1. خانه
  2. اخبار
  3. از میان رسانه ها
  4. اکبر عالمی …
اکبر عالمی …

منبع: روزنامه شهرآرا –

در روزگاری کــه معلمــی، مــزد مــادی درخــوری نــدارد و مــزد معنوی آن نیــز در ســایه بخل هــا، تنگ نظری ها و اختلاف سلیقه ها گم شده است، «اکبر عالمی» یک معلم راستین بود.
بازمانده از نســلی نادر کــه تجربه و دانــش را با هم ممــزوج کرده بود و تنها چیزی که اشــتیاق سرکش آن نسل از معلمان را آرام می کرد، ســخاوت در بخشــش اطلاعات بــود، برخــلاف امــروز کــه گاه می بینیم معلم هایــی اطلاعات، دریافت هــا و تجربه هــای خود را منتقل نمی کنند تا مبادا شــاگرد از آن هــا فراتــر رود یا بدتــر، تنها مسیر انتقال اطلاعات را، خاطره گفتن هــای مــلال آور طولانی در کلاس می داننــد و از این طریق، احســاس می کنند به صمیمیتی شگفت با دانشجو راه یافته اند. پشــت آن چشــم های ســبز، هوشــی شــگفت جــاری بــود کــه در فاصلــه پله های فرســوده ســاختمانی دوطبقــه در خیابان پارســا(علی اکبری) تهران، چون کشیشــی به وقت اعتراف بنده، ته ذهن و دلت را پالایش می کرد. از همان پله ها بود که عاشــقمان کرد.
از همان ۳۳پلــه ای که ما را چون سی وســه پل ا…وردی خان بــه «چهاربــاغ» اســتاد متصــل می کرد تا به کلاس چهارســاعته او برســیم. بعــد از درنگــی، اکبر عالمی با آپــارات ۱۶میلی متری «ایکــی» هفت کیلویــی ژاپنی و چند حلقه فیلم زیر دوشــش بالا می آمــد. نورهــای کلاس گرفته می شد و فیلم خشداری که معلوم بود ده هابــار درباره اســتفاده از فیلترها، نوع میزانسن ها و چرایی برش خوردن پلان ها در تایمینگ مشــخص در آن، بــرای بچه های نســل های مختلف ســخن گفته اســت، به روی دیوار بــدون پرده کلاس می رفــت. در آن تاریکــی محض هیچ چیــز نبود جز صدای استاد که کلمات را با چنان دقت و وسواســی ادا می کرد که گویی جلوی دوربیــن مهم ترین رویداد تلویزیونــی دنیا نشســته اســت.
وســط درس گفتارهــا، طنزهای کلامی به منظور زدودن خستگی شاگردان نیز جاری بود که روحیه کلاس را تجدید می کرد. پاییز سال۷۶ کلاس ما تمام شد. من نه ضبط صوت داشــتم و نه موبایل، ایــن بود که پاییزهای بعــد، بی وقفه پشــت در کلاس هایــی می ایســتادم کــه آقــای عالمــی در آن ها ســخن می گفت. صــدای بدون تصویر او را می شــنیدم. دیگــر بــه محتــوای گفته هــای او توجهــی نمی کردم و فقــط مســحور آن صــدا بودم. صدایی که از جایی دیگر می آمد؛ جایی ورای اوراق درس و مشــق و علم رســمی و تفســیر و تحلیل. آقای عالمی که دســتم را خوانده بود، یک بار دعوتم کرد جلوی در ورودی دانشــگاه تربیت مدرس و تاکید کرد که ســاعت ۵عصر آنجا باشم. چند دقیقه به ۵ مانده بود که آقــای عالمی آمد. نشســتیم روی بلوکه های کنار بزرگراه و بعد از من خواســت غروب خورشــید را کــه درســت پشــت پل گیشــا رخ مــی داد، با هم تماشــا کنیم، بی هیچ سخنی. بعد غروب، پیاده برگشتم خانه و در تمام راه به این فکــر کردم کــه تماشــای غروب، بهتریــن هدیــه از اســتاد بــود.
روش تشــویق اســتاد همین قدر منحصربه فرد بود. «رفتارگرایــی» کــه رویکرد غالب نظام آموزشــی ماست، در الگوی آموزشی اکبر عالمی با تشویق ها و صمیمیت هایــی خالص همراه بود که رنگــی جدید بــه این الگو می بخشــید. در دوره ای که برای توســعه علوم، بــه انقلابی علمی نیاز بود، او یکــی از معلمانی بود که یک تنــه به تغییــر بافت علمی شــاگردان خویش مشــغول بود. ســربه زیری و سکوت شــاگردان را برنمی تابیــد و آن هــا را وادار بــه پرســش می کــرد. اطاعــت کورکورانه از استاد در کلاس های او ممنــوع بــود و بــا ایــن روش، آموخته های شــاگردان را درونی می کرد. کار مهــم او امــا فقــط آمــوزش ســینما، علــم لابراتــوار، رنگ و نور به شــیوه خاص خود نبود. او تولیــد معرفت می کــرد؛ ازجمله اینکــه بارهــا در کلاس هایــش می گفــت: «پشت ســر هیچ کس ســخنی نگوییــد. ســخن گفتن پشت ســر آدم ها و معایــب آن ها را آ گراندیســمان کــردن فقــط معنایش این اســت که حال شما اصلا خوب نیست».

نویسنده: کیارنگ علایی
منبع: رونامه شهرآرا
پیشین
گفت‌وگو با سعید صادقی، عکاس شناخته‌شده‌ای که نامش با انقلاب و جنگ گره خورده است

به تازگي منتشر شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست