنوان عکاس سر بسیاری از آتش سوزی ها رفته ام اما حتی یک ماسک و جلیقه به من داده نشده است. وی بیان کرد: یک حلقه مفقوده بین نیروهای امدادی و انتظامی و رسانه ها وجود دارد که آن حلقه مفقوده همانی است که باید من عکاس را آموزش دهد؛ آن هم در این شرایط که رسانه ها به طور قارچی در حال زیاد شدن هستند و ممکن است عکاسان بی تجربه دردسر ساز باشند. من به نیروهای امنیتی حق می دهم از جان عکاسان و نحوه اطلاع رسانی مراقبت کنند اما مشکل آنجاست که من به عنوان عکاس نمی دانم دقیقا در هر بحران باید با چه کسی هماهنگ شوم مثلا حفاظت یک اتفاق بحرانی دست یک نیرویی است اما یکباره فرد دیگری عکاسی را ممنوع می کند. شما توجه کنید اگر عکسی که من گرفتم یا آقای وهاب زاده و دیگر همکاران گرفتند نبود، تنها عکس جنازه های داعشی به دنیا مخابره می شد در حالیکه بسیاری از عکس ها از همین حادثه حس همدلی را بین مردم پیش آورد و امنیت ملی بیش از حضور داعشی ها برجسته شد. نیازمند یک تفاهمنامه برای حمایت از عکاسان هستیم کمال الدین شاهرخ عکاس با سابقه خبری و مستند اجتماعی درباره عکاسی در شرایط بحران به خبرنگار مهر گفت: عکاسی در شرایط بحران علیرغم اینکه هیجان انگیز است و کسانی که هیجان را دوست دارند جذب آن می شوند، خطرناک است و با جان انسان بازی می کند. امروزه نسل سومی وارد این عرصه شده اند که دوست دارند عکس هایشان دیده شود و در حوزه هایی وارد شوند که کمتر عکاسی حاضر به حضور در آن عرصه است که همین یک شرایط متناقض را ایجاد می کند ولی نکته اصلی این است که مسئولان باید به عکاسان اعتماد کنند و آنها را کنار خود ببینند چون به قدر کافی برای آنها شرایط سخت است. وی ادامه داد: جامعه به راحتی عکاسان خبری را نمی پذیرد برای همین خیلی از عکاسان دوست ندارند وارد این عرصه شوند. این در حالی است که ما در یک منطقه بحران خیز زندگی می کنیم که خیلی از رویدادهایش قابل پیش بینی نیست. منظورم هم حوادث طبیعی و هم حوادث غیر طبیعی است. از طرف دیگر اخبار این منطقه باید خیلی سریع اطلاع رسانی شود یعنی ما باید سهم نگاه خودمان به رویدادها را داشته باشیم ولی متاسفانه عکاسان ما مورد حمایت نیستند. این عکاس پیشکسوت بیان کرد: عکاسان انقلاب و دفاع مقدس دیگر به ندرت وارد چنین عرصه های خبری می‌شوند در حالیکه پر از تجربه هستند، برای همین عکاسان پر شور جوانی وارد این عرصه شده اند که شاید حتی به عنوان یک فتوژورنالیست از حق خودشان هم آگاه نباشند. اخبار منطقه بحران باید خیلی سریع اطلاع رسانی شود یعنی ما باید سهم نگاه خودمان به رویدادها را داشته باشیم ولی متاسفانه عکاسان ما مورد حمایت نیستندشاهرخ با بیان اینکه عکاسی بحران در واقع بعد از زلزله بم وارد مرحله جدی شد، اظهار کرد: ما در زمان وقوع زلزله بم حدود ۵۰ نفر عکاس بودیم که دور هم جمع شدیم تا سریع بتوانیم اطلاع رسانی کنیم و آن اطلاع رسانی به نیروهای امدادی کمک بسیاری کرد، اما با گذشت زمان موانع سر راه عکاسی بحران بیشتر شد و خیلی از آن عکاسان دلسرد شدند. حتی عکاسانی در آن میان بودند که سابقه درخشانی در دوران دفاع مقدس داشتند ولی دستخوش ناملایمات شدند و کم کم کناره گیری کردند. اما به هر حال امروزه جوان هایی وارد میدان شده اند که نیاز است مورد حمایت قرار بگیرند و نباید هر ارگانی به خودش اجازه بدهد از کار آنها ممانعت کند. وی درباره راه حل مشکلات این حوزه نیز گفت: ۱۵ سال پیش ما یک تعاملی با فرمانده وقت نیروی انتظامی داشتیم و تفاهمنامه ای امضا شد که به دنبالش کارتی برای خبرنگاران و عکاسان این حوزه صادر شد که به واسطه آن عکاس ها می توانستند تا پشت خط قرمزها در این رویدادها حاضر باشند. متاسفانه به مرور اعتبار آن کارت کم شد و امروز عکاس ها فقط کارت عکاسی خبری خود را دارند. این در حالی است که می شود ۵۰ یا ۱۰۰ عکاس را شناسایی کرد و دوباره تفاهمنامه ای امضا شود تا این افراد مورد حمایت قرار بگیرند. نیروهای دولتی باید بدانند عکاس یک نیروی کمکی برای آنها است و ثبت تاریخ تصویری از رویدادها برعهده همین عکاسان است. این عکاس پیشنهاد کرد انجمن ملی عکاسان ایران با ارگان های متولی در یک تعامل سازنده تفاهمنامه مجددی امضا کنند تا در آن هم خط قرمزها و هم حمایت ها مشخص باشد. وی در عین حال از نیاز مبرم عکاسان به آموزش مسایل ایمنی تاکید کرد و در پایان گفت: اگر قرار باشد در شرایط بحرانی یک عکاس از کوچکترین سازمان درگیر در آن رویداد تا بزرگترین آن، اجازه بگیرد و نداند با کدام نهاد باید رو به رو شود یا از کجا باید حمایت شود، این حوزه رو به افول می رود. گاه می بینیم در این دنیایی که همه چیز آنلاین در حال مخابره شدن است، عکس هایی که مصالح کشور و انقلاب را در نظر نمی گیرند مخابره می شوند و به همین دلیل می گویم ما در همه زمینه ها نیاز به آموزش و درایت داریم. عکاسان هم باید در وهله اول در این موارد مصالح کشور و نظام را درنظر بگیرند تا خدای ناکرده خدشه ای به مصالح کشور وارد نشود و صرف تشویق دیگران آنها را وادار به انتشار یک عکس نکند. امروزه هیچ نهادی نیست که به اهمیت عکس پی نبرده باشد و تنها نگرانی آنها این است که تصویری منتشر نشود که باعث اختلال شود. به اعتقاد من همه اینها با یک تفاهم و آموزش درست و داشتن متولی در این زمینه قابل حل است. نیازمند یک سازمان عکاسی هستیم سید عباس میرهاشمی از عکاسان پیشکسوت و مدیر عامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس نیز در گفتگو با خبرنگار مهر درباره شرایط عکاسی بحران بیان کرد: هر فرد متخصصی برای انجام وظیفه نیاز به حمایت و هماهنگی و همراهی بسیاری از ارگان ها دارد. خصوصا در عرصه خبرنگاری اگر همراهی و پشتیانی جدی از نظر امنیتی و حقوقی نباشد، فرد نمی تواند انجام وظیفه کند. من معتقدم در کشور ما اگر این حوزه مورد حمایت قرار بگیرد حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد و افراد این حرفه می توانند در جامعه تاثیرگذار باشند و مانع هزینه های سنگین شوند. وی ادامه داد: اگر ما جامعه عکاسی را عضوی از جامعه بدانیم که می توانند باعث آرامش شوند و سرمایه های جامعه هستند آنوقت نگاهمان متفاوت خواهد بود. ضمن اینکه تلاش می کنیم قالب های امنیتی رعایت شود، در ضمن می توانیم آثار ارزشمندی از تاریخ خود داشته باشیم. هر جا در طول تاریخ همراهی و همدلی وجود داشته آثار تاثیرگذاری خلق شده اند و نباید به دلیل وجود عده ای قلیل و سودجو در میان هر قشر، کلا آن قشر را پس زد. میرهاشمی با اشاره به عکس وهاب زاده از حادثه تروریستی مجلس بیان کرد: این عکس به دلیل نگاه خوب عکاس و متن همراه با عکس، توانست جامعه را در بحران آن رویداد تحت تاثیر قرار دهد و همدلی ایجاد کند. ضمن اینکه بعد از این عکس درایتی ایجاد شد که سرنوشت آن کودک دنبال شود و یک جریان جدی در حوزه عکاسی مستند به وجود بیاید. اگر ما بتوانیم شرایط را مهیا کنیم می توانیم شمار چنین عکس هایی را اضافه کنیم و به یک استانداردسازی برسیم. وی درباره تفاوت مشکلات پیش روی عکاسان بحران در شرایط امروز و عکاسان دفاع مقدس گفت: در این باره می شود مفصل گفتگو کرد اما به طور خلاصه می توانم بگویم در دوران دفاع مقدس وقتی ما مجوزی را برای عکاسی می گرفتیم و وارد منطقه می شدیم دیگر مانعی وجود نداشت ولی در جامعه شهری ممانعت های بسیاری برای عکاس پیش می آید و هر کسی می تواند این ممانعت ها را ایجاد کند. سختی عکاسی در دوران دفاع مقدس این بود که سخت می شد وارد جبهه شد اما آسانی اش این بود که به محض ورود دیگر از هر زاویه می توانستی عکاسی کنی. مساله دیگر این بود که عکس ها بسیار کند مخابره می شد و روی صفحه یک روزنامه یا خبرگزاری می رفت اما الان سرعت انتقال عکس ها بسیار بالاست. این عکاس در پایان درباره این موضوع که راه حل مشکلات سر راه عکاسان بحران چیست، گفت: ما نیازمند یک سازمان و سیستم در عکاسی هستیم که حامی جریان عکاسی در این شرایط باشد. باید گروه قالب عکاسان باصداقت در این حوزه را از اندک افراد سودجو جدا کرد و به عکاسان اعتماد کرد. ما در جامعه خود متولیان فرهنگی و رسانه ای داریم و سر خط آن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می رسد. این وزارتخانه می تواند چنین سیستمی را ریل گذاری کند و به یک استانداردسازی درباره نحوه ورود به رویدادهای بحرانی و خبررسانی آن برسد. آزاده سهرابی

گفت وگو با عرفان سامان فر ؛ عکاس حیات وحش

operator 96

هر آنچه درباره عکاسان حیات وحش باید بدانید عکاسی حیات وحش ؛ هیجان انگیز و متفاوت! از هر زاویه ای نگاه کنیم، در هر ژانری عکاسی یک هنر مصور دوست‌داشتنی است. چیزی که آدم را سر ذوق می‌آورد و وادار به حرف زدن می‌کند! حالا تصورش را بکنید، عکاسی در ژانر حیات وحش چقدر می‌تواند برای آدم هایی شبیه من که سرشان درد می‌کند برای دردسرهای شیرین و هیجان انگیز، جذاب باشد. حرفه‌ای که صاحبانش را ثروتمندِ تجربه‌های شنیدنی می‌کند تا بعدها به قطر یک کتاب، چند هزار صفحه حرف داشته باشند برای گفتن و نوشتن! عکاسی حیات وحش عکاسی از حیواناتی است که در محیط طبیعی خودشان و بدون دخالت انسان زندگی می‌کنند. برای اینکه از کیفیت این حرفه بیشتر بدانیم با عرفان سامان‌فر یکی از فعالان این حیطه به گفت و گو نشستیم. + این‌‌‌طور که پیداست شغل شما ایجاب می‌کند که دائما در سفر باشید، این برای شما سخت نیست؟ این نکته را یکی از جذابیت‌‌‌های کارم می‌دانم، طبیعتا هر گونه‌‌‌ای مکان خاص خودش را دارد. مثلا برای عکاسی از پرنده‌‌‌ی زنبورخوار باید به منطقه‌‌‌ی زیست این پرنده رفت یا برای عکاسی از خرس باید سمت کوه‌‌‌هایی مستقر شد که اطرافش باغ‌‌‌های میوه باشد. در واقع یکی از هیجانات کار ما تجربه‌‌‌ی همین سفرهای گوناگون است!  +برای عکاسی چطور مکان‌‌‌یابی می‌کنید، از کجا متوجه می‌‌‌شوید که الان باید در چه موقعیتی مستقر شوید؟ بیشتر از محلی‌‌‌ها سوال می‌کنیم یا خودمان با دیدن یک‌‌‌سری پوشش گیاهی متوجه حضور آن حیوان خاص در منطقه می‌شویم یا از روی فضولات حیوان متوجه حضورش در منطقه می‌شویم. بعضی از مکان‌‌‌ها هم نیاز به مجوز دارند، مثل پارک‌‌‌های ملی یا مناطق حفاظت شده که باید به سازمان محیط زیست شهر مراجعه کنیم و با ارائه‌‌‌ی برنامه و هدفی که از عکاسی داریم مجوز کار بگیریم.  +چه زمانی برای عکاسی از حیات وحش مناسب‌‌‌تر است؟ در فصل زمستان عکاسی راحت‌‌‌تر است چرا که معمولا می‌شود طبیعت را لخت و بهتر دید. مهاجرت-ها هم بیشتر است. برای خود ما هم شرایط بهتر می‌شود چون گاهی مجبوریم چندین ساعت یک‌‌‌جا بدون حرکت و با استتار بمانیم که قطعا سختی‌‌‌اش در فصل گرما چندین برابر است! هرچند در چهار فصل امکان عکاسی هست اما خب بهتر و بدتر دارد. در فصل جفت‌‌‌گیری یا همان بهار عکاسی از حیوانات راحت‌‌‌تر است چرا که در این فصل بیشتر در سطح طبیعت دیده می‌شوند اما در فصل زایش اینطور نیست و کسی وارد منطقه نمی‌شود، زیرا بچه‌‌‌ها کوچک‌‌‌اند و منطقه باید در آرامش کامل باشد.    +تیمی کار می‌کنید یا انفرادی؟ معمولا بیشتر از دو یا نهایتا سه نفر امکان ورود به منطقه را به‌‌‌طور هم‌زمان ندارند. گاهی مجبوریم قبل از طلوع آفتاب نزدیک آبشخورها یا چشمه‌‌‌ها داخل جایی که به آن «کومه» می‌گویند مستقر شویم و تا بعد طلوع آفتاب منتظر حیوان بمانیم تا از پناهگاهش بیرون بیاید. اگر تعداد اعضای گروه بیشتر از سه نفر باشد، ممکن است آرامش محیط با سر و صدای جمعیت بهم بخورد و حیوان تا ساعت‌‌‌ها از مخفی گاهش بیرون نزند و در نتیجه اصلا امکان عکاسی بوجود نیاید. به همین دلیل بهتر است افراد گروه بیشتر از سه نفر نباشند. + عکاسی از حیات وحش خطرناک نیست؟ به نسبت بالا بودن اطلاعات احتمال آسیب و خطر هم کمتر می‌شود. پیش آمده که در فاصله‌‌‌ی بیست سانتی مار جعفری که یکی از سمی‌‌‌ترین مارهای ایران است عکاسی کردم و مشکلی پیش نیامده. همین‌‌‌طور بالای لانه پلنگ و وسط گله گراز! من در این مدت فهمیده‌‌‌ام حسی که به حیوانات دارم را آن‌‌‌ها هم متقابلا درک می‌کنند. از طرفی هم گاهی جایی گرفتار می‌شویم که هیچ چیزی اطراف‌‌‌مان نیست و یا آب و غذا تمام شده. کیلومترها از شهر دوریم و حتی آنتن تلفن همراه هم نداریم! اما به‌‌‌نظر من لذت این کار بیشتر از سختی‌‌‌های آن است، مثلا دیدن یک گونه‌‌‌ی حیوانی جدید که تابه‌‌‌حال ندیده‌‌‌ای یا دیدن پلنگ در زادگاه خودش نه محصور در قفس. جدای از آن به واسطه‌‌‌ی سفرهای زیاد با افراد مختلفی آشنا می‌شویم. از آداب و رسوم‌‌‌شان اطلاع پیدا می‌کنیم و از این دریچه اطلاعات خوبی دستگیرمان می‌شود.     + افراد برای ورود به این حرفه به چه مهارت‌‌‌هایی نیاز دارند؟ باید درباره‌‌‌ی محیطی که واردش می‌‌‌شوند اطلاعات کافی داشته باشند. خودشان را با محیط وفق بدهند، جوری که جزئی از طبیعت بشوند. گونه‌‌‌های حیوانی و گیاهی آن منطقه را بشناسند و اخلاق حیوان را بدانند. برای مثال بدانند حیوانی که قصد عکاسی از آن را دارند، شب‌‌‌گرد است یا روزگرد، چه موقع برای شکار یا برای چرا بیرون می‌‌‌آید. مسیر حرکت حیوان را بشناسند، گاهی لازم است از یک روز قبل منطقه را پایش کنند تا اطلاعات مورد نیازشان را بدست بیاورند. نکته‌‌‌ی بعد اینکه این حرفه نیاز به صبر و حوصله‌‌‌ی زیادی دارد، گاهی پیش می‌‌‌آید یک هفته یا شاید هم بیشتر؛ وقت می‌‌‌گذارند، هزینه می‌‌‌کنند و در منطقه برای عکاسی می مانند اما آخر کار دست خالی برمی‌‌‌گردند! بنابراین این حرفه روحیه‌‌‌ صبوری می‌‌‌طلبد و کسی که واقعا طبیعت را دوست داشته باشد. نکته‌‌‌ی دیگر هم اینکه به کار با دوربین کاملا مسلط باشند. عکاسی حیاط وحش عکاسی سرعتی است! ممکن است شما شاهد اتفاقی باشید که تا مدت‌‌‌ها دوباره تکرار نشود بنابراین نباید از دستش داد. درواقع باید بگویم که حیات وحش تکرار نمی‌‌‌شود!  +برای علاقه‌‌‌مندان عکاسی حیات وحش کلاس هم برگزار می‌‌‌شود؟ خود من حدود دوسال هست که رو آورده‌‌‌ام به بحث آموزش، چند ورک‌‌‌شاپ هم در این زمینه برگزار کردیم اما خب از آنجایی که عکاسان در این حیطه خیلی کم ورود پیدا می‌‌‌کنند، یعنی در واقع از هر صد نفر عکاس یک نفر سمت عکاسی حیات وحش جذب می‌‌‌شود، برگزاری ورک شاپ‌‌‌ها خیلی مورد استقبال واقع نشد! از طرفی هم تجهیزاتی که برای این حرفه مورد نیاز است گران است، لنزهای خیلی شارپ، لنز‌‌‌های سوپر تله با فاصله‌‌‌ی کانونی بالای 400. خب اگر قصد برگزاری کلاسی هم در این زمینه به‌‌‌صورت تخصصی داشته باشیم، امکاناتش را همه ندارند. برای خود من ورود به این حیطه بسیار سخت بود، مدت‌‌‌ها جست‌‌‌و‌‌‌جو کردم و چند نفر از اساتیدی که در این زمینه مشغول به کار هستند را پیدا کردم. چندین مقاله در این زمینه خواندم، رفته رفته اطلاعات و تجهیزاتم را به‌‌‌روز کردم و خلاصه خودجوش و تجربی در این زمینه مهارت به‌‌‌دست آوردم.  +عکاسی حیات وحش چه کاربردهایی دارد؟ خیلی‌‌‌ها نمی‌دانند که حیات وحش ایران چقدر گسترده و غنی است! عکاسان حیات وحش وظیفه دارند این محیط غنی و خوب را به نمایش بگذارند. البته این نکته را هم بگویم که عکاسی از حیات وحش باید شغل دوم افراد باشد. اصلا نمی‌شود روی این حرفه به‌‌‌عنوان شغل ثابت حساب باز کرد! + چرا عکاسی حیات وحش نمی‌‌‌تواند شغل اصلی افراد باشد؟ خرید آثار هنری در ایران امر رایج و عرفی نیست و ما هم اگر جایی اثر می‌فرستیم بیشتر برای معرفی است. از طرفی عکاسی حیات وحش حالا به نسبت گذشته محدود شده و کمتر بسترش فراهم است. قبل‌‌‌ترها تمام تلاب‌‌‌های اطراف شهر شیراز پر آب بودند و وقتی به آنجا می‌رفتم چندین هزار فلامینگو وجود داشت و چندین روز از آن‌‌‌ها عکاسی می‌کردم اما در حال حاضر تمام آن تالاب-ها خشک شده‌‌‌اند. امکانات طبیعی برای عکاسی روز به‌‌‌روز کمتر می‌شود. زندگی حیوانات به پارک-های ملی محدود شده و کمتر در فضای طبیعت آزاد و رها می‌بینیمشان. + پس کار از هر لحاظ حسابی سخت است! بله؛ این حرفه صبر و حوصله‌‌‌ی زیادی می‌خواهد و کمتر کسی در آن دوام می‌آورد. در واقع این حرفه آدم سرسخت می‌طلبد! نویسنده : نیلوفر عیدی منبع: هفته نامه جییم ضمیمه روزنامه خراسان

