حرف و حدیث

operator 844

عکاسان و جمعیت های تشکیلاتی در سطوح داخلی و بیرونی اعم از ناحیه ای، منطقه ای، شهری، استانی و کشوری گاه در پس انجام یک حرکت، با اندک رفتارهایی به جا مانده مواجه می شوند که به ” حرف و حدیـث ” شبیه است. “حرف و حدیـث” هایی که گاه می تواند راحت و ساده گفته شود و رفع سوءتفاهم کند و گاه! می شود که بماند و دلیل جرح خاطری عمیق و عفونی شود. تجربه نشان داده عکاسان هم مثل بسیاری از اقشار هنردوست و هنرمندان در سطح جامعه با وجود خاطری زودرنج و حساس، خیلی میل به رو در رو سخن گفتن ندارند و به همین دلیل در بسیاری موارد، روحیه ی “خطاپذیری” را هم تجربه نکرده اند! همین روحیه باعث می شود هر عکاسی از هر دعوت، حضور، سخنرانی، آموزش، خبر، سفر، مسئولیت و… اندک رنجش خاطری داشته باشد تا اینکه هر کلامی را از هر جایی در گوشی نقل کند و گیرنده هم چنان که می دانی و می دانیم، تمام فراز و فرود درون خود را در آن شنیده ورز دهد و به گوشی دیگر بسپارد و این چرخه ناصواب بچرخد و جراحت به بار آورد. « میگن که … » عنوان بخشی است که در دور تازه از فعالیت و نسخه ی جدید پایگاه عکس چیلیک قرار گرفته تا ناقل برخی حرف ها و شنیده ها باشد. بعضی حرف ها و شنیده هایی که به حرف و حدیث شبیه است و گاه شایعه است و گاه صحیح. گاه کاهی است که کوه شده و گاه، واقعیتی است که بروز یافته و گاه کوهی است که در مقام «انشاا.. که گربه است» باقی مانده. « میگن که … » از این به بعد می تواند با هر قلمی و هر نگاهی از هر منطقه ای از ایران به ” پایگاه عکس چیلیک ” ارسال شود. فقط یادمان باشد در نوشتن و شرح موضوع، تا حد ممکن وجدان خرج کنیم و چاشنی انصاف را به میزان لازم هزینه کنیم. اگر «آقا بدۀ» قصه ترجیح داد سکوت کند که پذیرفته است؛ ولی اگر تمایل داشت پاسخ دهد، حق ایشان هم در این صفحه محفوظ است. فقط این طرف قصه هم در مقام دفاع و پاسخگویی کمی مهربانی صرف کند و تا جایی که توان دارد ” انصـاف ” را اسراف کند تا خدایی ناکرده نگویند و نشنویم که فلانی ظرفیت نداشته! این شما و این ما و این هم بخش « میــگن کــه … »