گفت و گو با علی رضا الهی عکاس مجموعه عکس «کوکر»

علی رضا الهی یکی از جوانان خوش ذوق و جوینده است. گرافیک و نقاشی و عکاسی را تجربه کرده و در ظرف هر هنر، جویای حقیقتی ناب از بیکران ها است.
الهی متولد 1370 در تهران است و دانش آموخته رشته ارتباط تصویری است و دانشجوی رشته عکاسی.  عکاسی را برای تکمیل کارهای گرافیکی اش انتخاب کرد و رفته رفته علاقه اصلی اش را در ویژگی های عکاسی یافت به شکلی که تمرکز نگاه و ایده های خود را بر عکاسی گذاشت.
کسب تجربه در آتلیه نقاشی بابک اطمینانی هم دوره ای دیگر از آزمون های دیدن و درک کردن بود که پشت سر گذاشت ولی از آنجا که عکاسی را هنری دید که آموزه های دیگر همچون نقش و طرح و رنگ و فرم را از گرافیک و نقاشی درش یافته بود تصمیم گرفت زبان عکس و بیان عکاسی را ابزار اصلی کلام خود قرار دهد.
مهندسی ذهن و تربیت بصری خود را در راه عکاسی به مرور عکاسان بزرگ جهان مرتبط می داند و از بین عکاسان نامدار تاریخ عکاسی و عکاسان معاصر بیشتر آثار اوژن آتژه و عکاسان مکتب دوسلدورف را بر نگاه امروزش صاحب تاثیر می داند.
علی رضا الهی عکاسی است که در عکاسی موضوعاتی مانند: زوال، فراموشی و مرگ را در عالم هستی جستجو می کند تا معنی نماید و ببیند و نمایش دهد. موضوعاتی که به عقیده بعضی از صاحب نظران باعث بوجود آمدن « هنر » و تفکر پیرامون ارتباط با تفسیر هنری شده اند.
«کوکر» عنوان نمایشگاه اخیر ایشان بود که به همین بهانه هم گفت و گوی مان شکل گرفت.
در متن قاب نخست نمایشگاه عکس «کوکر» آورده بود: «نام روستایی از توابع رودبار است. در زلزله‌ی سال 1369 بخش عمده این روستا ویران شد، و چون دسترسی نیروهای امدادی دشوار بود، تعداد تلفات روستا افزایش یافت. همین باعث شد بازماندگان حادثه این ناحیه را ترک و به نزدیک جاده اصلی نقل مکان کنند.
«عباس کیارستمی» سه‌گانه‌ی کوکر (خانه دوست کجاست، زندگی و دیگر هیچ، زیر درختان زیتون) را در این روستا ساخته و به جهان نمایش داد. ولی حالا آنجا روستایی فراموش شده است که حتی مردم منطقه هم آن را از خاطر برده‌اند.
آنجا انگار زمان متوقف شده، همه‌چیز سال‌های سال در آن لحظه‌ی شوم مانده و با حذف انسان، روح طبیعت دوباره کنترل را به دست گرفته است.»

*شکل گیری پروژه حاضر به عنوان نمایشگاه از کجا آغاز شد؟
شروع این پروژه همزمان با ورود من در سال 1395 به کوکر آغاز شد. از زمانی که پایم را به این منطقه گذاشتم حس زوال، تنهایی و مرگ من را تحت تاثیر قرار داد.من با یک امر والا مواجه شده بودم. و متوجه شدم که یک سوژه عکاسانه خوب را پیدا کردم. ولی شکل گیری پروژه به عنوان نمایشگاه زمانی شروع شد که وقتی در حال کار کردن روی پروژه بودم، حاصل کارم را که تا آن موقع شکل گرفته بود به کیوریتور گالری آرته که از دوستانم هست در میان گذاشتم و او پیشنهاد برگزاری یک نمایشگاه انفرادی از این عکس ها را به من داد و بعد از آن پروژه را به عنوان یک نمایشگاه به صورت جدی تر ادامه دادم.

*چگونه می توان یک موضوع و روش نگرش به یک رویداد را به عنوان یک مفهوم تلقی کرد؟
در پروژه کوکر این زمان و تاریخ است که آن را از یک رویداد به یک مفهوم انسانی تبدیل کرده است.ولی عکاسی رسانه ای است که می تواند یک معنا را گسترش دهد چون من فكر مي كنم زمانی شما می توانيد شيوه نگاه به يك موضوع يا وضعيت يا مسئله رو به شكل يك مفهوم در نظر بگيريد كه اثبات شده باشه و جز اون هيج راه گذاری وجود نداشته باشه.