زنده روح: جایزه «قلب تهران» دوباره کلید می‌خورد/ دوسالانه‌ها در بلاتکلیفی

operator 93

منبع: مهر مسعود زنده روح کرمانی: جایزه «قلب تهران» دوباره کلید می‌خورد/ دوسالانه‌ها در بلاتکلیفی دبیر جایزه «قلب تهران» با اعلام این خبر که این رویداد وارد مرحله داوری می شود، درباره دوسالانه های هنری بیان کرد وزارت ارشاد در برگزاری این دوسالانه ها بلاتکلیف است. مسعود زنده روح کرمانی دبیر نخستین جایزه هنری «قلب تهران» در گفتگو با خبرنگار مهر درباره به تعویق افتادن داوری این رویداد گفت: ما برای برگزاری این رویداد به سیستم برنامه ریزی اجرایی و مالی منطقه ۱۲ شهرداری تهران وابسته هستیم و همین امر باعث شد تا یک مراحلی پیش برویم اما در ادامه کار متوقف شود ولی در حال حاضر برای برگزاری جلسات داوری صحبت هایی شده است و ان شا الله هفته آینده خبرهای خوبی برای شرکت کنندگان در این مسابقه خواهیم داشت. وی ادامه داد: به دلیل همزمانی با انتخابات و برخی همزمانی های دیگر زمان داوری جا به جا شد که امیدواریم به سرعت مراحل دیگر این رویداد عملیاتی شود. دوسالانه ها باید از بلاتکلیفی درآیند رییس سابق انجمن عکاسان ایران درباره برگزاری دوسالانه عکاسی در سال ۹۶ نیز بیان کرد: به نظر نمی رسد اگر حتی همین امروز مسئولان وزارت ارشاد تصمیم به برگزاری این دوسالانه بگیرند، بتوان تا پایان سال این دوسالانه را برگزار کرد. قرار بود دوسالانه ها عاملی برای تولید آثار باشند و نه رویدادی که باعث شوند هنرمندها آثارشان را از آرشیو بیرون بکشند و به دوسالانه ارائه دهند. زنده روح کرمانی ادامه داد: ما از زمانی که سیزدهمین دوسالانه عکس توسط انجمن عکاسان برگزار شد بارها با مسئولان وزارت ارشاد صحبت کردیم که تکلیف دوسالانه ها را یکبار برای همیشه روشن کنند. به اعتقاد ما باید تفاهمنامه ای میان ارشاد و انجمن هایی که توانایی برگزاری دوسالانه ها را دارند امضا شود تا به طور کامل (از نظر محتوایی و اجرایی) این دوسالانه ها به انجمن ها واگذار شود و ارشاد نقش نظارتی و پرسشگر را این میان ایفا کند. این دوسالانه ها ردیف بودجه دارند و بودجه را ارشاد باید به انجمن ها بدهد اما متاسفانه ارشاد می خواهد هم خودش برگزارکننده دوسالانه ها باشد و هم مشخص نیست اصلا مایل به برگزاری دوسالانه ها هست یا نه چرا که در حال حاضر دوسالانه ها تقویم مشخصی ندارند. از طرفی هم دولت ها مدام این شعار را می دهند که می خواهند مسئولیت این دوسالانه ها را به انجمن های تخصصی واگذار کنند. وی گفت: در حال حاضر بخش تخصصی دوسالانه مجسمه سازی را به انجمن مجسمه سازان واگذار کرده اند اما همچنان بخش اجرایی را خود ارشاد به عهده دارد در حالیکه باید اعتماد کامل به انجمن ها وجود داشته باشد. چرا دوسالانه سفال و سرامیک با وجود فعال بودن انجمن آن برگزار نمی شود؟ همچنین دوسالانه نقاشی سال هاست برگزار نمی شود. نمی شود فقط در حد شعار، دولت ها بگویند می خواهیم کارها را به انجمن های تخصصی واگذار کنیم اما یا این اتفاق رخ ندهد و یا نصفه و نیمه انجام شود. ما ۹ رشته هنرهای تجسمی داریم و امسال تنها یک دوسالانه قرار است برگزار شود، ۸ رشته دیگر کجا هستند؟ این عکاس در پایان گفت: واگذاری مسئولیت به انجمن ها بار را از دوش ارشاد بر می دارد. اگر دست وزارت ارشاد بود که مجری برگزاری نمایشگاه در سطح شهر تهران باشد مطمئن باشید هفته ای ۳۰ تا ۴۰ نمایشگاهی که در تهران افتتاح می شود اصلا اتفاق نمی افتاد. شهرداری منطقه ۱۲ تهران نخستین جایزه هنری «قلب تهران» را به مناسبت دویست و سی امین سال پایتختی تهران در دو بخش اصلی و ویژه در رشته های عکاسی، آگهی دیواری(پوستر)، کارتون و تصویرگری برگزار می کند. بخش اصلی با عنوان قلب تهران و با موضوعات گردشگری، بازار (بافت تاریخی و قطب اقتصادی)، منطقه ۱۲ محور ادیان و سنت های آیینی، منطقه ۱۲ در آیینه تاریخ (به تصویر کشیدن وقایع و روایت‌های تاریخی قلب تهران) برگزار می شود. بخش ویژه با عنوان نام آوران قلب تهران است که در این دوره و در واکنش به رویداد و حادثه‌ تلخ ساختمان پلاسکو و ابراز رشادت جمعی از جانفشانان به موضوع «آتش نشانان» اختصاص دارد.

امین طلاچیان : عکس های امروز از عمق برخوردار نیستند/ عکاسی استودیویی شده است

operator 31

منبع: خبرگزاری مهر – امین طلاچیان عکاس معتقد است پیش از این خلاقیت در کارها بهتر بود و امروز کارها از عمقی که باید برخوردار نیستند. عکاسی مانند نقاشی نیست که کسی برود در آتلیه اش بنشیند و از هیچ اثری خلق کند. به گزارش خبرنگار مهر، نمایشگاه عکس های امین طلاچیان با موضوع عکاسی از بخشی از قبرهای بهشت زهرا (س) از روز جمعه در گالری «اُ» برگزار شده است. در این نمایشگاه امین طلاچیان با تکنیک عکاسی دیجیتال آثار خود را در معرض دید علاقه مندان به رشته هنر و عکاسی قرار داده است. طلاچیان درباره عکاسی از قبرها به خبرنگار مهر گفت: این یک پروژه چند ساله است و از سال ۹۰ تا ۹۶ روی آن کار کردم و در نمایشگاه ۱۸ اثر ۱۰۰ در ۷۰ را به نمایش گذاشتم که از هر کدام چهار نسخه ارائه می دهم. وی ادامه داد: فضای گالری «اُ» به دلیل اینکه در سه طبقه قرار دارد و کف آن بتونی است و حس قبرستان را تداعی می کند برای نمایش این عکس ها بسیار مناسب بود. من این عکس ها را از بخشی از بهشت زهرا (س) گرفتم که تقریبا متروکه ترین بخش آن است. طلاچیان درباره عکاسی از سنگ قبرها نیز بیان کرد: من در نمایشگاه قبلی هم پرتره هایی از زیر آب را به نمایش گذاشتم از آدم هایی که گویی در حال خفگی بودند و در وضعیت تحت فشاری قرار داشتند. در یکی دیگر از نمایشگاه هایم نیز عکس هایی از کشتارگاه را به نمایش گذاشتم. نمایشگاه «شبانه ها» نیز درباره سیاهی ها و تاریکی ها بود، در واقع تم آثار من در ادامه هم قرار دارند و انگار یکدیگر را تکمیل می کنند. وی درباره نمایش عکس در گالری ها نیز اظهار کرد: در حال حاضر فضای گالری ها به گونه ای شده که بیشتر کارها دکوراتیو است. به گمانم ما در کنار نگاه دکوراتیو و یا نگاه شاد در عکس ها باید نگاهی به اتفاقاتی که در اطراف مان رخ می دهد و بخش تلخ جامعه است داشته باشیم. ضمن اینکه تا وقتی تاریکی نباشد روشنایی معنا پیدا نمی کند. این عکاس ادامه داد: ما در منطقه ای زندگی می کنیم که اتفاقات تلخ پیرامون مان زیاد رخ می دهد، برای همین عکس های اثرگذاری که از این منطقه در جشنواره های معتبر دنیا هم می بینید از عراق و سوریه و جنگ در منطقه است. طلاچیان بیان کرد: در کشور ما چون تا حدودی عکاسی در خیابان ممنوع شده است عکاسی مستند را تحت تاثیر قرار داده است. برای همین بیشتر عکاسان به سمت عکس های استودیویی و زیرزمینی رفته اند برای همین نمی توان مشخص کرد آیا این روند خوبی در عکاسی ما است یا نه، مسیری است که باید تاریخ مشخص کند که آیا ما را به عقب برده است یا باعث پیشرفتمان در عکاسی شده است. ولی به گمانم پیش از این خلاقیت در کارها بهتر بود و امروز کارها از عمقی که باید برخوردار نیستند. عکاسی مانند نقاشی نیست که کسی برود در آتلیه اش بنشیند و از هیچ اثری خلق کند. عکاسی بیشتر انتخاب یک موقعیت است. آزاده سهرابی

کیارنگ علایی : برای اصفهانی ها از عکاسی گفتم/ چالش توسعه عکس های خانگی

operator 44

منبع: خبرگزاری مهر – کیارنگ علایی عکاس و مدرس دانشگاه معتقد است امروز بیش از هر زمانی شاهد توسعه عکس های خانگی هستیم و در چنین فضایی گفتمان عکاسی در فضاهای علمی کمک می کند با تامل بیشتری وارد این فضا شویم. کیارنگ علایی عکاس، نویسنده و مدرس دانشگاه درباره فعالیت های اخیر خود به خبرنگار مهر گفت: یکی از جدیدترین و جالب ترین فعالیت هایم که همین چند روز گذشته رخ داد همکاری ای بود که با کانون عکس انجمن سینمای جوانان اصفهان داشتم و مستر کلاسی سه ساعته برای هنرجویان و علاقمندان عکاسی در این شهر برگزار شد. موضوع کارگاه هم «ایده در عکاسی و مسیر اجرای ایده در پروژه های عکاسی» بود؛ ایده یابی و تبدیل ایده به اجرا یکی از اصلی ترین مواردی است که یک عکاس باید در آن به پختگی برسد. در این کارگاه حدود ۲۰۰ نفر شرکت کردند که برای خود من این استقبال هیجان انگیز بود. وی درباره این کارگاه و موارد مطرح شده در آن بیان کرد: در ابتدا درباره به موضوع تغییر معیارهای ارزشگذاری عکس اشاره کردم و به محیط اینستاگرام که به نوعی برای ارائه عکس در خدمت توده های مردم است و موجب توسعه نوعی عکاسی کم عمق و تفکر گریز شده است تاکید کردم. فضای اینستاگرام در واقع اصرار دارد مخاطب انبوه را در یک قالب فرو ببرد و از مخاطبان انبوهش آدم های شبیه هم بسازد. علایی ادامه داد: امروز بیش از همیشه شاهد توسعه عکس های خانگی هستیم. گویی جایی مهم تر از خانه برای انتقال مفاهیم ذهنی وجود ندارد و اغلب عکاسان مفاهیم خود را در قالب روابط پدر و مادر، روابط اعضای خانواده، روابط میان اشیاء در خانه دنبال می کنند و به این دلیل ما شاهد تکثر عکس هایی از پنجره، رف، گلدان، اشیای چیده مان شده روی میز و روزمره گی هایی هستیم که پیش از این کمتر وجاهت عکاسی شدن داشتند. یا حریم های خصوصی ای که فضای جدید عکاسی اجازه داده بی پروا مطرح شوند و فاصله ای میان مکنونات ما و چشمان تماشاگر باقی نماند. در چنین فضایی که معیارهای ارزشگذاری در حال تغییر شتابناک هستند هرگونه گفتمان عکاسی در فضاهای علمی کمک می کند با تامل بیشتری وارد این فضای جدید شویم. وی گفت: من در این کارگاه به این نکته اشاره کردم که عکاسی رسانه ای بازنما است که توامان خواص عینی گرایی/ ذهنی گرایی را در خود دارد. اگر بارت معتقد بود که عکس ها به دلیل سند بودن شان از یک رویداد، خاصیتی ابژکتیو دارند، بنیامین اما معتقد بود که دوربین سوژه را از حالت طبیعی خود به وضعیتی آرمانی تغییر شکل می دهد و این آغاز سوبژکتیویتی است. اگر در دوره ای راست نمایی به عنوان خصیصه بلامنازع عکاسی قلمداد می شد و هرگونه فاصله گیری از واقعیت تکفیر می شد، چنانکه عکاسی مثل رابینسون در میانه قرن نوزدهم با آن همه خلاقیت و روش منحصر به فردش در تلفیق عکس ها مورد بی اعتنایی مخاطب قرار می گرفت و در نهایت از اینکه تکنیک خود را توضیح داده بود پشیمان بود، امروز اما عکاسی ارزش های دیرین خود را که در اوج و فرود دوران مدرن به دست آورده بود، مورد سخره قرار می دهد و در پی بنا کردن واقعیتی بدیل است که در آن ذهنیات شخصی عکاس به مخاطب القا شود و یک بازی راه بیفتد که در آن روابط زبان شناختی و نشانه شناسی بتوانند ایفای نقش کنند. شرکت در این بازی منجر می شود شیوه های جدید ارتباط برای انسان کشف شود و ما سازش بیشتری با مسائل دنیای جدید پیدا کنیم. علایی درباره چگونگی طرح ایده در این کارگاه نیز بیان کرد: برای من طرح این مسأله مهم بود که بگویم ایده با سه عنصر خلاقیت، تفکر و خیال در ارتباط است، خلاقیت ارتباط میان اجزای متن است، تفکر عملی ذهنی است برای دستیابی به راه مطلوب در حل یک مساله و خیال همان عکس است، تصور است، تصویر است که در ذهن متبادر می شود. ایده منجر به بسط تفکر عکاس نسبت به واقعیت می شود تا آن را به امری برسازه تبدیل کند. واقعیت پیرامون ما محصول و ساخته قراردادهای اجتماعی است و ایده کمک می کند از طریق زبان بتوانیم واقعیت های متفاوتی را که در بیرون وجود ندارند، بنا کنیم و اتوپیای انسانی را بر چاه های عمیقی که انسان امروز در آن افتاده بنا کنیم. این مدرس دانشگاه ادامه داد: من در کارگاه تاکید کردم که توانایی دیگر ایده ها ایجاد روایت است، تم در یک اثر هنری استخراجی است و کشف اش از متن اثر، لذت مخاطب را دوچندان می کند. اگر در بازگویی واقعه بر عنصر تخیل تکیه کنیم و تفسیر خود را نیز وارد متن کنیم، آن گاه تم متبادر می شود و خود را از گزارش صرف واقعیت جدا می سازد. تم بر سه عنصر انگیزه، تصمیم و نتیجه گیری استوار است، برای ایده پردازی باید ابتدا ایده های مان را ارزشیابی کنیم، باید علائق و جهت گیری های نهفته در ایده مان را راستی آزمایی کنیم که آیا واقعا ما از جنس این ایده هستیم؟ و بیان آن ها از طریق ما صادقانه است؟ اگر چنین بود، آن گاه بهتر است ایده ها را استوری برد کنیم، به دیوار اتاق مان بچسبانیم و در هفته های متوالی واکنش احساسی خودمان را نسبت به این نقاشی ها محک بزنیم. همچنین ایده مستلزم پژوهش است تا پشتوانه داشته باشد، برای یافتن ایده همیشه نیاز نیست به دنبال آن بگردیم. گاهی این ایده ها هستند که به دنبال ما می گردند، ما را پیدا می کنند و از ما مصرانه می خواهند تا ما آن ها را بیان کنیم. بهتر است ذهن مان را روی هستی باز کنیم تا پذیرای ایده های مختلف باشد. وی در پاسخ به این پرسش که تاثیر برپایی کارگاه ها توسط عکاسان حرفه ای در شهرستان ها را چگونه می بینید، گفت: برگزاری این مستر کلاس ها به روشن سازی مفاهیم عکاسی کمک می کند و فاصله میان عکاسان آماتور و حرفه ای را کم می کند تا از دل این صمیمیت، بتوانیم صداهای مختلف جامعه عکاسی را بشنویم و وجوه مختلف گفتمان عکاسی را مورد مداقه قرار دهیم. عموما در حاشیه این مسترکلاس ها انبوهی عکس از عکاسان شهرستانی می بینم که چه قدر بی ادعا و با امکانات کم، دست به تولید مجموعه های خوب زده اند، مجموعه هایی که به راحتی می تواند بر دیوار گالری های مهم تهران نمایش داده شود. در حاشیه این مستر کلاس جدیدترین ترجمه کیارنگ علایی با عنوان «نمادها و نشانه ها» منتشر شده توسط نشر پرگار عرضه شد. آزاده سهرابی

علی جمشیدی : روزمرگی در بحران هنری

operator 204

منبع: روزنامه شرق – روزمرگی در بحران هنریاگرچه تلاش مارکت سازان هنری در بالا بردن عجیب قیمت آثار هنرمندان معاصر کشور موفق بوده؛ هنرمندانی که عده زیادی از ایشان در قید حیات نیستند و هرگز در زمان حیات، طعم موفقیت مادی هنرشان را نچشیدند و دسته دوم هنرمندانی که همگی در سنینی حدود 70 و80 به نتیجه اقتصادی رسیده اند که شاید این نتیجه دیگر برایشان آنچنان جذاب نیست. البته ناگفته نماند که اصنافی هم در این بین احیا شده اند از قبیل قابساز، بوم ساز، رنگ فروش و مرمت کار که توانسته اند از این نمد کلاهی برای خود تهیه کنند. اما نکته مهم و نادیده گرفته شده اینجاست که چرا چنین هنرمندانی در طول زندگی و فعالیت شان که عمدتا 60 ، 70 و 80 سال می باشد اینطور دیده نشده اند. آیا جامعه سواد و شناخت برای شناسایی آنها نداشته؟ مارکت سازان و مارکت سازی وجود نداشته؟ تعداد گالریها اندک بوده؟ شرایط اقتصادی نامناسب بوده؟ در واقع اگر همه این دلایل باشد و دلایل دیگر هم، باید به این نکته توجه کنیم که در جوامع پیشرفته، هدایت سرمایه های خصوصی به همراه مدیریت سازماندهی شده دولتی هماهنگ است و برنامه ریزان اقتصادی هر کشور اهداف و برنامه مشخصی برای رشد اقتصاد هنر طراحی می کنند. در نتیجه سرمایه های آزاد در جهت این اهداف و در بستری مناسب شروع به فعالیت می کنند. نتیجه آن می شود که به موازات فعالیتهای آرت فرها و اکسپوهای موفق و تاثیرگذار و هزاران برنامه جمعی که هنرمندان تازه وارد را جذب و حمایت می کنند، حراجی های آثار هنری نیز به فعالیت مشغولند حال آنکه هیچ برنامه هماهنگ شده مدون و طراحی شده توسط مدیران و برنامه ریزان فرهنگی کشورمان وجود ندارد. مدتهاست که هیچ اکسپویی در کشور برگزار نشده. اگر هم برگزار میشده خیلی ضعیف و با امکانات کم و فاقد مدیریت. بینالها تعطیل اند. این در حالی است که سالنهای دولتی وفرهنگسراها بدون برنامه و مدیریت در حال خاک خوردن است.بدنبال آن سرمایه های آزاد و سرگردان متوجه فعالیت مارکت سازان خصوصی می شوند و ناگهان آثار هنری رشد عجیب و غریب و یک شبه بخود می گیرند. اگر بپذیریم اثر هنری میتواند یک کالای قابل خرید وفروش آنهم با قیمت بالا باشد، چرا به شرایط تولید و تولید کنندگان این کالا که هنرمندان هستند بی توجهی میشود. این عدم مدیریت سرمایه و برنامه ریزی کلان هنری بحرانی را نتیجه ساز شده که ما در آن بسر می بریم. از طرفی، گالری های هنری که مجوز فعالیت در حوزه هنرهای تجسمی و کشف هنرمندان را دارند اکثرشان به موجی سوارند که مارکت سازان به وجود آورده اند. بیشترشان به هنرمندان معروف و صاحب نام می پردازند. درب اکثر گالری های به روی هنرمندان جوان و گمنام بسته است. گویی که اقتصاد هنر یعنی اینکه عده ای آثارشان با قیمت های آنچنانی بفروش برسد و مابقی تماشاچیان این معرکه باشند. خیل عظیمی از هنرمندان در نتیجه این بحران، هیچ شانسی برای ارایه آثارشان ندارند. هنرمندان جوان، پویا، خوش ذوق و پرتلاش کشورمان با وجود این شرایط نامناسب سخت اجتماعی و اقتصادی، آثارشان را خلق می کنند. آن هم با کمترین امکانات و گرانی لوازم وکلی محدودیت. نه جایی برای نمایش و ارایه آثارشان وجود دارد و نه کسی خریدار کارهایشان است. این اقتصاد هنر بیشتر شبیه فاجعه هنری است. زمانی که میدان های فعالیت هنری اعم از موزه ها و فرهنگسراها و گالری ها و توجه خریداران و حامیان هنری، سمت و سویی یک جانبه آنهم سوار بر موج مارکت سازان باشد و تنها به هنرمندان برند شده مارکت توجه شود باید منتظر عواقت و زیان های گرانی باشیم. فراموش نکنیم هنرمندان مشهور که همگی در سنین کهنسالی به موفقیت اقتصادی رسیده اند خود نسلی آسیب دیده از همین شرایط اند. معضلات تولید آثار جعلی، عدم کارشناسی صحیح و ارزیابی هنری و فقر نقد و نشریه هنری، آنچنان را آنچنان تر میکند و بدترین زیان که علایم آن در میان هنرمندان مشهود است سرخوردگی، افسردگی و احساس بیهودگی است و گالری های مستقل نیز برای ساختن بازار و شرایط فروش آثار هنرمندان در وضعیت دشواری بسر می برند وضعیتی شبیه شنا کردن بر خلاف رودخانه. یک گالری حرفه ای نقش مهمی در ارتباط صحیح بین هنرمند و خریدار و بازار فروش آثار هنری ایفا می کند. این در حالی است که شرایط مناسب برای کشف هنرمندان و ارایه آثارشان در میان گالری وجود ندارد. بعضی از گالری ها از روی ناچاری مکان های خود را به هنرمندان اجاره می دهند و این خود، بی کیفیتی را در عرصه ارایه هنر سبب ساز میشود. در واقع می توان گفت این یک روزمرگی در بحران هنری است که سالها همه ما دست بگریبان آنیم میدانیم و میبینیم. هنرمندان، خصوصا هنرمندان جوان، سرمایه های مهم کشورند و شادی و امیدواری شان، شادی و امیدواری و عشق به جامعه می دهد و برنامه ریزی جهت کمک به این نسل دیده نشده در شرایط کنونی که از همه طرف کشور تحت فشارهای خارجی و فشارهای روانی و بحران های اقتصادی گوناگون است ضروری است. اکسپوهای هنری جدی با مدیریت صحیح، مهمترین پایگاه ارایه آثار هنرمندان است و توسعه فضاهای فرهنگی و تخصیص بودجه جهت خرید آثار هنرمندان، انگیزه و امید دوباره به هنرمندان و به جامعه هنری افسرده کنونی می دهد. تشویق خریداران و حامیان هنری و بانک ها به حمایت از اکسپوها و نمایشگاههای گروهی یکی از راههای خروج از این بحران است. تلاش در جهت ارتباط با اکسپوهای خارج از کشور نیز راه دیگری برای بهبود وضع اقتصادی هنرمندان می باشد. آثار هنرمندان با اصالت و با کیفیت در کشورمان کم نیست و ارایه و فروش این آثار در اکسپوهای خارج از کشور، چه کشورهای همسایه و چه در کشورهای اروپایی بسیار لازم و ضروری است. آثاردر اکسپوها بیشتر و بهتر دیده می شود و فروش بازگشت ارز به کشور را میسر می کند. این نکته بسیار مهم است که آثار هنری زمانی بها پیدا می کند که دیده شوند، ارایه شوند و ارزش های آن نقد شود این امکان در اکسپوهای داخلی و خارجی بیشتر میسر است. علی جمشیدی نقاش و مدیر کالری شمس

آخرین وضعیت انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی/ به ما اعتماد کنید

operator 23

منبع: خبرگزاری مهر – یداله ولی زاده رییس انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران معتقد است عکاسی تبلیغاتی و صنعتی گرچه رشد خوبی داشته اما از حمایت نشدن توسط نهادها و ورود عکاسان بی تجربه به این عرصه لطمه می خورد. رییس انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران درباره فعالیت های این روزهای انجمن به خبرنگار مهر گفت: ما توان اصلی انجمن را روی به‌روز رسانی سایت انجمن گذاشته ایم و همه اتفاقات را در این فضا منعکس می کنیم. همچنین در عضوگیری فعال هستیم و برای اعضا تسهیلاتی در نظر گرفته ایم به طور مثال دوره های آموزشی و کلاس برگزار می کنیم. وی با بیان اینکه عمده فعالیت های این انجمن در رویداد «۱۰ روز با عکاسان» تبلور می یابد، بیان کرد: ما سالی دو نمایشگاه بزرگ داریم که یک نمایشگاه از اعضا در همین رویداد «۱۰ روز با عکاسان» برگزار می شود و در یک روز از این ۱۰ روز ورک شاپ ها و سخنرانی های مربوط به عکاسی تبلیغاتی و صنعتی را داریم. ولی زاده ادامه داد: یک نمایشگاه با نام «طعم عکس» هم برگزار می کنیم که امسال ۲۸ مهرماه در خانه هنرمندان ایران افتتاح می شود. در این نمایشگاه بخش بزرگی از اعضای انجمن و شاگردان خودم حضور دارند و تمرکزمان در این نمایشگاه بیشتر روی عکس های مفهومی تبلیغاتی است. البته در نمایشگاه اول تمرکز بیشتر روی عکس هایی بود که محصولی را معرفی می کنند. وی در پاسخ به اینکه چرا عکاسی تبلیغاتی و صنعتی در مقایسه با سایر شاخه های عکاسی خصوصا عکاسی هنری جایگاه کمتری در فضاهای نمایشگاهی، تدریس و حتی رشد و توسعه عکاسی دارد، بیان کرد: در جامعه، عکاسی هنری جایگاه خوبی دارد ولی اینطور نیست که عکاسی تبلیغاتی و صنعتی تثبیت نشده باشد. ما هفت انجمن تخصصی عکاسی داریم که یکی از آنها انجمن ماست که این خود نشان از فعالیت عکاسان این حوزه است. من با بخش هایی از حرف شما موافقم و ممکن است فعالیت در حوزه ما خیلی چشمگیر نباشد اما به دلیل این نیست که توان عکاسان ما در این حوزه کم است بلکه این موضوع از این واقعیت نشات می گیرد که بسیاری از کسانی که این روزها عکاسی تبلیغاتی می کنند در واقع عکاس تبلیغاتی نیستند. ارگان های دولتی در برگزاری جشنواره های تخصصی از ما مشورت هم نمی گیرند رییس انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران گفت: در هر ژانری که عکاسان به مشکل مالی برخورد می کنند عموما دو پروژه عکاسی تبلیغاتی را دست می گیرند و تنها به این شاخه به عنوان منبع درآمد نگاه می کنند. از سوی دیگر گمان می رود با خرید دو شاخه نور و زدن یک استودیو می توان ادعای عکاس تبلیغاتی بودن کرد. وی ادامه داد: ما جایگاهمان را در این سال‌ها در جامعه پیدا کرده ایم اما کدام گالری دار قبول می کند عکس های تبلیغاتی در گالری اش به نمایش در بیاید؟ در حالی که ما سه سال است نمایشگاه «طعم عکس» را در خانه هنرمندان ایران برپا می کنیم و نشان دادیم قابلیت برپایی نمایشگاه در این عرصه وجود دارد. ولی زاده با بیان انتقاد از بخش صنعت و فعالان تبلیغاتی اظهار کرد: اتفاق های خوب در عرصه عکاسی تبلیغاتی این است که به بازاریابی دست پیدا کنیم و اهالی صنعت و تبلیغات بدانند یک انجمنی با حضور متخصصان هست که می توانند در صورت لزوم به ما مراجعه کنند. در حال حاضر یک سری از عکاسان وارد پروژه هایی بزرگ می شوند و در میان راه می بینند توانایی اش را ندارند و به وجهه کار ما لطمه می خورد اما کارفرما می تواند به یک انجمن تخصصی اعتماد کند. این عکاس ادامه داد: فرض کنید در حال حاضر مسابقه و جشنواره عکس در حوزه صنعت در حال برپایی است و ارگان دولتی مربوطه حتی برای مشورت نزد ما نیامده است. یعنی ارگان های دولتی حتی خودشان را از مشورت گرفتن از ما محروم می کنند آنهم در شرایطی که خیلی خوب ما را می شناسند. جشنواره ها منبع درآمد خوبی برای یک عده است به همین دلیل دوست ندارند پای انجمن به این جشنواره ها باز شود. جهاد دانشگاهی جشنواره صنعتی تبلیغاتی دارد که راسا اقدام به برپایی آن می کند و از حضور انجمن هم استقبالی نمی کند. وی با بیان اینکه با وجود همه سنگ اندازی ها انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران توانسته نقش موثری در حوزه عکاسی ایفا کند، گفت: ما به حمایت ارشاد نیاز داریم و با حق عضویت نمی توانیم پول برای اجاره ۱۰ میلیونی یک گالری برای برپایی نمایشگاه را بدهیم. برای بیمه کردن اعضا و دیگر مسایل صنفی هم مشکل داریم. مسئولان نباید از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنند و بعد بگویند شما چه کار کرده اید! ما با این حق عضویت های ناچیز واقعا چه کار شاخصی می توانیم انجام دهیم؟ همه انجمن ها به نوعی به صورت محفلی اداره می شوند چون حمایت واقعی از آنها صورت نمی گیرد. رییس انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران در پایان یکی از مهمترین آسیب های حوزه عکاسی را اینطور بیان کرد: من تدریس می کنم و متوجه هستم که عکاسان جوان اطلاعات تکنیکال خوبی دارند اما نگاه هنرمندانه آنها باید تقویت شود تا تبدیل به آرتیست شوند. آزاده سهرابی

عکاسی با تلفن همراه سواد بصری جامعه را بالا برده است

operator 26

منبع: خبرگزاری تسنیم – ابراهیم حقیقی عضو انجمن بین‌المللی طراحان گرافیک گفت: یکی از مزیت‌های تلفن‌های هوشمند این است که عکس‌های واقعا خوبی می‌توان با آن‌ها گرفت و همین ابزار سبب شده که سواد بصری جامعه بالا برود. ابراهیم حقیقی از عکاس باسابقه کشورمان در گفت‌و‌گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران پویا با اشاره به برگزاری جشنواره عکس «هشت» ویژه عکاسی با تلفن همراه گفت: برای تولید هر اثری در حوزه هنرهای تجسمی ـ اعم از نقاشی، مجسمه‌ یا عکس ـ ابزار اصلا مهم نیست، مهم نوع نگاه و شکل دیدن است. وی درباره استفاده از ابزارهای نوین برای خلق آثار هنری به ویژه در حوزه عکاسی اظهار داشت: تلفن همراه به عنوان یکی از ابزارهای نوین خیلی کمک کرده است، مخصوصا به جوان‌هایی که نمی‌توانند سراغ ابزارهای حرفه‌ای و گران‌قیمت بروند. این هنرمند باسابقه ادامه داد: تلفن‌های همراه هر روز به دوربین‌های بهتری تجهیز می‌شوند و عکس‌های واقعا خوبی می‌توان با آن‌ها گرفت. همین ابزار سبب شده که سواد بصری جامعه بالا برود و این یکی از مزیت‌های آن است. داور جشنواره‌های تجسمی با اشاره به رونق جشنواره‌های عکس موبایلی تأکید کرد: برگزاری جشنواره‌های عکس و خواستن عکس با هر یک از ابزارهای حرفه‌ای یا عمومی مانند تلفن همراه، هیچ ایرادی ندارد و به نظرم تفاوتی نمی‌کند، چون موضوع تربیت نگاه و چگونه دیدن و نحوه انتقال دادن آن چیزی است که من بهتر از دیگران دیده‌ام یا توانسته‌ام کشف کنم. حقیقی در پایان خاطرنشان کرد: برای هر موضوعی که می‌تواند برای جامعه مفید واقع شود، می‌توان از کسانی که این ابزار مفید را در خدمت دارند،‌ عکس خواست و آن‌ها را نمایش داد و باز هم سواد بصری جامعه را بیشتر و بیشتر کرد. بر اساس این گزارش، جشنواره عکس «هشت» ویژه عکاسی با تلفن همراه با محوریت فرهنگ زیارت است که در قالب یکی از مجموعه برنامه‌های پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) برگزار می‌شود. وجیه‌اله شیرمحمدی دبیر این جشنواره و نقش رویای بهشت متولی برگزاری این رویداد هنری است. آخرین مهلت ارسال اثر به جشنواره روز 10 تیرماه آتی اعلام شده و علاقه‌‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در جشنواره می‌توانند به وبسایت www.rbphoto.ir مراجعه کنند یا کانال تلگرامی جشنواره را با نشانی @eightphot دنبال کنند. انتهای پیام/  

برتری ایران در جشنواره عکس بین‌المللی چین

operator 17

منبع: خبرگزاری ایسنا مجموعه عکس پژوهش مردم‌شناسی و مستندنگاری «دانش بومی ابریشم ایران» در دوسالانه بین‌المللی عکاسی مردم‌شناسی چین در فهرست ١٠٠ مجموعه برتر منتخب هیات داوران قرار گرفت. به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، این مجموعه عکس که در سال ٩٥ توسط بابک صدیقی با همکاری پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری تهیه شده است، از بین ٧٨٤٨ مجموعه انتخاب شد. جشنواره عکس HPA معتبرترین جشنواره عکس بین‌المللی جهان در زمینه موضوعات مرتبط با فرهنگ است که به‌صورت دوسالانه برگزار می‌شود. عکس‌های این پژوهش پیش از این نیز موفق به دریافت لوح افتخار از جشنواره بین‌المللی عکس توکیو TIFA شده بود. انتهای پیام

رفتار زننده مسوولان مصری پیش از جام جهانی جوانان

operator 21

منبع: خبرگزاری ایسنا بازداشت یک عکاس ورزشی ایرانی در فرودگاه قاهره و دیپورتش به کشور فرودگاه قاهره یکی از عکاسان ورزشی که آی‌دی کارت رقابت‌های جام جهانی بسکتبال مصر و ویزای این کشور را داشت، در فرودگاه قاهره با مشکلات عجیب و غریبی رو به رو شد و در نهایت به ایران بازگردانده شد. به گزارش ایسنا، جام جهانی بسکتبال جوانان از 10 تیر به میزبانی قاهره پایتخت مصر آغاز شده که دولت این کشور با دخالت دادن امور سیاسی به ورزش برخلاف منشور کمیته بین‌المللی المپیک عمل کرد و رفتار ناشایستی با یک عکاس ورزشی ایرانی داشت. مسوولان فرودگاهی مصر همچنین از ورود علی توفیق دبیر فدراسیون بسکتبال به خاک این کشور برای ساعاتی جلوگیری کردند اما او بالاخره توانست به کاروان ورزشی ایران در قاهره اضافه شود اما “اشکان مهریار” عکاس ایرانی به تهران بازگردانده شد. این تمام ماجرا نیست، متاسفانه مسوولان فرودگاهی مصر در شرایطی که این عکاس آی‌دی کارت بازی‌ها و روادید کشور مصر را در اختیار داشته با ورود او به خاک قاهره مخالفت کردند و رفتار ناشایستی نیز با او داشته‌اند. طبق اظهارات “مهریار”، او نزدیک به 5 ساعت بازداشت بوده و تمام وسایلش نیز ضبط شده‌ است. مهریار می‌گوید به عنوان یک عکاس در کنار افرادی خاطی و بزهکار فرودگاه قاهره بازداشت بوده و بدون هیچ توضیحی نیز به ایران بازگردانده شده‌ است. مصری‌ها پیش از این نیز برای ورود ورزشکاران ایران به کشورشان مشکل ساخته بودند که اصلی‌ترین آن طولانی شدن روند صدور روادید بود. باید دید انجمن عکاسان و ورزشی نویسان جهان و البته کمیته رسانه‌ای کمیته بین‌المللی المپیک در برابر این اقدام نادرست مصری‌ها چه موضعی اتخاذ خواهد کرد. انتهای پیام

کارنامه نصرالله کسرائیان در «نگاه نو»

operator 23

منبع: خبرگزاری ایسنا – شماره صدوسیزدهم فصلنامه «نگاه نو» با عکس روی جلد نصرالله کسرائیان منتشر شده است. به گزارش ایسنا، عنوان بخش ویژه این شماره از «نگاه نو» کارنامه نصرالله کسرائیان است که با مطالب «عکس می‌گیرم، پس ‌زنده‌ام» گفت‌وگوی علی میرزائی با نصرالله کسرائیان، «شعرهای چارلز بوکوفسکی» ترجمه نصرالله کسرائیان و «کارنامه نصرالله کسرائیان» به قلم اسماعیل عباسی همراه است. «در ستایش خرد و آزادی» نوشته عزت‌الله فولادوند از مطالب آغازین مجله است و در بخش مقاله‌ها این مطالب منتشر شده است: «نیرنگ‌های عقل: ترامپیسم در آستانه درماندگی» از فخرالدین عظیمی، «برآمدن ترکان و تأثیر آن در اشاعه زبان و فرهنگ فارسی» از محمدعلی موحد، «تجربه دموکراسی در کشورهای خاورمیانه» از احمد کاظمی موسوی، «حل مشکل محیط زیست اولویت ما نیست!» از محمد درویش، «خیام در میان فیلسوفان و صوفیان» نوشته حسین معصومی همدانی، «خطر کمونیسم یا جنگ روانی، در آغاز ملی شدن صنعت نفت» از محمدحسین خسروپناه، «تاریخ و تاریخ‌نگاری کار و طبقه کارگر در ایران» از تورج اتابکی، «دگردیسی در رژیم سلب مالکیت از توده‌ها در ایران امروز» از محمد مالجو، «ابن بطوطه به روایت موحد» نوشته محمد دهقانی، «خاقانی و حمیدی، دو ستیهنده خودستای» نوشته مهدی فیروزیان و «چارلی و رضا؛ از سازمان افسران حزب توده ایران تا سازمان امنیت آلمان شرقی» نوشته بهمن زبردست. بخش داستان، کاریکاتور این شماره از فصل‌نامه هم شامل این مطالب است: «نبض امروز» از حسین کریم‌زاده و «چند قطره امید» از ویکتوریا توکاروا با ترجمه پرویز دوایی. همچنین «به یاد عبدالعلی برومند: شاعر ملی» نوشته داوود هرمیداس باوند، «مرگ برژینسکی» از امیرحسین توکلی و «یادی از محمودی خوانساری؛ صدایی که سی‌ سال پیش خاموش شد» از مجدالدین کیوانی مطالب بخش رویدادها و گزارش‌ها هستند. بخش کتاب نیز با «تازه‌های کتاب» به قلم بهنام تهرانی و «انتقاد کتاب ۲۴» همراه است. شماره صد و سیزدهم فصلنامه «نگاه نو» با مدیریت و سردبیری علی میرزائی در ۲۶۰ صفحه با شمارگان ۴۲۰۰ نسخه و قیمت ۱۷۵۰۰ تومان منتشر شده است.

ناگفته‌های عکاس مناظره از یک پیشنهاد تا کم کردن وزن!

operator 70

منبع: خبرگزاری ایسنا – عکاس مناظره‌ها او تجربه سه دوره عکاسی از مناظره‌های ریاست جمهوری را داشته و در مدتی که کاندیداها در حال رقابت با هم بودند و مناظره آنها از رسانه ملی پخش می‌شد،با تلاشی که برای انتشار عکس‌ها داشته، چند کیلو وزن کم کرده است. مهدی دهقان – عکاس سومین دوره از مناظره‌های ریاست جمهوری درباره تجربه کاری‌اش در این دوره در گفت‌وگو با ایسنا، مطرح کرد: کار کردن در برنامه‌های زنده معمولا با مشکلاتی همراه است؛ یکی از مشکلاتی که همکاران مطبوعاتی هم آن را مطرح می‌کردند، این بود که چرا شرایط برای حضور آنها در سازمان صدا و سیما جهت ثبت لحظه‌های مناظره فراهم نیست. فکر می‌کنم با توجه به عدم فضای کافی در استدیو برنامه‌های زنده، طبیعی است که این فرصت برای همه عکاسان مطبوعاتی فراهم نباشد زیرا این موضوع یک اتفاق معمول در دنیاست که در برنامه‌های مهم این چنینی از یک یا دو عکاس برای خوراک دیگر مطبوعات استفاده شود. او ادامه داد: البته به جز من عکاسان دیگری هم بودند که در حلقه دوم و سوم حضور داشتند و عکاسی از داخل استدیو بر عهده من بود اما متاسفانه زمان کمی برای عکاسی داشتم. در برخی از مناظره‌ها تنها برای ورود و در حد یک یا دو دقیقه عکاسی می‌کردم و وقتی که نامزدها پشت صندلی قرار می‌گرفتند، عکاس خارج، درهای استدیو بسته می‌شد و برنامه روی آنتن می‌رفت. این عکاس اضافه کرد: متاسفانه ثبت لحظات مناظره‌ها به دلیل تعداد کاندیداتورها کار دشواری بود و با وجود آنکه می‌شد فرصت‌های خوبی برای عکاسی ایجاد شود اما با توجه به اصل ماهیت برنامه زنده این مشکل برای عکاس وجود داشت که در فرصت کمِ دو یا سه دقیقه‌ای لحظاتی که امکان داشت را با سرعت بالا ثبت کند. دهقان با بیان اینکه چون برخی از نامزدها عکاس نداشتند، سازمان صدا و سیما برای حفظ بی طرفی و برقراری اعتدال از ورود عکاسان دیگر به سازمان خودداری کرد، افزود: از طرفی فضای استودیو کوچک بود و امکان حضور چند عکاس در آن وجود نداشت به همین دلیل این فرصت در اختیار من و دو عکاس دیگر قرار گرفت. بدترین مشکلی که برای عکاسان وجود دارد او درباره حق کپی رایت و اینکه مطبوعات تا چه اندازه از عکس‌ها با اسم عکاس آن استفاده کرده‌اند، بیان کرد: فکر می‌کنم قانون رعایت نکردن کپی رایت در ایران حداقل برای ما عکاسان بدترین مشکل را ایجاد می‌کند. من از ابتدا در رسانه و رادیو و تلویزیون شروع به کار کردم و حدود ۱۷ سال است که در رسانه ملی برنامه‌های خاصی را ثبت می‌کنم. بحث مناظره‌ها نیز چهار سال یکبار اتفاق می‌افتد. باید از رسانه ملی که به من اعتماد کرد و این فرصت را مثل دو دوره گذشته در اختیارم گذاشت تشکر کنم. کار اصلی من در رادیو است اما اداره کل روابط عمومی سازمان صدا و سیما پذیرفت که من در اختیار کل سازمان باشم. این عکاس با بیان اینکه بعد از مناظره‌ها به دکه روزنامه فروشی سر می زدم و همه روزنامه‌ها به جز ورزشی‌ها را خریداری می‌کردم، گفت: این کار من موجب تعجب فروشنده هم شده بود تا جایی که در برابر نگاه روزنامه فروش فقط می‌توانستم بخندم. در همه‌ی روزنامه‌ها عکس‌های مناظره بدون استثنا کار شده بود اما بسیاری از آنها اسم عکاس را نیاورده بودند. دهقان با اشاره به اینکه گرچه روابط عمومی سازمان منبع خبر بود، ادامه داد: اما برخی روزنامه‌ها منبع خبرگزاری‌ها را درج کرده و اسمی از عکاس آن نیاورده بودند. این اتفاق در کشورهای دیگر با در نظر گرفتن تمام حقوق مالکیت مادی و معنوی صورت می‌گیرد اما در کشور ما حتی از آوردن اسم عکاس هم دریغ می‌کنند. البته ناگفته نماند خبرگزاری‌هایی که از عکس‌های مناظره گزارش تصویری کار می‌کردند اسم عکاس را هم می‌آوردند اما مطبوعات این حق را رعایت نمی‌کردند. او اظهار کرد: اداره کل روابط عمومی سازمان صدا و سیما بخشی را با عنوان عکاسی از مناظرات در سایت سازمان و همچنین کانال تلگرامی با همین عنوان راه اندازی کرد که عکس‌ها با نام عکاس منتشر می‌شد. برخی از مطبوعات اسم عکاس را بعد از نام خبرگزاری درج کرده بودند، برخی دیگر فقط اسم خبرگزاری را آورده بودند و برخی دیگر هم هیچ اسمی نیاورده بودند. از تجهیزات عکاسی استفاده می‌کردم این عکاس درباره اینکه تغییر نور و دکور این مناظره با مناظره‌ دوره‌های گذشته تا چه اندازه روند عکاسی را به چالش می‌کشیده است، توضیح داد: با توجه به اینکه سال‌هاست که کار خبری انجام می‌دهم، معمولا کمبود یا افزایش نور زیاد در روند کاری مشکل یا محدودیتی ایجاد نمی‌کند. معمولا در صدا و سیما از نور خوب برای دکور اصلی استفاده می‌شود و در این باره مشکلی نداریم اما در مسیر رفت و آمد کاندیداتورها که نور کمتر است از تجهیزات عکاسی استفاده می‌کردم. دهقان اضافه کرد: دکور مناظره امسال هم مثل روال سال‌های گذشته متفاوت بود اما ترکیب خوبی برای عکاسی داشت. سعی کردم پرچم جمهوری اسلامی که نماد استقلال است را در ترکیب عکس‌ها استفاده کنیم. از طرفی وجود برج آزادی که نماد آزاد اندیشی است و طراحی میزها به شکل صندوق‌های رای از ویژگی‌های خوب دکور این دوره از مناظره‌ها بود که این امکان را به عکاس می‌داد تا از این ظرفیت در نمای بسته از نامزدهای انتخاباتی استفاده کند. تا نیمه‌های شب در حال انتخاب و ارسال عکس‌ بودم او درباره اینکه کدام دوره با چالش بیشتری مواجه بوده است، گفت: هر دوره ویژگی‌ها و استرس خاص خودش را داشت. کار ما بعد از قرعه کشی اسامی نامزدها شروع و بعد از ضبط رادیویی، تلویزیونی، ایرانیان خارج از کشور، شبکه خبر و گفتگوی ویژه خبری تا ساعت ۱۱ و ۴۵ دقیقه شب تمام می‌شد و من تا نیمه‌های شب در حال انتخاب و ارسال عکس‌ بودم. حتی برخی از شب‌ها فرصت استراحت یا خوابیدن را هم نداشتیم. عکاس مناظره‌های ریاست جمهوری افزود: بدون محاسبه برنامه‌های تلویزیونی حدود ۵۵۵ دقیقه در رادیو برنامه ضبط می‌شد که کار بسیار سنگینی بود و به صورت شبانه روز انجام می‌شد و سنگینی کار هر چه به روزهای پایانی تبلیغات نزدیک می‌شدیم با توجه به شروع سفرهای استانی بیشتر می‌شد. گاهی اوقات مجبور بودیم شبانه روز در سازمان حضور داشته باشیم. به همین دلیل نمی‌توان گفت کدام دوره سخت‌تر بوده یا دشورای بیشتری داشته است. دهقان با بیان اینکه همه این سختی‌ها با شیرینی خاصی همراه بود، اعلام کرد: رسانه ملی در زمان انتخابات مثل یک خانواده بود و از بخش تشریفات گرفته تا حراست، تولید فنی، روابط عمومی، تیم‌های مختلف خبری، رادیو وسیما، شبکه خبر وخبرگزاری صداوسیما درکنار هم یک بسیج ملی را تشکیل داده بودند و این موضوع موجب می‌شد که شبانه روز در کنار هم کار کنیم. در هر برنامه بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ فریم عکس انداختم او درباره اینکه جمعا چه تعداد عکس از برنامه مناظره‌ها گرفته است، گفت: رقمی در ذهنم نیست که بخواهم تعداد همه عکس‌هایی که گرفته‌ام را مطرح کنم اما در هر برنامه بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ فریم عکس انداختم و سعی کردم تمام زوایاها و برنامه‌ها را برای همه کاندیداها به طور مساوات رعایت کنم. این عکاس درباره اینکه تا چه اندازه روی شخصیت نامزدهای انتخاباتی مطالعه داشته است، توضیح داد: چند نفر از کاندیداها برایم شناخته شده بودند و درباره نامزدهایی هم که شناخت نداشتم، تحقیق کردم. در عین حال سعی می‌کردم به روز باشم و تمام اخبار را در رسانه‌های دیگر هم دنبال کنم، زیرا کسب اطلاعات برای عکاسی لازم بود. یکی از دوستان می‌گفت پیشنهاد عکس دسته جمعی را ندهم اما… او درباره اینکه برای عکاسی از چند شخصیت سیاسی و مطرح تا چه اندازه استرس داشته است، بیان کرد: چون پیش از این هم تجربه عکاسی از شخصیت‌های سیاسی در مناظره‌ها را داشتم، استرس چندانی به جز یک مورد نداشتم. یکی از دوستان اعلام کرد با توجه به بحث‌های سنگینی که در آخرین مناظره‌ مطرح شد، پیشنهاد گرفتن عکس دسته جمعی را ندهم. این موضوع موجب شد که برای مطرح کردن پیشنهادم، کمی استرس داشته باشم. دهقان گفت: اما بلافاصله بعد از پایان برنامه مناظره وارد استدیو شدم تا قبل از آنکه نامزدها از پشت میز بلند می‌شوند، پیشنهاد عکس دسته جمعی را مطرح کنم که البته آنها هم پذیرفتند و آخرین عکس یادگاری مناظره را ثبت کردم. اما استرس دیگری که در این رویداد با آن مواجه بودم زمان انتشار عکس‌ها بود. با وجود شبکه‌های اجتماعی اگر می‌خواستم زمان زیادی برای انتشار عکس صرف کنم مطالب در رسانه‌ها با یک فریم عکس منتشر می‌شد و عکس‌های من می‌سوخت بنابراین سعی می‌کردم با سرعت عمل فوق‌العاده‌ای این تصاویر را منتشر کنم. عکاس مناظره‌های انتخابات ریاست جمهوری از رئیس جمهور درخواست کرد: با توجه به سختی کار عکاسان و هزینه‌هایی که باید برای خرید تجهیزات صرف کنند، نگاه ویژه‌ای به عکاسان خبری داشته باشند. انتهای پیام

فرهنگ مازندران از پشت لنز دوربین عکاسان استان

operator 170

هفته گذشته خانه عکاسان مازندران یک اردوی عکاسی را با حضور تعدادی از اعضای خانه عکاسان استان برگزار کرد. در این اردوی عکاسی که در یکی از روستاهای نمونه گردشگری مازندران برگزار شد، هنرمندان حوزه عکس به ثبت تصاویری از فرهنگ و آداب و رسوم زندگی مردم مازندران پرداختند. این اردو در قالب طرحی که توسط حوزه هنری مازندران و خانه عکاسان مازندران از سال گذشته برای تقویت هنر عکاسی در استان تدوین کرده‌اند برگزار شده است. معاون فرهنگی و هنری حوزه هنری مازندران در گفت‌وگو با همشهری با بیان این‌که این اردو با هدف ثبت مولفه های فرهنگ بومی روستای زروم شهرستان نکا برگزار شد، گفت: محور عکاسی در این برنامه  آداب و رسوم، پوشش، نوع زندگی  و معماری بود. سفرهای عکاسی واحد هنرهای تصویری با هدف حمایت از هنرمندان، کشف استعداد های جوان و گسترش هنر عکاسی برگزار می شود و در سال جاری قرار است ادامه داشته باشد. «مهدی معصومی گرجی» افزود: ثبت فرهنگ و آداب روستایی و شهری ایرانی اسلامی و حفظ جایگاه زندگی خانواده ایرانی، تولید آثار فاخر هنری و شناخت استعداد های جوان، بالابردن سطح سواد دیداری جامعه و گسترش هنر عکاسی به عنوان رسانه گویا، افق‌های مهمی هستند که خانه عکاسان مازندران به دنبال تحقق آن است. وی اظهار کرد: در این سفر و اردوی عکاسی، «میرصفی اندیکلایی»، «علی سلحشور»، «منصور معصومی»، «سینا دلشادی»، «علی اسماعیل‌زاده کنعانی»، «عزت قربانی»، «حسام صداقتی»، «نرجس خاتون اندرواژ»، «حدیث هاشمیان»، «حسین بهرامی»، «داریوش منصوری»، «مونا سعادت‌نیا»، «مجید نیکجو»، «محمدجواد صالحی»، «میکاییل صادقی»، «سمانه شیرازی»، «حامد پراکند» و «علیرضا رضایی» حضور داشتند و برای ثبت تصاویری از روستا و فرهنگ روستایی اقدام کردند. تلاش برای ارتقاء جایگاه عکاسی در استان این هنرمند و مدرس عکاسی درباره پیشینه اجرای این طرح خاطرنشان کرد: از سال گذشته تولید کتاب عکاسی با موضوعات مختلف را در دستور کار قرار دادیم. چون احساس کردیم که عکاسی در مازندران کمتر مورد توجه قرار گرفته است و به این نیاز داریم که انسجامی بین جامعه عکاسان استان ایجاد شود. بر همین اساس تصمیم گرفتیم که تولید کتاب عکاسی را با عکس‌هایی از عکاسان مازندران در هر سال مورد توجه قرار دهیم. مسئول خانه عکاسان مازندران با بیان این‌که پشتیبانی از هنرمندان جوان یکی از اهداف این طرح است، گفت:  نخستین گام این طرح را با فراخوان عکاسی از مراسم استقبال از شهدای غواص در مازندران برداشتیم. در آن طرح 26 عکاس مازندرانی حضور داشتند که در نهایت عکس‌های عکاسان داوری شد و در قالب یک کتاب عکس به نام کتاب «چشمه» توسط حوزه هنری به چاپ رسید و رونمایی شد. ثبت فرهنگ مازندران معصومی گرجی افزود: پس از انتشار کتاب چشمه تصمیم بر این شد که کتاب‌های بعدی را با موضوعاتی کاربردی تولید و منتشر کنیم. مسائلی مانند اتفاقات خوب فرهنگی و فرهنگ بومی در مازندران که به ثبت فرهنگ و ترویج آن برای نسل‌های بعدی نیز کمک کند. برای سال 96 تصمیم گرفتیم کتاب عکس دوم را با موضوع فرهنگ بومی مردم مازندران، خانواده مازندرانی و ایرانی، آداب و رسوم و سبک زندگی منتشر کنیم. با همین نگاه نخستین اردوی عکاسی سال جاری را در روستای نمونه گردشگری زروم نکا که روستایی بسیار زیبا با فرهنگی بکر است برگزار کردیم. معاون فرهنگی و هنری حوزه هنری مازندران خاطرنشان کرد: همه نکاتی که در هدف مد نظر برای کتاب دوم عکاسی برای مجموعه تعریف شده، در زندگی مردم روستای زروم دیده می‌شد. قرار است در ماه‌های آتی نیز سفرهایی را به نقاط دیگری از مازندران داشته باشیم. البته این سفرها صرفا به روستاها محدود نمی‌شود. ممکن است نقاطی از شهرهای مازندران را سوژه عکاسی قرار دهیم. مکانی که در بحث زندگی و فرهنگ بکر است و ویژگی‌های فرهنگی خاصی دارد. انتشار کتاب‌های عکس وی اظهار کرد: مجموعه عکس‌هایی که توسط اعضای خانه عکاسان مازندران در این سفرها ثبت می‌شود، پس از داوری و گزینش در پایان پاییز برای چاپ و نشر تدوین خواهد شد و در هفته هنر انقلاب سال 97 از این کتاب رونمایی خواهیم کرد. برای سال 97 نیز از حالا موضوع سفرهای عکاسی انتخاب شده است. قصد داریم در سال 97 اردوهای عکاسی را با موضوع طبیعت و چشم‌اندازهای مازندران برگزار کنیم. این هنرمند مازندرانی با بیان این‌که در این سفرها صرفا به ثبت عکس از سوژه‌ها نمی‌پردازیم، گفت: در دل این سفرها نشست‌های تخصصی نیز داریم. گفت‌وگوهای تخصصی زیادی انجام می‌شود و نقد و بررسی‌هایی از آثار داریم که به صورت جاری در سفرهای انجام خواهد شد. همین موضوع این اردوها را به کلاسی آموزشی برای عکاسان و فضایی برای تبادل تجربه بین باتجربه‌ترها و عکاسانی که سابقه کمتری دارند تبدیل می‌کند. در واقع این اردوها هم نگاهی تخصصی و آموزشی برای عکاسان دارد و هم نگاهی فرهنگی برای جامعه را دنبال می‌کند. عکس با سند برابر است مسئول خانه عکاسان مازندران درباره خروجی این سفرها که همان کتاب عکس است نیز گفت: این کتاب‌ها را خود حوزه هنری توزیع می‌کند و علاوه بر آن در کتاب‌فروشی‌ها نیز برای فروش عرضه می‌شود. در نمایشگاه کتاب تهران نیز امسال کتاب عکس «چشمه» عرضه شد. هدف این است که این آثار به دست مردم برسد تا هم با هنر عکاسی ارتباط بیشتری برقرار کنند و هم با فرهنگ بومی و داشته‌های منطقه آشنا شوند. به هر حال عکس‌ها اسنادی هستند که برای آیندگان خواهند ماند. معصومی گرجی درباره شیوه انتخاب عکاسان برای حضور در این اردوها اظهار کرد: عمولا عکاسان گروه خانع کاسان مازندران در این سفرها حضور دارند. فراخوان را در همین گروه منتشر می‌کنیم و عکاسانی که مایل هستند می‌توانند در سفر شرکت کنند. البته طبیعتا یکی از ملاک‌ها داشتن دست‌کم 5 سال پیشینه عکاسی و آشنایی با یک سری قواعد و اصول اولیه این هنر است. اما اگر عکاسی میل به حضور در این سفرها را داشته باشد و از ملاک‌هایی که عنوان شد نیز برخوردار بود، می‌تواند در سفرها حضور یابد. یعنی محدودیتی برای حضور عکاسان وجود ندارد. عکاسان فعال خارج از این گروه هم می‌توانند بیایند و اثرشان در صورت انتخاب در کتاب چاپ شود. وی افزود: یکی از برنامه‌های دیگر ما نیز برگزاری نمایشگاه‌هایی از این عکس‌ها در فضاهای مردمی است. قصد داریم برخی از عکس‌ها را در قالب نمایشگاه‌های مردمی در فضاهای غیر تخصصی هنری به نمایش در آوریم تا ارتباط مردم با این هنر بیشتر شود. خبرنگار: اشکان جهان آرای/ روزنامه همشهری/ استان مازندران

برپایی نمایشگاه انفرادی و چاپ دو کتاب عکس و نوشته/ سال ۹۶ پرکارم

operator 40

منبع: خبرگزاری مهر – کوروش ادیم عکاس برای سال ۹۶ در تدارک برپایی نمایشگاه انفرادی و چاپ دو مجموعه عکس و نوشته هایش است. کوروش ادیم عکاس در گفتگو با خبرنگار مهر درباره جدیدترین فعالیت های خود گفت: در سال ۹۶ حتما نمایشگاه انفرادی خود را برپا می کنم که ممکن است دو بار هم اتفاق بیفتد. او که از سال ۹۰ نمایشگاه انفرادی برپا نکرده است درباره این تاخیر و پروژه ای که در سال ۹۶ به نمایش خواهد گذاشت، بیان کرد: از سال ۹۰ در برخی نمایشگاه های گروهی شرکت داشته ام اما دلیل برپا نکردن نمایشگاه انفرادی این بود که معمولا هنرمندان در سال می توانند در نهایت دو پروژه را به ثمر برسانند و حد فاصل این پروژه ها حداقل سالی یکبار نمایشگاه انفرادی برپا می کنند. برای من در سال ۹۰ ناگهان وضعیت به گونه ای شد که سوژه های بسیار زیادی به ذهنم هجوم آورد و تا سال ۹۵ مدام مشغول کار بودم و در عین حال در این کلنجار بودم که از میان این پروژه ها که کار کردم کدام را به نمایش بگذارم. این عکاس ادامه داد: متاسفانه در زمینه برپایی نمایشگاه کمی وسواسی شدم و الان با خودم می گویم کاش سالی یک نمایشگاه گذاشته بودم چون با انبوهی پروژه رو به رو شدم که باید یکی را در اولویت می گذاشتم و انتخاب برایم سخت بود. ادیم درباره انتخاب آثارش برای نمایشگاه اخیرش گفت: در نهایت من پروژه ای را انتخاب کردم که کاملا خارج از چهارچوبی که مخاطب از من شناخت دارد، نباشد. ممکن است پروژه هایی را در این سال‌ها عکاسی کرده باشم که کاملا از فضایی که مخاطب از من می شناسد متفاوت باشد ولی من نمی توانم فضای شناختی مخاطب را یکباره با یک نمایشگاه دگرگون کنم و باید کاری کنم که مخاطب بتواند خط ارتباطی با مجموعه آثارم را تشخیص بدهد و این پیوند را درک کند. برای همین نمایشگاه امسالم نمایش مجموعه ای است که دنباله کارهایی است که در سال‌های اخیر از من مشاهده شده و فقط دید معاصرتری دارد و موضوع کلی اش درباره سرگشتگی انسان معاصر است. وی ادامه داد: انسان در جهان امروز وضعیت گم و گوری دارد و ما باید مدام در فضای سپهر اطلاعاتی دنبال خودمان بگردیم. این عکاس همچنین از چاپ دو کتاب در سال ۹۶ خبر داد و گفت: قرار بود کتاب «لبخند شاعر» که عکس های من از ۸۰ شاعر است به نمایشگاه کتاب امسال برسد که با کمی تاخیر نسبت به این نمایشگاه در می آید. یک مجموعه عکس و نوشته های خودم هم قرار است امسال دربیاید. ادیم در پایان در توضیح بیشتر کتاب هایش گفت: در این کتاب نوشته ها برایم در اولویت بود و در واقع یک سری نوشته هایی از زندگی روزمره و درباره نزدیکانم است که در برخی مواقع پایانش غافلگیرکننده و در فضایی غیر واقعی است. ناشر مایل بود چون من بیشتر به عنوان عکاس شناخته می شوم (با اینکه دو کتاب شعر هم دارم) عکس هایی تزئینی همراه نوشته ها باشد برای همین عکس هایی را انتخاب کردم که به معنای نوشته ها ربطی ندارد و از یک مجموعه عکس های اجتماعی که در استودیو گرفته شده اند انتخاب شده اند. این عکس ها را هم تا به حال جایی نشان نداده ام. آزاده سهرابی

میزگرد بررسی تحولات عکاسی ایران : تکه‌پاره‌های یک تاریخ ناپیوسته

operator 114

منبع: روزنامه شرق – میزگرد بررسی تحولات عکاسی ایران، با حضور آناهیتا قبائیان، مهران مهاجر، مهرداد نجم‌آبادی، شادی قدیریان و محسن راستانی عکاسی ایران به لطف رخدادهایی مانند انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی توانست سری در میان سرها پیدا کند و شانه به شانه دیگر هنرها بساید. هرچند عکاسی پیش از انقلاب هم در مدرسه عالی تلویزیون تدریس می‌شد، در اوایل دهه ٦٠ بود که با راه‌اندازی رشته عکاسی در دانشگاه تهران، عکاسی به رشته آکادمیک بدل شد. بااین‌حال، در آن سال‌ها انجمن سینمای جوان موتور محرک عکاسی ایران محسوب می‌شد که بخش وسیعی از عکاسان حرفه‌ای و آماتور را حول جشنواره‌های منطقه‌ای و ملی خود سروسامان می‌داد. از این گذشته، از همان سال‌های اولیه پس از انقلاب، سازمان‌ها و نهادهای مختلف برای پیشبرد اهداف تبلیغی خود از جشنواره‌ها و مسابقات عکاسی بهره می‌گرفتند. از دیگر سو، در آن سال‌ها نه‌تنها گالری اختصاصی برای نمایش آثار عکاسی وجود نداشت بلکه دیگر گالری‌ها نیز به‌ندرت از خود رغبتی برای برگزاری نمایشگاه‌های عکس نشان می‌دادند. تمام این عوامل در کنار هم باعث می‌شد عکاسی که بیشتر با انقلاب و جنگ عجین شده بود، بیشتر مسیر مستند را در پیش گیرد تا هنر. اما از اوایل دهه ٧٠ و با روی‌کارآمدن گفتمان سازندگی و مطرح‌شدن بحث خصوصی‌سازی و افزایش تعامل با جهان خارج از یک سو و ورود نسلی تازه‌نفس از فارغ‌التحصیلان عکاسی که نگرش و نگاه متفاوتی به عکاسی داشتند، زمینه برای بازار و فعالیت هرچه‌بیشتر گالری‌ها فراهم شد. زمینه‌ای که رفته‌رفته تا اوایل دهه ٨٠، مرکزیت عکاسی را از نهادهای دولتی مانند انجمن سینمای جوان، موزه هنرهای معاصر و دانشگاه‌ها به سمت گالری‌ها سوق داد؛ گالری‌هایی که در واقع مجرایی نه‌تنها برای مخاطب داخلی بلکه دریچه‌ای به گالری‌های خارجی و حراج‌های بین‌المللی بودند. در این میان یک گالری در زمینه عکاسی از همه پیشگام‌تر بود. گالری راه ابریشم که اکنون ١٥ سال از تأسیس آن می‌گذرد. به همین بهانه، میزگردی با حضور آناهیتا قبائیان، مؤسس و مدیر گالری راه ابریشم، مهران مهاجر، مهرداد نجم‌آبادی، شادی قدیریان و محسن راستانی برگزار شد که شرح آن را در ادامه می‌خوانید. آناهیتا قبائیان: تحولی که عکاسی در ١٥ سال گذشته در ایران پیدا کرده به نظرم خیلی مهم است. اتفاقی است که در گذشته به این شکل هرگز نیفتاده بود. با اینکه عکس حضور داشت اما با این قدرت و قوت نبود. دوست دارم تحلیل آقای مهاجر را در رابطه با دو دهه اخیر بدانم. مهران مهاجر: فکر می‌کنم تحول عکاسی را نباید منحصر به ١٥ سال گذشته کرد. به نظرم بعد از انقلاب تحولی بنیادی رخ داد و پیوندی تنگاتنگ میان عکاسی و پیکره اجتماعی شکل گرفت. مثلا از طریق نمایشگاه‌های خیابانی که گذاشته می‌شد، عکاسی به تجربه ملموس و زیسته مردم وصل شد؛ نمایشگاه‌هایی که برخی را عکاسان حرفه‌ای برپا می‌کردند مثل کاوه گلستان که در دوره انقلاب چنین تجربه‌ای را داشت یا بقیه عکاسان حرفه‌ای که پیش از ٢٢ بهمن و بعد از آن این نمایشگاه خیابانی را برگزار کردند. حتی افراد عادی که عکس می‌گرفتند و در ابعاد کوچک چاپ می‌کردند. تصویر مردی که با عکس‌هایی خود را پوشانده است هم نمودی از این گسترش توده‌ای عکاسی است. از طرف دیگر همیشه ادعا دارم با وجود اینکه نشانه‌های جدی از ورود به جامعه مدرن را از پیش‌ترها شاهد هستیم و شاید مهم‌ترینش انقلاب مشروطیت است، ورود به دوران مدرنیته در دوره پهلوی تا حدودی شکلی از مدرنیزاسیون آمرانه بوده است. به نظرم بعد از انقلاب اتفاقی که افتاد شاید شکلی از مدرنیزاسیون طبیعی را در ساخت اجتماعی و فرهنگی تجربه کردیم؛ یعنی طبقه متوسط جدید بعد از انقلاب به شکلی از آگاهی تاریخی دست یافت که در دوره پهلوی فاقد آن بود. اگر این ادعا درست باشد، موجب می‌شود دوربین عکاسی که سه سال بعد از اعلام رسمی ابداع عکاسی به ایران پرتاب می‌شود، همان ویژگی را که غربی‌ها برایش قائل هستند و چشم مدرنیته می‌نامند، بعد از انقلاب هم برای ایرانی‌ها داشته باشد؛ یعنی می‌تواند چشم شهروند مدرن ایرانی شود. طبعا یکی از تبعات آن شکل‌گیری جریان عکاسی هنری است. این گفته به آن معنی نیست که قبل از انقلاب عکاسی هنری نداشتیم. از دهه ٤٠ تجربه‌های نوآورانه، درخشان و فردی احمد عالی شاید مهم‌ترین شالوده عکاسی هنری را پایه‌ریزی کرد. رگه‌های این تجربه نوآورانه را در آثار افراد دیگری نیز می‌توان دید. در دهه ٤٠ از عکاسانی مانند سیف‌الملوکی، ناصر حقیقی و در دهه ٥٠ می‌توان از بهمن جلالی، کاوه گلستان و هنگامه گلستان، یحیی دهقان‌پور و همچنین مریم زندی نام برد. گرایش غالب در کارهای این افراد عکاسی مستند است. اما در همه اینها باز شکلی از تلاش برای ساختن زبان هنری دیده می‌شود. به نظرم اما تکوین عکاسی هنری در هیئت یک جریان اتفاقی است که به‌واسطه انقلاب رخ می‌دهد. در ادامه عکاسی به‌واسطه گسترشی که در دوره انقلاب و جنگ پیدا کرد به رشته‌ای دانشگاهی تبدیل می‌شود؛ خصوصا در دانشکده هنرهای زیبا و دانشگاه هنر همنشین نقاشی، مجسمه‌سازی، گرافیک و دیگر رشته‌های هنری می‌شود که همین همنشینی سودای پرداختن به عکاسی در مقام یک زبان هنری را ایجاد می‌کند. از سال ٦٦ سالانه‌های عکس را داریم و دیگر کوشش‌های انجمن سینمای جوان که این دو بخش مرتبط با نهادهای رسمی حاکمیت می‌شوند و یکی هم تلاش‌های دانشجویان را داریم از سال‌های ٦٤ یا ٦٥ که چند نمایشگاه در کتاب آزاد از کارهای صادق تیرافکن، سورنا محمدی، مرجان صدوقی و زهرا دخت‌علامه برگزار شد. بعد از آن هم هر سال چهار، پنج نمایشگاه برگزار می‌شود. به‌هرحال ریشه‌ها را می‌توان عقب‌تر برد. قبائیان: متأسفانه هیچ‌کدام از این اتفاقات مدون نیست و ما نسبت به تاریخ عکاسی‌مان اشراف نداریم. همین که بدانیم نمایشگاه‌های خودجوش در اوایل انقلاب بوده و در چه مرحله‌ای وارد گالری‌ها می‌شود خوب است. قبل از انقلاب نمایشگاه‌های محدودی برپا شده است. صادق تیرافکن کسی است که ادامه داد و یکی از چهره‌های مهم عکاسی هنری شد. بقیه شاید در رشته‌های دیگر وارد شدند اما یک نفر از کسانی که اولین نمایشگاه‌ها را برنامه‌ریزی کرد صادق تیرافکن بود و یکی از ارکان مهم عکاسی هنری بوده. دیگران چه‌کار کرده‌اند؟ مهاجر: در دهه ٦٠ آنچه به ذهنم می‌آید چهار، پنج نمایشگاه است که بچه‌های دانشگاه دور هم جمع می‌شدند و برگزار می‌کردند. قبل از انقلاب نمایشگاه عکس‌های پولاروید کاوه گلستان یک نمونه بارز از این شکل عکاسی در دهه ٥٠ است. ولی به نظرم آنها بروزها و نمودهای فردی است. اینکه چند نفر دور هم جمع می‌شوند به نظرم نمود جریانی دارد. بعد باید این را ادامه دهیم تا برسیم به دوم خرداد ٧٦ که نقطه عطف خیلی مهمی در شکوفایی فرهنگی و هنری است و بعد از آن شاید جریان برگزاری نمایشگاه‌های هنری از عکس را به شکل مستمر می‌بینیم. براي مثال، می‌توان به نمایشگاه عکس‌های خانم قدیریان در سال ٧٧ اشاره کرد که در گالری گلستان به نمایش درآمد. خوشبختانه این سیر تبدیل به جریان مستمری می‌شود که می‌توان درباره فراز و فرودهایش بحث کرد. اجازه دهید به این بحث بپردازیم که احتمالا ازدیاد گالر‌ی‌ها درنهایت چه تأثیری در عکاسی می‌گذارد. اشاره کردید سالانه‌ها یا جشنواره‌های انجمن سینمای جوان دولت‌محور بوده‌اند. به موازات آنها، عکاسی وارد دانشگاه می‌شود که از آزادی عمل بیشتری برخوردار است اما شاید جریان اصلی عکاسی هنری خارج از این دو حوزه شکل می‌گیرد، یعنی درنهایت گالری‌ها هستند که به آن شکل می‌دهند. در اینجا یک بحث کمّی وجود دارد. همان‌طور که گفتید، از اواسط دهه ٧٠ به بعد گالری‌های زیادی بوده که به عکاسی می‌پرداختند. یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌ها، نمایشگاه چهارنفره بهمن جلالی، یحیی دهقان‌پور و مهران مهاجر و مهرداد نجم‌آبادی بوده که بعد از آن جریان، گالری‌ها به سمت برگزاری نمایشگاه عکس آمدند و انگار نظر گالری‌ها جلب شد. این اتفاق که به عکاس‌ها میدان دادند به‌لحاظ کمی مهم است اما به لحاظ کیفی چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا گالری‌ها در شکل‌دادن به یک سنت در عکاسی موفق هستند یا فقط جنبه بحث کمی می‌شود و بازار احاطه پیدا می‌کند؟ یعنی بازاری شکل می‌گیرد که ما شاید برایش حتی به اندازه کافی عکاس، ، کیوریتور یا منتقد هم نداشته باشیم. نگاه شما به این موضوع چطور است؟ قبائیان: به‌هرحال کارکرد گالری راه ابریشم در ١٥ سال هیچ‌وقت بازارمحور نبوده است. طبیعتا چون مکانی خصوصی است باید بتواند هزینه‌های خودش را هم تأمین کند. به‌همین‌دلیل از بحث گالری و بازار حذر می‌کنم. چون بازار یعنی ارتباط مستقیم برقرارکردن بین یک بخش از هنر و بازار. ولی چیزی که برای من جالب است این است كه بدانم در این سال‌ها چه جریان فرهنگی یا هنری اتفاق افتاده است درواقع اینکه عکاسی به چه صورت در زمینه هنر جای خودش را باز کرده و امروز در چه جایگاهی قرار دارد. امروز عکاسی در مقایسه با نقاشی که ممکن است پیشینه بیشتری داشته باشد چه جایگاهی دارد؟ آیا در این سال‌ها در عکاسی گرایش خاصی به وجود آمده که بگوییم این دسته از عکاسان ما با چنین دیدگاهی عکاسی می‌کنند؟ در صحبت‌هایم با دوستان آنچه متوجه شده‌ام این است که عکاسی هنری و نگاه به خود و پیرامون نه از دریچه عکاسی مستند، بلکه از دریچه عکاسی هنری، بعد از به‌وجودآمدن دانشگاه‌ها پیدا شده که نکته جالبی است و اینکه امروز جایگاه عکاسی مستند و هنری در این جریانات چیست و چه ارتباطی با هم دارند. به‌طور خلاصه بگویم بازار عکاسی وجود ندارد. وقتی می‌شنوید در فلان گالری عکس‌هایی با قیمت‌هاي ٤٠، ٥٠ و ٧٠‌ میلیون به فروش رفته‌اند یا کذب و دروغ است یا آن عکس‌ها کاملا تزئینی هستند و جایگاهی در عکاسی هنری و مستند ندارند. عکاسی ما آرام‌آرام بازار خودش را پیدا می‌کند اما جریان خیلی کوچکی است که اگر بخواهیم با اتفاقات هنری و فکری که در عکاسی افتاده قیاس کنیم، مقایسه‌کردن فیل و فنجان است. به نظرم به بازار عکاسی نپردازیم و بر جنبه‌های شکل‌گیری عکاسی هنری متمرکز شویم. شادی قدیریان: به نظرم آقای مهاجر مقدمه خیلی خوبی برای این میزگرد بیان کردند. تا آن تاریخ را بررسی نکنیم، نمی‌توانیم به ١٥ سال قبل برگردیم. اما به نظرم یکی از مواردی که خیلی مهم بود، راه‌اندازی رشته عکاسی در دانشگاه آزاد بود که ما نیز اولین ورودی دانشگاه آزاد در سال ٧٢ بودیم. تصور کنید در عرض یک سال ١٢٠ نفر در رشته عکاسی فارغ‌التحصیل شدند و می‌خواهند نمایشگاه برگزار کنند و به کار عکاسی ادامه دهند. سال‌های اول که ما فارغ‌التحصیل شده بودیم تعداد گالری‌ها خیلی کم بود و بارها می‌شنیدم می‌گفتند در دستور کارمان نمایشگاه عکس نداریم. یعنی نمایشگاه عکس‌گذاشتن کار عجیبی بود که شاید سالی یک بار این کار را انجام می‌دادند. گالری راه ابریشم زمان خوبی وارد این ماجرا شد و از آنجا بود که آدم‌ها فکر کردند می‌توانند عکاسی کنند و جایی هست كه می‌توانند به‌راحتی عکس‌شان را نشان دهند. گالری هم با هنرمندان خوبی که انتخاب کرده بود، توانست نمایشگاه‌های خوبی برگزار کند. خیلی وارد بحث نمی‌شوم ولی نقش دانشگاه آزاد را خیلی مهم‌ می‌دانم. گالری راه ابریشم از نظر زمان‌بندی شروع به کارش بسیار درست بود. مهرداد نجم‌آبادی: با بخشی از صحبت‌های دوستان موافق هستم و شاید در جاهایی نگاه من کمی تند‌تر باشد. اطلاعاتی که از رخداد‌های نمایشگاهی پیش از انقلاب در پایان‌نامه‌های سال‌های اخیر برخی از دانشجویان گردآوری شده، نشان می‌دهد نمایشگاه‌هایی در آن سال برگزار می‌شده و گزارش‌ها و نقدهایی نیز نوشته و در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها منتشر شده است. همه اینها قابل تأمل و بررسی است اما مشکلی که وجود دارد، فقدان پیوستگی تاریخی در سبک و صورت عکاسی ما در آن سال‌هاست. اینکه در باور من سواد عکاسی و عکاسان ما بیشتر دیداری و تجربی بوده است. از روی کتاب‌ها و نشریات عکاسی فرنگی، با نگاه‌کردن به آثار عکاسان بزرگ می‌آموختند و در مکان و زمانی دیگر تجربه می‌کردند. به گمانم بخش حرفه‌ای‌تر عکاسی ما در سال‌های میانی و پایانی دهه ٤٠ عکاسی تبلیغاتی و صنعتی باشد و نه آن شکل از عکاسی مستندی که موسوم به عکاسی ژورنالیستی یا مطبوعاتی است؛ یعنی از همان زمان که در دهه ٤٠ تولید صنعتی و مصرف در کشورمان معنای دیگری پیدا می‌کند، آژانس‌ها و مؤسسات تبلیغاتی هم شکل می‌گیرند که در آنها عکاسان نیز مشغول به کار می‌شوند. مؤسساتی که بسیاری از نام‌های بزرگ هنر معاصر ایران نیز از دست‌اندرکارانشان بودند. به تبلیغات تجاری سال‌های آغازین دهه ٥٠ که نگاه کنید می‌بینید همه چیز در قیاس با قبلش بهتر و باسلیقه‌تر انجام شده اما در حوزه عکاسی و هنر، آنچه مردم به آن عکاسی هنری می‌گویند، واقعا تفاوتی به چشم نمی‌آید. اگر هم اتفاقی افتاده، بیشتر انفرادی است. به نظرم یکی از مهم‌ترین اتفاقات عکاسی اجتماعی ما پیش از انقلاب، مجموعه کاوه گلستان است که آن هم در سال ٥٧ به نمایش درمی‌آید و زود تعطیل می‌شود. یا مجموعه «از دیو و دد ملولم» او که مربوط به سال ٥٦ است و البته ربطی به عکاسی اجتماعی هم نداشت. به مرور در چند سال آخر اتفاق‌هایی می‌‌افتد که به عکاسی به شکلی جدی‌تر نگاه می‌شود و حاصل این همه در عکاسی دوران انقلاب ملحوظ است. نگاه تازه مردم ایران به عکاسی و نگاهی که «عکاسی» به مردم ایران کرد. بارها گفته‌ام ایران و جامعه ایرانی هنگام انقلاب و پس از آن به شکلی متفاوت در عکس‌های اجتماعی دیده شدند و نه آن‌گونه که من آن را نگاه گردشگرانه می‌خوانم. کمی پس از انقلاب نمایشگاه بزرگی با عنوان «کودک، ایمان، رهایی» در موزه هنرهای معاصر برگزار شد و عکس‌های زیادی در آنجا به نمایش درآمد هرچند در نگاه امروزمان شاید نمایشگاهی غیرحرفه‌ای محسوب شود. در همان زمان بخش عکاسی در موزه پدید می‌آید و فرشاد فرهی در موزه هنرهای معاصر مسئولیتش را بر عهده می‌گیرد و او این انگیزه را به وجود آورد که عکس و عکاسی هم جایگاهی در موزه داشته باشد. من هم با دوستانم هم‌عقیده هستم که آغاز حیات جدی عکاسی در ایران با دانشگاه است و خوشحالم سه دوستی که اینجا حضور دارند و همه از عکاسان مطرح ایران هستند، با پشتوانه آگاهی آکادمیک از کارشان فعالیت می‌کنند. فکر می‌کنم کم‌کم و با حضور منتقدان و پژوهشگران در این حوزه خانواده‌ای در حال شکل‌گرفتن است که می‌تواند عکاسی و فرهنگ دیدن را گامی به جلو ببرد. اما با این که گالری‌ها به اعتلای کیفی عکاسی در ایران کمکی کرده‌اند، موافق نیستم! صاحبان و مدیران گالری‌ها هر کدام سلیقه‌های خاص خود را دارند. سازوکار بسیاری از گالری‌ها – نه همه‌شان، براساس آشنایی‌ها و مناسباتی غیرحرفه‌ای است که در میزان فروش آنها بسیار تأثیر دارد و گمان نمی‌کنم گالری‌ها به لحاظ کیفی کمکی به هنرمندان ‌کنند. نکته دیگر اینکه نگاه به بازار عکاسی ایران از داخل نیست و آنچه باعث شکل‌گرفتن برخی از جریان‌های عکاسی در ایران شده، نگاهی است که دیگری به ما داشته و دارد. منظورم از دیگری، مشخصا اروپایی‌ها هستند؛ اروپایی‌ها به لحاظ تاریخی همیشه مسائل فرهنگی ایران برایشان مهم بوده و گروهی از عکاسان ما هم کوشیدند کاری انجام دهند که هنرشناس و مجموعه‌دار اروپایی می‌پسندد. محسن راستانی: تصور من این است که راه میانبری برای عکاسی نمی‌توانیم به وجود آوریم. در واقع عکاسی در بخش تجارت دقیقا باید مانند بقیه تجارت‌ها عمل کند که اروپایی‌ها خیلی خوب به آن دست پیدا کرده‌اند. برای اینکه این چرخه اتفاق بیفتد، نهاد ایجاد کرده‌اند. وقتی هنر در اروپا به چرخه بیزینس راه می‌یابد، آدم‌ها و نهادها و قیمت‌های خودش را پیدا می‌کند. اما در قرن اخیر به‌خصوص در دهه‌های اخیر، تصورم این است که دو شعبه سراغ هنر معاصر ایران را می‌گیرند. یکی شاخه سرمایه‌داری است که وقتی آمیزه‌هایش را تجزیه و تحلیل می‌کنید، می‌بینید یک طرفش سیاست و تکنولوژی و آمیزه‌ای از سود است. وقتی کسی وارد سود می‌شود، روحیه‌اش خیلی کاسب‌گرایانه و سیاست‌بازانه است. اساسا زیباشناسی در هنر امروز امری تحت‌تأثیر سرمایه و سیاست‌هاست. آنها هستند که اثر تو را ارزیابی می‌کنند و به نظرم منتقدان هنری، ‌فلسفی و مفهومی نقشی در تبیین آن ندارند، همین امروز در ایران ببینید چه کسی اثر من را خریداری می‌کند. گروهی برای ارزیابی کار من شکل می‌گیرد که اساسا کارشان هنر نبوده و نیست و من نامشان را تازه به‌ دوران رسیده می‌گذارم. تازه به دوران رسیده یعنی تازه به ارکان مدنیت توجه کرده و می‌گردد تا ببیند کجای ارکان مدنیت سود بیشتری دارد. مثلا طرف برج‌ساز بوده و یک نفر به او گفته که این تابلوها به اندازه برج‌‌سازی و با دردسر کمتر برای تو سود دارد. در واقع او این بیزینس را وارد این مسئله می‌کند. جالب است وقتی قرارداد آنها را با هنرمندان می‌خوانم، احساس می‌کنم تعدادی از کسانی که تجربه معاملات ملکی دارند، مفادش را نوشته‌اند. به‌هرحال حساب آن پژوهشگر علوم اجتماعی که آقای نجم‌آبادی به آن اشاره می‌کنند جداست، به‌عبارتی آنها متعلق به کارگاه‌های نظری و آکادمیک هستند نه کف بازار و سیاست‌زدگی. صحبت شما نقدی بر وضعیت بازارزده امروز ماست که اشاره کردید نگاه اروپایی به هنر ما وجود دارد. به نظرم باید دهه ٧٠ را بیشتر موشکافی کنید. باید با هم مهربان باشیم اما وقتی شرایط مسئله‌مند است، به نظر می‌آید با فاصله همراه با نقد باید با مسائل برخورد کرد… مهاجر: اینها مسائلی است که باید کمی دقیق و با داده‌های روشن درموردش صحبت کنیم. اینکه این فضا را منتج از تحولات دهه ٧٠ بدانیم به نظرم بهتر است با مجموعه‌ای از داده‌های اقتصادی درباره آن صحبت کرد. شما گفتید دوم خرداد یک شکوفایی فرهنگی بود. بیشتر این صحبت‌تان را می‌شکافید؟ مهاجر: به نظرم بعد از انقلاب دوره اصلاحات سالم‌ترین دوره اقتصادی ما هم بوده و در عین حال به‌واسطه گشایش نسبی فضای اجتماعی و سیاسی نمی‌توان وقوع شکوفایی فرهنگی و هنری را منکر شد که یکی از نتایج آن هم تکوین بازار هنر است. البته شاید فسادی بیش یا کم گریبان این بازار هنر را در این سال‌ها گرفته باشد که یا ناشی از فساد منتشری است که به نظرم جامعه ایران الان گرفتارش است و یا شاید بخش عمده‌ای از این فساد منتشر هم به بی‌انضباطی فاجعه‌بار دوره احمدی‌نژاد برگردد. البته بخشی به سازوکار اقتصاد دولتی بعد از انقلاب برمی‌گردد و تک‌علتی نیست، اما بخشی از این بی‌انضباطی در دوره هشت‌ساله سازندگی هم وجود داشت؛ یعنی سیر یکسانی نمی‌بینیم. اثبات این ادعاها مستلزم وجود داده‌هاست. به‌هرحال این فساد منتشر وجود دارد و بخشی از آن طبعا به بازار هنر راه پیدا می‌کند و عکاس و گالری‌دار هم یا آلوده این فساد می‌شوند یا درگیرش هستند. دهه ٦٠ که نمایشگاه‌های کوچک دانشجویی را برگزار می‌کردیم یا تا اواخر دهه ٧٠ که خانم قدیریان نمایشگاهش را برگزار کرد، سال‌های اول که برای فروش کار نمی‌کردیم و فروش آثارمان امری ثانوی بود. از دهه ٨٠ به بعد، این امر موضوعی تعیین‌کننده در شکل‌گیری نمایش عکس‌ها در گالری‌ها شده است. فی‌نفسه هم اینکه عکسی فروش برود امر مذمومی نیست. اینکه سازوکار پشت این قضیه چیست، بحثی طولانی است. راستانی: این آدم و آن آدم هیچ‌کدام قصه ما نیستند. ممکن است تأثیراتی را در جامعه داشته باشند، اما آنچه تأثیرگذار است، نهاد است. وقتی این نهاد وجود نداشته باشد، نمی‌توان چیزی را پیگیری کرد، همه تلاش‌ها عقیم می‌ماند. همین امروز عکاسی ما را نگاه کنید، فاقد تألیف و سنت عکاسانه است. عکاسی ما تلاش بی‌وقفه دارد، اما هدفمند نیست و نتوانسته به ریخت‌شناسی خاص خود دست پیدا کند بیشتر از روی دست دیگران است و هنوز نتوانسته بومی شود؛ چون به یک متن نهاد‌بنیان حرفه‌ای در زمینه نظری و کارکرد اجتماعی نیازمند است، به عبارتی فاقد مطالبه تاریخی است؛ بیشتر ذوقی، منفرد و تجربی است. قبائیان: یکی از موضوعاتی که برایم جالب است پیداکردن جایگاه عکاسی در هنر معاصر است؛ چون اگر جایگاهی دارد، این روند به چه شکل است؟ الان می‌توانیم از مقاطعی در عکاسی صحبت کنیم؛ مثلا عکاسی زمان انقلاب یا مثلا در جنگ فقط عکاسان ایرانی بوده‌اند. بعد از جنگ دوره استفاده از عکاسی در روزنامه‌ها بوده. آیا امروز می‌توانیم بگوییم فلان اتفاقات در این چند سال در عکاسی به وجود آمده؟ عکاسی مستند یا هنری ما به نسبت مثلا عکاسی که در خارج الان سراغ داریم که فلان وابستگی را دارد یا به‌ طور کلی مستقل است چه جایگاهی دارند. شاید این موضوعات بتواند ما را به نتیجه‌گیری واحدی در عکاسی برساند. نجم‌آبادی: دو مورد را باید از هم جدا کنیم. تولیدکننده اثر که عکاسان هستند و بخش دیگر مصرف‌کننده و اقتصاد. اینکه سنگ محک ما برای موفقیت کسی که تولیدکننده عکس است، تنها اقتصاد باشد، درست نیست؛ چون در این سال‌ها عکاسانی را دیده‌ام که اداهایی از خودشان درآورده‌اند و به لحاظ اقتصادی خیلی موفق بوده‌اند. عکاسان ممتازی را هم دیده‌ام که به نظرم فوق‌العاده می‌فهمند که چه کار می‌کنند، ولی به اندازه آن آدم‌های بی‌مایه به‌لحاظ اقتصادی موفق نبوده‌اند. گالری راه ابریشم نیز جدا از هر شکلی از ارتباط که ممکن است بین عکاسان و مدیران گالری‌ها وجود داشته باشد، به نظرم اتفاق خوبی بوده که در فضای عکاسی این کشور رخ داده. خانم قبائیان از اولین افرادی بود که به شکل جدی به عکاسی ایران پرداخت و آن را بیرون این مرزها معرفی کرد. در حد توانی که داشت، عکاسی محترمی از ایران را نشان داد و کوشید تا کتابی با همه کاستی‌هایی که وجود داشت، درباره عکاسان ایرانی چاپ کند. به نظرم در این سال‌ها صورت‌هایی از بیان تازه در عکاسی ایران دیده می‌شود و باید به آنهایی که کوشا و مستعد هستند کمک و برایشان سرمایه‌گذاری کنیم. سرمایه‌گذار کسی است که مجموعه کارهای مهم محسن راستانی، «خانواده ایرانی» را به کتاب تبدیل ‌کند. انتشار کتاب عکس‌های بوسنی ایشان پس از ٢٠ سال؛ تنها عکس‌های سوخته شده آقای راستانی را که می‌باید ٢٠ سال پیش و در زمان جنگ منتشر می‌شد اکنون نشان می‌دهد. که اگر در زمان خودش منتشر شده بود، هم‌زمان با عکاسان طراز‌ اول دنیا که در کنارشان نیز عکاسی کرده بود، دیده می‌شد. یادمان باشد که نمایشگاه‌ها ماندگار نیستند و از یاد می‌روند، کتاب‌ها هستند که ماندگارند. اگر می‌توانیم کمک کنیم کتاب‌هایی از عکاسان مهم معاصر، مثل دوستانی که امروز در کنارشان هستم منتشر کنیم. اتفاقی که نزدیک به ٨٠ سال پیش در عکاسی دنیا افتاده این است. این را هم بگویم که در این سال‌های عکاسی دیجیتال، دیگر همه خودشان به‌وجودآورنده عکس هستند، خودشان داوری می‌کنند و خود به نمایش می‌گذارند؛ بنابراین در عصر عکاسی دیجیتال و اشتراک‌گذاری در فضای مجازی، نقش آدم‌های خبره تقریبا کم‌رنگ شده و از بین می‌رود. چه مدتی است که این اتفاق افتاده است؟ نجم‌آبادی: از زمانی که امکان اشتراک‌گذاری در شبکه‌های مجازی مطرح شد. این یک پدیده هنری نیست، بلکه پدیده‌ای اجتماعی است. آقای راستانی! شما بحث نهاد را پیش کشید و عنوان کردید که ما نهاد نداریم. پیش‌تر هم اشاره شد که انجمن سینمای جوان که در دهه ٦٠ جشنواره‌های ملی و منطقه‌ای متعددی را برگزار می‌کرد یا موزه هنر‌هاي معاصر و حتی خانه عکاسان با همیاری خود عکاسان فعالیت‌هایی داشتند، از قبیل برگزاری نمایشگاه‌های گروهی، نشست‌ها و چاپ کتاب عکس. از دیگر سو در سال‌های اخیر نیز شاهد تشکیل انجمن ملی عکاسی ایران بودیم که خود شما هم در آن نقش زیادی داشتید. با این اوصاف، چطور می‌توان گفت که ما نهاد عکاسی نداشته‌ایم؟ راستانی: وقتی من صحبت از نهاد می‌کنم، به معنی ساختمانی نیست که یک عده آدم در آن جمع می‌شوند. من می‌گویم انجمن‌ها نهاد نیستند؛ به‌این‌دلیل که یک نهاد باید بتواند ایجاد حساسیت و رقابت کند، حتی بتواند به من انگیزه بدهد و خطا و صوابم را با من در میان بگذارد. وقتی صحبت از نهاد می‌کنم، به این معنی است که تنها نباشم و وقتی اثری تولید می‌کنم، کسی اظهارنظر کند و بتوانم با کسی مشورت کنم. الان ٢٥ سال است روی یک پروژه ملی تمرکز دارم که به قصد یک مطالبه تاریخی آن را دنبال می‌کنم؛ اما این پروژه در تحلیل صواب و خطای خود تنها می‌ماند تا آنجا که گاهی افسرده و ناامید می‌شوم که چرا این اتفاق می‌افتد. غیر از این است که تحصیل‌کرده ما از روی دست دیگران است و مؤلف بیشتر یک مترجم است تا یک اندیشه مستقل و خلاق؟ من سینمای مستند امروز ایران را مستقل‌تر و موفق‌تر از عکاسی می‌دانم؛ چون پیگیری مسائل روز در وجدان اجتماعی او نهادینه شده است و سعی می‌کند اندیشه خود را با جامعه به تأمل و تعادل برساند. این یعنی نهادی که حساسیت، واقع‌بینی و واکنش در روح و جان ما شکل دهد. مهاجر: مشکلات خیلی زیادی داریم. درباره حوزه‌ای صحبت می‌کنیم که به‌شدت مرتبط به عوامل و متغیرهای جامعه مدرن است؛ اما با همه این مشکلات، چیزهایی هم ساخته شده است. به نظرم دست‌گذاشتن روی چیزهایی که ساخته شده و محافظت از آنها و یک گام به‌ جلوتربردنشان مسئله مهمی است. شما صحبت از انقطاع بین جریان‌ها یا تجربه‌های عکاسی قبل از انقلاب و امروز کردید. حضور نسل اول بعد از انقلاب جاری بود و الان هم حضور فیزیکی‌ و تأثیر فکری‌شان در فضای بین‌الاذهانی جامعه عکاسی ادامه دارد؛ بنابراین خوب است که به‌ جای انقطاع از استمرار صحبت کنیم. شاید بتوان چهار نسل را در عکاسی ایران بازشناسی کرد. اینکه نسبت بین این نسل‌ها چگونه است، تفاوت‌ها و تشابهات‌شان چیست، تحلیل انتقادی درباره عکاسی ایران را طلب می‌کند که تابه‌‌حال انجام نشده است. درباره عکاسی مستند موقعیت ما الان خیلی تضعیف شده است. نکته‌ای که آقای راستانی اشاره کردند، مفهوم نهاد است. یکی از این نهادهای مدنی نگارخانه‌ها هستند. یکی از این نگارخانه‌ها گالری راه ابریشم است. ممکن است تفاوت نگاهی بین من و خانم قبائیان وجود داشته باشد؛ اما مهم است که فعالیت این گالری ١٥ سال استمرار داشته است. همان‌طور که آقای نجم‌آبادی اشاره کرد، فعالیت گالری راه ابریشم محدود به نمایش عکس‌ها در فضای نگارخانه‌ای نبوده و شکلی از داد و گرفت فرهنگی را داشته است. شاید نخستین نمایشگاه گسترده و با‌ارزش از عکاسی ایران با عنوان «نگاه‌های ایرانی» بود که خانم کریفا هنرگردان آن بودند. بعد از آن سال ٨٨ نمایشگاهی از عکاسی معاصر ایران به همت خانم قبائیان و آقای جلالی در موزه برانلی و سپس در مونه دو پاریس در فرانسه برگزار شد. در این رخداد کوشش زیادی شده بود و برگزارکنندگان نمایشگاه ایرانی بودند و حساسیت‌هایشان با حساسیت‌های کیوریتور اروپایی متفاوت بود و نگاه دیگری از عکاسی ایران را عرضه کردند؛ علاوه‌بر‌این، راه ابریشم، اولین گالری بود که منحصرا به عکس می‌پرداخت. این در حالی است که امروز علاوه بر راه ابریشم، گالری ٦ و گالری AG‌ در تهران تقریبا فعالیت‌شان منحصرا بر عکاسی متمرکز است. این امر نشان می‌دهد راهی که خانم قبائیان رفته، راه بیهوده‌ای نیست. باید مراقب باشیم که این موارد کوچک را حفظ کنیم. حتما می‌توان به نقاط منفی هم پرداخت؛ اما تلاش و تجربه‌های زیادی در این زمینه صورت گرفته و محافظت از این تجربه‌ها مهم است. قدیریان: موقعیت من با بقیه فرق دارد؛ چون به آن شدت نمی‌توانم ماجرا را تحلیل کنم و کارم فردی‌تر است. به‌عنوان هنرمند کار می‌کنم و طبعا یک گالری را انتخاب می‌کنم که بتواند کارم را نشان داده یا بفروشد. از روزی که این گالری تأسیس شد، کنار خانم قبائیان بودم و نهادی که آقای راستانی صحبت کرد، من آن را پیدا کرده‌ام. به نظرم بحث فروش در ایران عجیب‌تر است. معتقدم همیشه کارهای بد است که فروش می‌رود. دوره‌ای کارهای من خیلی فروش می‌رفت؛ ولی وقتی خودم را با آقایان راستانی، نجم‌آبادی و مهاجر مقایسه می‌کنم، می‌بینم کارهای بهتری دارند که کمتر فروش رفته است. بخشی از فعالیت‌های شما، شامل ارائه کارهایتان در حراج‌های مختلف است و قیمت‌های آن‌چنانی که در افواه است. می‌گویند شما عکاس گران‌قیمتی هستید… قدیریان: اتفاقا قیمت کارهای من نسبت به بقیه که فروش دارند، قیمت عجیبی نیست. مگر اینکه چند دست کار به فروش برسد و در حراجی باشد که واقعا به من مربوط نیست. اتفاقا من از نظر قیمت خیلی پله‌پله بالا می‌روم. البته در این سال‌ها کوشیده‌ام کارهای دیگری نیز در زمینه عکاسی انجام دهم. در دوره‌ای ایده اصلی‌ام این بود که به عکاسانی که کارشان کمتر دیده شده، کمک کنم. موقعیتی پیدا کرده بودم که می‌توانستم کارهایم را نشان دهم و ارتباطاتی داشته باشم و می‌خواستم از این ارتباطات برای کمک به عکاسان تازه‌کار استفاده کنم؛ اما چون تنها بودم و شرایط زندگی‌ام به‌گونه‌ای پیش رفت که نتوانستم این روند را ادامه دهم و کمکی نداشتم، تمام شد. همیشه می‌خواهم این کار را تکرار کنم؛ اما باید کمک داشته باشم و جمع‌شدن عکاس‌ها کمی سخت است. و چون فکر کردم ممکن است از کار عکاسی خودم دور باشم، به کار خودم برگشتم؛ به‌هرحال هنرمند و گالری‌ با هم بده‌بستان و توقعاتی دارند که من و خانم قبائیان توانسته‌ایم ١٥ سال در کنار هم باشیم و امیدوارم بتوانیم به این ارتباط ادامه دهیم. راستانی: البته نمی‌توان این قضیه را نیز نادیده گرفت که به‌خاطر فقدان نهاد، ممکن است عده‌ای فکر کنند این تداوم براساس رابطه و سلیقه شکل گرفته تا ضابطه. تعدادی جوان هستند که کار می‌کنند اما ممکن است فضایی برای نمایش آثارشان پیدا نکنند. من به نقش افراد تأثیرگذار قائلم. نمی‌توانم بگویم من به این فضا کاری ندارم و با فلان گالری کار می‌کنم. این نقش نیست، یک نقش فردی است. همین باعث شده همه‌مان فرد شویم. همین است که ما فرد هستیم نه جامعه. از دیگر سو، عکاسی ایران فاقد متن است. وقتی صحبت از ادبیات فارسی می‌کنید، با قدرت می‌توانید بگويید صاحب متن است. یک قسمت از این متن‌نوشتارها و گنجینه‌هایی است که از بزرگان به یادگار مانده. امروز کسی نمی‌تواند به زبان مادری من و این ادبیات توهین کند که به لطف وجود این قطب‌های ادبی بزرگ است. اما اگر جامعه من دچار فراموشی، رخوت، بی‌اعتقادی و بی‌مسئولیتی شود بزرگان ما را صاحب می‌شوند که چه‌بسا شده‌اند. ترکیه خود را صاحب مولانا می‌داند این اتفاق در مورد تمامیت ارضی من هم می‌افتد. مگر تمامیت ارضی فقط مرز است. تمامیت ارضی ما این بزرگان هستند. امروز دانشکده هنرهای زیبا تأثیرگذار نیست چون آدم بزرگی در آنجا نیست، پس چه فرقی با علمی- کاربردی دارد. در دوره‌ای ممیز شکل گرفت. آیا باید منتظر بمانیم تا دوران شکوفایی برای همه‌چیز اتفاق بیفتد؟ آیا نمی‌توان نام این را انقطاع گذاشت؟ راستانی: انقطاع از واقعیت است. ما نباید به روند جداشده داشته‌هایمان از واقعیت، بیش از اندازه دل‌خوش کنیم. آقای راستانی! صحبت‌های شما تناقض دارد. جایی از نهاد صحبت می‌کنید و در جایی به نقش افراد تأثیرگذار قائل هستید. نمی‌توانیم ممیز را بگیریم و بگوییم آن زمان نهاد داشتیم. تعریف شما از نهاد چیست؟ راستانی: بله این بزرگان در درون خویش به یک باور خودی رسیده بودند، این یعنی نهاد، نهاد ابتدا در درون من شکل می‌گیرد، توقع دست بالا و مطالبه تاریخ داشتن از روند کار خود و دیگران در جریان یک مسیر حرفه‌ای تا رسیدن به هدف، این خلاصه چیزی است که من می‌خواهم با زبان الکن بگویم. پیوستگی با تاریخ و دستاورد‌های امروز و باور رؤیاها تا تحقق کامل آنها، همین نهاد بود که آلمان را به یک کشور قدرتمند و هدفمند تبدیل کرده، نهاد نمی‌گذارد من کیارستمی را یک هفته بعد از مرگش فراموش کنم و نهایتا او را مثل یک شيئی عتیقه به موزه تحویل دهم. نهاد، بزرگی، اثر، روح شاعرانه و تعبیر او را از هستی در ازدحام روزمرگی به رخم می‌کشد. قبايیان: جمع‌بندی شما از این بحث چیست؟ راستانی: جمع‌بندی من این است که عکاسی ما فاقد متن است. ما باید متن تولید کنیم. این متن در جامعه ما تاریخچه، حساسیت و الگو ایجاد می‌کند. این متن در اروپا وجود دارد اما در جامعه ما وجود ندارد. براساس این متن نهاد شکل می‌گیرد. ما به متن بومی نیاز داریم که حاصل رسوبات فرهنگی، مشکلات و جهان‌بینی ما باشد. این متن هنوز در عکاسی ما شکل نگرفته و هنوز موضوع ما در عکاسی ایران مشخص نیست. جامعه ایران در عکاسی ما شکل و شمایل رئالیته‌ای ندارد. در ایران، انقلابی رخ می‌دهد که ماده خام عکاسی رئالیسم است و ما آن را نادیده می‌گیریم. البته مشکل فقط این نیست. امروز محسن راستانی هراس دارد وقتی در خیابان‌های تهران عکاسی می‌کند، چون هر لحظه ممکن است یک نفر جلوی من را بگیرد و دلیل عکس‌گرفتنم را جویا شود. همه اینها ریشه دارد. بخشی جامعه ماست، بخشی نهادها و بخشی خود ما هستیم. من در یک تخریب و تفرق سعی می‌کنم خودم را حفظ کنم و با کارم تولید متن کنم، این تمرکز و تداوم نیاز دارد. نجم‌آبادی: انتقادی که بر آقای راستانی وارد می‌دانم این است که در عین دلسوزی و صداقت، ایشان خیلی آرمان‌گرایانه به قضیه نگاه می‌کنند. اما برای اینکه آرمان‌ها محقق شود باید مراتبی هم طی شود. ما در حال یادگیری هستیم. اشتباه بزرگ ما ایرانی‌ها این است که تصور می‌کنیم چون دو، سه سال بعد از اعلام اختراع عکاسی در جهان، در اینجا هم عکاسی کرده‌‌اند، همه‌چیز دیگر عکاسی‌مان نیز باید به بلندای تاریخی و گستره فراگیر اجتماعی و فرهنگی آن در غرب باشد. در این چندسالی که از گشایش مقطع کارشناسی ارشد عکاسی در دانشگاه تهران می‌گذرد، حرکت‌هایی در جهت تولید متن و نوشته‌هایی مرتبط با تاریخ عکاسی ایران و نقش پراهمیت عکس در بازنمایی هویت انسان ایرانی صورت گرفته که امید دارم به مرور زمان منتشر شوند. یادمان باشد پشت‌سرمان تاریخ ناپیوسته‌ای از هنرهای تصویری و خصوصا عکاسی داریم که تازه در حال یافتن و کنارهم‌گذاری تکه‌پاره‌هایش هستیم. نسل جوانی که این مهم را انجام می‌دهند نیاز به زمان دارند. بااین‌حال، مطمئن هستم در ١٠، ١٥ سال آینده متون و ادبیات مناسب‌تری در حوزه عکاسی ایران خواهیم داشت. ممکن است خیلی چیزها در طول عمر ما محقق نشود و نباید همه‌چیز را در زمانی که خودمان هستیم، بخواهیم. قدیریان: صحبت‌های آقای راستانی را قبول دارم اما کمی ماجرا را خوشبینانه‌تر می‌بینم. به نظرم همه‌چیز خوب پیش می‌رود. مهران مهاجر: تا زمانی که تاریخ نداشته باشیم عکاسی نداریم. در ١٠ سال آینده این اتفاق خواهد افتاد و کوشش‌های فردی و جمعی تبدیل به فراورده‌های فکری و مکتوبی خواهد شد که به شکل درست یا غلط با کاستی‌ها و اشکالاتی چشم‌اندازی از تاریخ عکاسی ایران را از آغاز تا امروز روشن کند. شاید آن زمان کمی راحت‌تر بتوان به جنبه‌های متفاوت عکاسی ایران پرداخت و دیگر در فضای معلق صحبت نخواهیم کرد. تمام این مشکلات هم در جنبه‌های مختلف وجود دارد. خیلی‌ها هستند که فردی کارشان پیش می‌رود اما لازمه عکاسی مستند، حمایت نهادهای مدنی است. متأسفانه نبود این حمایت و بدنه‌ نحیف مطبوعات آزاد که ناشی از موقعیت ناایمن و تهدیدهای مدام است، عکاسی ایران – خصوصا بخش مستندنگاری – را که امکانات بالقوه زیادی دارد در وضعیت بدی قرار داده است. مسئله زیاد است، اما شاید بتوان از همین اندک بوده‌ها و داشته‌ها با نگاهی رو به پیش مراقبت کرد. قبائیان: به نظرم اتفاقات خوبی نیز در این سال‌ها افتاده است. ١٥ سال قبل که من کار گالری‌داری را شروع کردم، لابراتواری به آن معنا نبود و چاپ عکس در این کیفیت وجود نداشت. الان سه، چهار لابراتوار درجه‌یک داریم و همچنین وضعیت قاب‌ها خیلی بهتر از قبل شده است. نسبت به گذشته، نمایشگاه‌های عکس بیشتری برگزار می‌شود و سعی می‌کنم هرروز نمایشگاه‌های عکس مختلف را ببینم و مقایسه کنم. زمینه‌ای که در آن خیلی کمبود داریم، مسئله نوشتاری است که هنوز نتوانسته به نتیجه برسد و اغلب استیتمنت‌ها شاید کمی شاعرانه و ادبی باشد که ارتباطی با موضوع نداشته باشد یا کسی دیگر استیتمنت را برای عکاس می‌نویسد. البته به شکلی باز، نگاهی که به عکاسی ایران می‌شود نگاه اگزوتیک هست. اغلب خارجی‌ها موضوع زن را انتخاب می‌کنند درحالی‌که عکاسان خیلی خوب مرد و زن داریم. ممکن است زن‌ها در مجموعه‌ای بالا بیایند و خودشان را بهتر نشان دهند، اما اینکه نمایشگاه حول عکاسان زن برگزار شود، نکته‌ای منفی است. من هم مثل دوستان دیگر معتقدم که رو به جلو در حرکت هستیم. مهرداد نجم‌آبادی: آنچه درباره نمایشگاه‌ها گفتید؛ اینکه موضوع زنان و جنسیت را دنبال می‌کنند یا دیگر موضوعات فرهنگی موردنظرشان را؛ به گمان من بیشتر نمایشگاه‌هایی که هنرگردان‌های غربی در خارج از ایران برگزار می‌کنند، برای بزرگداشت عکاسی ایران نیست؛ اگر قرار است اتفاقی برای عکاسی و هنر ایران بیفتد خودمان باید دست‌به‌کار شویم و فضای فرهنگی و آموزشی مناسب برای این امر را میسر کنیم. باز هم تکرار می‌کنم که درحال‌حاضر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند کمک به یکدیگر، استمرار در کار، حسن‌نیت و از همه مهم‌تر، یادگرفتن هستیم. پرویز براتی . هادی آذری

« فیاپ » اعتبار ندارد/ مسئولان از این جشنواره ها حمایت نکنند

operator 684

منبع: خبرگزاری مهر – مجیدی سعیدی عکاس با بیان اینکه « فیاپ » و بسیاری از جشنواره های عکاسی در دنیا اعتبار ندارند از حمایت برخی مسئولین دولتی از این جشنواره ها گلایه کرد. مجید سعیدی عکاس در گفتگو با خبرنگار مهر درباره مدال ها و نشان هایی که این روزها عکاسان ایرانی از جشنواره های خارجی دریافت می کنند از جمله مدال « فیاپ » و «وفور» گفت: به تعداد سلول های بدن این روزها فستیوال در دنیا داریم و همیشه پرسشی که مطرح می شود این است که آیا همه این جشنواره ها خوب هستند و یا اینکه کدامیک بهتر است؟ این عکاس بین المللی افزود: در پاسخ به این پرسش ها باید گفت همانطور که فستیوال های عکاسی در ایران درجه بندی دارد و از روی ساختار مرکزی و هیات داوران و مواردی دیگر می توان به حرفه ای بودن یا حرفه ای نبودن یک جشنواره را سنجید، در دنیا هم نشانه هایی وجود دارد که می توان به اهمیت جشنواره ها پی برد؛ به طور مثال « فیاپ » یا بسیاری از جشنواره های عکاسی در دنیا که این روزها بسیار مطرح می شود هیچ کدام اعتبار ندارد. برنده جایزه کتاب عکس سال آمریکا در خصوص فستیوال های همچون «FIAP» و «RPS» ،«PSA» ،«ISF» ،«IUP» که این روزها عکاسان ایرانی بسیار تمایل دارند در آن ها شرکت کنند و تعداد زیادی نیز جایزه این جشنواره ها را دریافت کردند گفت: بطور مثال فستیوال « فیاپ » یک شخصی آمده و یک جشنواره ای راه انداخته و یک سیستم مدال دادن گذاشته است بطوری که در هر فستیوالش بیش از ۱۰۰ مدال می دهد. فقط اگر به تعداد این جوایز نگاه کنیم متوجه می شویم که جای عکاسان حرفه ای در این رویدادها نیست. جالب هست که نمایندگی هم اهدا می کند و برخی از مسئولان دولتی هم بجای حمایت از داخلی ها دنبال حمایت از این نوع جشنواره ها هستند که اسمشان لاتین است، این که اسم یک رویداد لاتین باشد چه ارزشی دارد؟ وی افزود: نگاهی به این رویدادها بکنید متوجه می شوید که هیچ عکاس حرفه ای در آن شرکت نمی کند و حتی در تاریخچه این جشنواره یک عکاس بین المللی و آرتیست و حرفه ای حضور نداشتند در حالیکه رفتار حرفه ای این است که برای شرکت در هر جشنواره ای به حضور عکاسان حرفه ای در آن نگاه کنیم و ببینیم آیا حداقل اسم ۶ یا ۷ عکاس مطرح در آن دیده می شود؟ سعیدی تاکید کرد: به نظر می رسد، برخی فستیوال های بین المللی تنها برای علاقمندان به عکاسی برگزار می شوند و برای همین عکاسان ما نباید به داشتن مدال هایی از نوع جشنواره ها مانند « فیاپ » مغرور شوند و تصور کنند که با گرفتن چند مدال و بخصوص از این رویدادها در هنر عکاسی صاحب نظر شده اند. در فیلمسازی و دیگر رشته های هنری نیز همینطور است. وی گفت: برخی از این جشنواره ها از بسیاری جشنواره های ایرانی ضعیف تر هستند و بهتر است عکاسان ما در فستیوال های داخلی شرکت کنند به جای شرکت در این جشنواره ها؛ ضمن اینکه برخی از این فستیوال های هنری مانند « فیاپ » از شرکت کنندگان، هزینه ای را به عنوان ورودی دریافت می کنند که اگر این مبالغ را محاسبه کنیم، می بینیم بیشتر از جوایزی که داده می شود، ورودی دریافت کرده اند و به نظر می رسد این فستیوال ها بیشتر به دنبال سود مالی هستند. این عکاس بین المللی با انتقاد از برخی سایت های عکاسی گفت: برخی از سایت های عکاسی ما به جای اینکه اطلاع رسانی دقیقی از جشنواره ها و رویدادهای مهم جهان بدهند و از تبلیغ برای فستیوال های غیر حرفه ای و کم اهمیت پرهیز کنند تا عکاسان ما برای شرکت در جشنواره های جهانی انتخاب های بهتری داشته باشند اما متاسفانه می بینیم که بیشتر تبلیغ این جشنواره ها را می کنند. سعیدی با تاکید بر اینکه هیچ عکاسی با دریافت این مدال ها و جوایز پیشرفت نمی کند به فستیوال های معتبر جهانی در شاخه عکاسی مستند اشاره کرد و گفت فستیوال هایی همچون «یوجین اسمیت»، «کارتیه برسون» و در رشته عکاسی خبری «ورلدپرس فتو» که ۸۰ سال سابقه دارد از این جمله فستیوال های معتبر جهان هستند. البته فستیوال های درجه دو هم هستند که عکاسان حرفه ای در آن شرکت می کنند اما فستیوال هایی که تعداد زیادی جایزه و مدال می دهند، مشخص است که حرفه ای نیستند. بهتر است مردم به شکل عمومی از سلفی گرفتن با این شدت دست بردارند در بخش دیگری از این گفتگو سعیدی درباره موضوع داغ سلفی گرفتن که بعد از حادثه پلاسکو نقدهای زیادی به آن وارد شد نیز گفت: به هر حال با ورود موبایل های هوشمند بیش از ۶ سال است که سلفی انداختن در سراسر جهان و در هر حادثه و موضوعی رواج پیدا کرده است و همه طبقات جامعه را درگیر کرده است و به خودی خود نمی توان گفت این کار ناشایستی است اما در حوادث مانند جریان پلاسکو تا جائیکه مانع فعالیت امدادگران و نیروهایی که در صحنه حضور داند نباشد، چه اشکالی دارد که سلفی گرفته شود؟ سعیدی با بیان اینکه من خودم هم سلفی زیاد می گیرم ادامه داد: به نظر من خوب است مردم به شکل عمومی از سلفی گرفتن با این شدت دست بردارند و از موبایل استفاده های بهتری بکنند و مثلا عکس یا فیلم بهتری تهیه کنند و در مواقع حساس، نگاهشان متمرکز روی سلفی گرفتن نباشد. مثلا در همین حادثه پلاسکو برخی از بهترین تصاویر و فیلم ها از ساختمانی که فرو ریخت را مردم ثبت کردند بدون اینکه سلفی بگیرند. آزاده سهرابی

نهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر فردا افتتاح می‌شود

operator 163

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان – آیین افتتاحیه نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر،فردا برگزار می‌شود. به گزارش حوزه تجسمی گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از ستاد خبری نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر، 33 بهمن آیین افتتاحیه نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر در محل موزه هنرهای معاصر ایران با حضور مجید ملا نوروزی مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجتبی آقایی دبیر جشنواره و جمعی از هنرمندان پیشکسوت عرصه تجسمی کشور برگزار می شود. لازم به یاداوری است از فعالان برترعرصه تجسمی  دراین مراسم تجلیل و تقدیر می شود. نهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر با هدف معرفی ایده های اصیل و آفرینش های بدیع و خلاقانه هنری و پژوهشی با حمایت دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با همکاری موسسه توسعه هنرهای معاصر تهران از 3 الی 30 در موزه هنرهای معاصر تهران و فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود. انتهای پیام/

عکس هایی که راهش را پیدا کرد

operator 209

منبع: پایگاه دوربین دات نت – احسان رأفتی: انتشار عکس های “ زنده در گور ” سعید غلامحسینی امروز واکنش های متفاوتی را در بین مردم و جامعه هنری و سیاسی کشور داشت. عکس ها ماجرای زندگی حدود ۵۰ کارتن خواب است که شب را در گورهای آماده ای در گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار به صبح می رسانند. انسان های زنده ای که از سرمای شب به گورها پناه می برند شاید لااقل یک روز دیگر زنده بمانند و از سرمای هوا یخ نزنند. بار اول نیست که عکس هایی از این مدل می بینیم. عکس هایی که روایتی است از زندگی واقعی انسان هایی که به دلایلی به اعتیاد روی آورده اند، از خانواده طرد شده اند و جایی ندارند و به اجبار به گورهای گرم پناه می برند و بار اول نیست عکسی گرفته می شود عده ای ناراحت می شوند، احساساتشان جریحه دار می شود، نامه می نویسند، اینستاگرام پر می کنند و آخرش هم هیچ از هیچ … فقط می ماند عکاس که آخرش متهم می شود به سیاه نمایی. متهم می شود به اینکه چرا زندگی در رفاه میلیونی خیلی ها را نادیده گرفته است و چسبیده به این ۵۰ نفر و آخرش تکذیب می شود ولی این بار اتفاقی ویژه افتاد. عکس ها به لطف شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها دست به دست چرخید تا عکاس تنها نماند و کسی نتواند به سیاه نمایی متهم اش کند. این بار مدیران روزنامه شهروند عالی عمل کردند، نگفتند عکس های اختصاصی ما است. حق ندارید به کسی بدهید و عکس ها به خبرگزاری ها و سایت های خبری زیادی رسید و منتشر شد تا این بار نامه به رییس جمهور کشور نوشته شود. این بار مسوولین با حقوق های میلیونی مواخذه شوند تا تاثیر عکس خودش را نشان دهند. سال هاست عکاس های خبری از انتشار خیلی عکس ها ترس دارند. سال هاست که خیلی از عکس ها با یک تماس تلفنی از روی خط خبرگزاری یا سایتی خبری به راحتی حذف می شود. سال هاست که عکاس ها به دلیل گرفتن عکس هایی از جامعه مواخذه می شوند، توبیخ و اخراج می شوند. سال هاست که خیلی درها به روی عکاس ها بسته است چون عکاس را جاسوس می بینند. عکاس را فضول می بینند و تا جاییکه می شود سعی می کنند عکاس کمتر باشد. عکاس وظیفه اش بله قربان گفتن نیست. عکاس وظیفه اش نشستن در خبرگزاری منتظر آفیش های تکراری روزانه نیست. عکاس وظیفه اش قاپیدن فلان نشست خبری از همکارش برای گرفتن کارت هدیه نیست … عکاس وظیفه اش خیلی فراتر از این حرف هاست. عکاس در برابر جامعه اش، در برابر مردمش و در برابر خودش مسوول است. این روزها خبرهای خوبی از عکاسی به گوش می رسد. عکاس می تواند با کمک دوستانش فردی اعدامی را جان دوباره بخشد. عکاس می تواند کاری کند برای شهرش ترمینالی ساخته شود. عکاس می تواند کاری کند حداقل وجدان مردم شهرش را بازی دهد، مردمی که با کامنت هایی در زیر گزارش روزنامه شهروند همه جوره اعلام کمک کردند. عکاس می تواند خیلی بزرگتر از رسالتش عمل کند، عکس هایی بگیرد برای کمک به مردم شهر و کشورش و همه امیدوار شوند که شاید مسوولین برای این قشر از شهروندان هم حقوق شهروندی لحاظ کنند یا از آن فیش های نجومی ذره ای هم به این عزیزان برسد. این بار عکس ها در وسعت بالایی به انتشار رسید. همه دیدند. این بار همدلی رسانه ها برای انتشار عکس ها ستودنی بود. این بار رسانه ای نبود بگوید من باید عکس هایم اختصاصی باشد. امیدوارم روزی برسد در بین مسولان هم عکاس به جای جاسوس به عنوان امین و چشم بیدار جامعه دیده شود.

۱۰ روز با عکاسای خودمون و رفیقامون!

operator 401

منبع: دوربین .نت – احسان رافتی: امروز نشست خبری پنجمین دوره ۱۰ روز با عکاسان ایران در حالی برگزار شد که در بین تعجب هیچ رسانه عکاسی در این نشست خبری دعوت نبود. البته مثل رونمایی از پوسترهاشون! این عدم دلیل دعوت می تواند دلیل های متفاوتی داشته باشد که شاید مهم ترینش نگاه انتقادی دوربین.نت به بعضی مسایل ۱۰ روز با عکاسان در بخش های مختلف است که دوستان عزیز نمی توانند انتقاد بقیه را ببینند و فقط دوستانی که به به و چه چه می کنند باید باشند و حضور داشته باشند که نتیجه اش می شود نشست خبری با حضور نهایت ۵/۶ رسانه عزیز و دوست داشتنی دوستان. شاید هم دوستان انجمن عکاسان ایران با خودشان گفته اند رسانه های عکاسی به چه دردی می خورد بیایند اصلا تحریمشان کنیم. اصلا چرا باشند؟ چند تا سایت بیخود منتقد برنامه های ما!! بعد جالبی برنامه اینکه شعار برنامه شان می شود همدلی در جامعه عکاسان و عمق بخشیدن در عرصه عکاسی!! خنده دارترین شعاری که می شود با این رویه و مدل کاری شان و تحریم رسانه های عکاسی و بقیه روی همایش گذاشت. دلیل دیگر هم می تواند داشته باشد. در سومین دوره این همایش دوستان با شعار همه با هم می توانیم به رشد عکاسی کمک کنیم جلو آمدند. جلسات مختلفی برگزار شد و شاید چون دور اولی بود که با مدیریت جدید برگزار می شد گفتند از رسانه ها هم کمک بگیریم. جلسات زیادی ام برگزار شد و از دل جلسات یک پنل اختصاصی، صفحات ویژه در دوربین.نت و چیلیک و اتفاقات زیاد دیگری افتاد. در کنار همه به به و چه چه ها چند انتقاد هم رخ داد که احتمالا برای دوستان خوش آیند نبوده است. در همان اولین جلسه با رسانه ها حرفی نزدم و گفتم می دانم وسیله ایم! که گفتند نه ما خوبیم، ما رسانه می شناسیم. ما با شما خوبیم … دلیل دیگری که می توان از این تحریم رسانه ها یا شاید دوربین.نت برداشت کرد این بود که دوستان اعلام کردند بعد از همایش سوم (۲سال گذشته) شفافیت مالی خواهیم داشت، ریز قیمت ها، هزینه ها و دریافتی از اسپانسرها رسما اعلام می شود. دوستان گفتند ما این همایش را برای پول برگزار نمی کنیم هر چه پول ماند بعد از اعلام شفافیت مالی بین انجمن ها و سایت های عکاسی تقسیم می شود. که هر چه کرد پول کرد … دو سال از ماجرا می گذرد. هنوز شفافیت مالی صورت نگرفته است و هنوز یک ریال به سایت های عکاسی شاید هم دوربین.نت پرداخت نشده است. برای همین در سال بعد و همایش چهارم دوستان سایت های عکاسی را کنار گذاشتند و دوره پنجم که رسما تحریم هم کردند تا نون خورهای اضافی همایش حذف شوند. هر چند یک ریال به کارها و اقدامات دوربین.نت در ۱۰ روز با عکاسان پرداخت نشد. البته لازم به ذکر است که دوستان در همایش سوم خواستند نشریه کاغذباتله که در جشنواره دوربین.نت منتشر می شود در همایش سوم شان هم منتشر شود که دوربین.نت برای صفحه بندی این نشریه روزانه مبلغ ۱۰۰ هزارتومان درخواست کرد که پرداخت شد و مبلغ دیگری تحت هر عنوان پرداخت نشد که در آینده دین حق عضویت های اعضا بر گردنمان بماند. خدا رو شکر هنوز شعارهای دوستان منبی بر اینکه فلان می کنیم بسار می کنیم در ذهنمان است که لازم باشد منتشر می شود. امسال انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی اعلام کرد در همایش ۱۰ روز با عکاسان شرکت نخواهند کرد که شایعاتی در جامعه عکاسی به وجود آمد مبنی بر عدم پاسخگویی نامه انجمن صنفی عکاسان توسط ستاد برگزاری ۱۰ روز با عکاسان، شفافیت های مالی و کاری، وقت نداشتن انجمن صنفی که خودش جای نوشتن های جداگانه ای دارد. البته آقای فروتن رییس انجمن، و آقای صادقلو عضو هیات مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی حاضر به گفتگو در این بار با دوربین.نت نشدند. با این حال کاش سایت هنری دیگری به غیر عکاسی بودیم که اینچنین رفتار نمی شد وقتی رفتارهای ستادهای برگزاری جشنواره فیلم فجر، موسیقی فجر با خبرنگاران سینما و موسیقی اینقدر خوب و رفتار ستاد برگزاری همایش بزرگ ۱۰ روز با عکاسان ایران اینطور … هر بار اعتراضی کردیم، نقدی نوشتیم راهکار و راهبرد هم پیش روی دوستان گذاشتیم تا یک سوی نرویم و برای اصلاح باشد ولی خب مثل اینکه شدیم خاری در چشم . بهرحال دوربین.نت از این به بعد هیچ برنامه ای، اتفاقی با انجمن عکاسان ایران نخواهد داشت و امیدوارم انجمن عکاسان هم در آینده کاری به کار ما نداشته باشد. چند یادداشت و خبر مبنی بر اتفاقات و حاشیه ها، بعضی از آمار و ارقام های برگزاری جشنواره های مختلف، دریافتی از بعضی اسپانسرها موجود است که منتشر نخواهیم کرد تا آقایان راحت تر به اهدافشان برسند و جو جامعه عکاسی را بیشتر از این آلوده نکنیم و به همه بگیم عکاسا با هم خوبن و عالی ان و بهترش انجمنشون. خواهش هم می کنیم اخبار ما را در سایتشان منعکس نکنند که خدای نکرده فکر دوستی و رفاقتی به ذهن کسی نرسد. زیرا دوستی ها و رفاقت ها باید دو طرفه باشد و رفاقت های یک طرفه آینده ای نخواهد داشت. منبع: پایگاه عکس چیلیک

احسان رافتی : عوامل روی آوردن عکاسها به زد و بند

operator 178

منبع: خبرگزاری تسنیم – عوامل روی آوردن عکاسها به زد و بند/ روزنامه‌‌ها حاضر به پرداخت هزینه برای عکس نیستند. عدم ارزش نهادن به عکاسی باعث می‌شود عکاسها به جای پیشرفت به دنبال زد و بند برای معیشت خود باشند. اصلا چیزی به نام عکس رایگان در دنیا وجود ندارد حتی اگر عکس برای گوشی هم بخواهید باید برای آن هزینه بپردازید هرچند اندک. به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» «احسان رافتی» مدیر آژانس عکس دوربین دات نت  از آسیبهای  عکس و عکاسی در ایران گفت و ضمن ابراز نگرانی نسبت به بی ارزش شدن مفهوم عکاسی و برخورد بد با ارزشگذاری این هنر تاکید کرد: در حال حاضر رسانه‌های ما لگوی خود را کوچک‌تر می‌کنند تا در بازنشر عکس‌هایشان در روزنامه‌ها با یکدیگر رقابت کنند. البته با اینکار عکاس خود را از بین می‌برند و هنر عکاسی را زیر پا می‌گذارند. این رقابت ناسالم باعث شده که برخی از  روزنامه‌ها عکاس با سابقه خود را اخراج  و از عکسهای دیگر خبرگزاری‌ها استفاده می‌کند. دیگر روزنامه‌ها نیز به همین ترتیب؛ عکاسهایشان را به شدت کم کرده‌اند. روزنامه‌های ما باید عکاس داشته باشند و برای خود عکس تهیه کنند اما وقتی عکس رایگان در اینترنت بدون واترمارک بزرگ وجود دارد، قطعا روزنامه‌ها حاضر نیستند عکاس استخدام کنند. وی افزود: پیشتر عکسهای خبرگزاریها 600 پیکسل بود بعدها شد 800 پیکسل؛ در حال حاضر به 1000 پیکسل رسیده‌اند. در صورتی که روزبه روز واترمارکها کوچکتر می‌شود. البته بعضی خبرگزاریها واترمارک روی عکس می‌اندازند اما اگر با آنها هم تماس بگیرند و عکس بخواهند عکس خود را رایگان در اختیار روزنامه ها قرار می‌دهند چراکه دغدغه فقط دیده شدن بیشتر رسانه است. در صورتی که عکاس بابت آن عکس زحمت کشیده است و حق دارد بابت هنرش هزینه دریافت کند. چند سال پیش یکی از خبرگزاریها، آژانس عکسی راه‌اندازی کرد تا عکس بفروشد و بازه گسترده‌ای نیز برای قیمت عکسها داشت اما وقتی دید دیگر خبرگزاریها رایگان عکس را در اختیار می‌دهند مجبور به تعطیل کردن بخش آژانس عکس خود شد. مدیر آژانس عکاسی دوربین دات نت عنوان کرد: یادم هست زمان مرگ عباس کیارستمی سایت getty image عکس او را 350 دلار به فروش گذاشته بود حتی در خبرگزاری‌های معتبر دنیا مثل رویترز یا خبرگزاری فرانسه نیز این اتفاق رخ می‌دهد اصلا چیزی به نام عکس رایگان در دنیا وجود ندارد حتی اگر عکس برای گوشی هم بخواهید باید برای آن هزینه بپردازید هرچند اندک. اما در ایران مثلاً اگر یک فریم عکس را ما در دوربین دات‌نت 20 هزار تومان قیمتگذاری کنیم با واکنش مواجه می‌شویم و می‌گویند خب می‌رویم از خبرگزاریها رایگان برمی‌داریم. ما با این روش عکاسهایمان را زیر پا له کرد‌ه‌ایم در صورتی که آنه با این کارها به عکس بها می‌دهند حتی اگر شما قرار است عکسی را ببینید باید برای آن بها پرداخت کنید. البته سیاستگذاری ما به گونه‌ای است که عکسهایمان را از موضوعاتی انتخاب می‌کنیم که خبرگزاریها نداشته باشند وی افزود: حتی سایتهایی نیز وجود دارند که عکسهای سوخته را با کیفیت بالا به شما نمایش می‌دهند اما برای تماشای همین عکسهای سوخته‌نیز شما باید هزینه پرداخت کنید. برای مثال واشنگتن پست در سایت خود صفحه‌ای دارد که عکسهای چند روز گذشته یک رویداد مهم مانند دیدار ترامپ و اوباما را از دیگر خبرگزاری‌ها به روشهایی می‌گیرد و با کیفیت بالا به نمایش می‌گذارد. در این صفحات اگر شما بخواهید بیش از سه صفحه اول را نگاه کنید نیز باید هزینه پرداخت کنید. هرچند هزینه‌اش اندک است اما به هر حال هزینه دارد تا عکس بی ارزش نشود. احسان رافتی تاکید کرد: عدم ارزش نهادن به عکاسی  باعث می‌شود عکاسها به جای پیشرفت به دنبال زد و بند برای معیشت خود باشند. جدیداً هم باب شده‌ است که عکسها باید شبیه به هم باشد یعنی اگر خبرگزاری ایکس عکس دست دادن دو مقام مسئول را دارد عکاس خبرگزاری دیگر ماخده می‌شود که چرا او آن عکس را نگرفته است. عکسها همه شبیه به هم شده‌اند و دیگر خلاقیتی وجود ندارد. همه مجبورند یک مدل عکس بگیرند. این باعث می‌شود که پیشرفت هنری و مالی در عکاسی کور شود. مدیر آژانس دوربین دات نت در مورد این آژانس عکس توضیح داد: دوربین دات نت به اسم آژانس عکس هست ولی عملاً چند سالی است که ما خیلی پیگیر عمل نمی‌کنیم چرا که توانایی ایستادگی در این شرایط را نداریم. می‌توان گفت آژانس عکس در حال حاضر در ایران فعالیت نشدنی است مگر اینکه فضا بهبود یابد. یک اتحاد همه جانبه می‌خواهد تا تغییر در این سبک ایجاد  شود. وی افزود: از شیوه‌های دیگر مثل آموزش یا مذاکره برای فروش عکس و عکس مستند، خود را سرپا نگه داشته‌ایم. انتهای پیام/