*مدت زمان پرداخت به پروژه «کوکر» چقدر طول کشید؟
حدود یک سال و نیم

* نقش و تاثیر عناصری چون رنگ در این ارایه چگونه تعیین شد؟
رنگ نقش بسیار مهمی در عکسهای من ایفا میکند. میتوانم بگویم یکی از دلایل شکل گیری علاقه من به این پروژه وجود یک رنگ سبز حزن انگیز در منطقه بود، رنگ سبزی که به دلیل وجود درختان زیتون و پوشش گیاهی منحصر به فرد آنجا بود. و برای زمان عکاسی انتخاب یک روز ابری به من کمک کرد که با سایه، به بیان حس خنثی و زوال در عکس ها تاکید کنم. همچنین در مرحله چاپ با انتخاب کاغذ فاین آرت بافت دار مخملی، بازهم از کنتراست عکس ها کاستم تا به بیان عکس ها کمک بیشتری کند.

*متن قاب نخست نمایشگاه را چقدر برای بیننده عکس ها رمزگشا و هادی دیدید؟
تصمیم من این بود که به استفاده از یک متن ساده ارتباط تمام مخاطبین با عکسها را میسر کنم. عکس جریانی که در اکثر نمایشگاه ها حاکم است که با متون پیچیده مخاطب را سردرگم میکنند و باعث از دست دادن بخش زیادی از مخاطبان میشوند. بخش اول آن با اطلاعاتی جغرافیای و تاریخی کوکر شروع می شود و سپس با اشاره به ساخت 3 فیلم در آنجا سعی بر این داشتم که مخاطب بتواند ارتباطی انسانی با خرابه ها برقرار کند. سپس در آخر بخش کلیدی متن هست که اشاره به زوال و کنترل منطقه توسط طبیعت را دارد و به نوعی مقدمه ای برای متن تکمیلی است که در نمایشگاه استفاده شد. فکر میکنم که متن من در ارتباط با مخاطب موفق بود.

*به عنوان عکاس آثار، در مسیر ارزش گذاری عکس ها و انتخاب نهایی شان، چقدر نام و سوابق و فعالیت اشخاص را دخیل دیدید؟
من فکر میکنم در خیلی از پروژه ها انتخاب عکس توسط اساتید بسیار راه گشاست و کمک بسیاری به نظم بخشیدن وشکل گرفتن مجموعه ها میکند. مخصوصا زمانی که شما عکس های بسیاری را در پروژه خود ثبت کردید. اما در پروژه کوکر من با آگاهی کامل به هدفی که در پی بدست آوردنش بودم شروع به عکاسی کردم و در نتیجه وقت بیشتری را به نگاه کردن و تفکر اختصاص دادم تا گرفتن عکس های بسیار. و در نتیجه حاصل کار از پیش مشخص شده بود و در نهایت خودم در میان تعداد محدودی، 11 قطعه عکس را برای نمایش انتخاب کردم.

*نحوه مواجهه با “کوکر” را مستند تعیین کردید یا انتزاع؟
کوکر برای من یک پروژه مستند بود. ولی با توجه به پیشینه من در طراحی گرافیک و نقاشی در عکسهای من گرایش زیادی به فرم وجود دارد که امکان دارد آنها را به انتزاع نزدیک کرده باشد. البته خود سوژه ویران که به نوعی تمثیلی از بودن و زوال است هم شاید در انتزاعی تر شدن آثار دخیل بوده باشد.

*از تاثیر شخص یا افراد ناظر و راهنما و موثر در مسیر شکل گیری مجموعه”کوکر” هم بفرمایید؟
من در مسیر شکل گیری پروژه به حس ها و دریافت خودم اکتفا کردم ولی در مرحله برگزاری نمایشگاه و مباحث نظری مرتبط به مجموعه افراد زیادی راهنمای من بودند و به من کمک کردند که از جمله آنها میتوانم از: مهدی وثوق نیا، بارانه عمادیان، مزدک علی نظری، مهران مقیمی، حامد دهقان، رضا اسدزاده، زهره اسدزاده و بنیامین قلی خانی نام ببرم.

*آیا در سیر تکمیلی عکس ها برنامه خاصی برای این مجموعه تعریف کرده اید؟
بله سیر تکمیلی این عکسها طبق یک برنامه از پیش تعریف شده بود که در سفرهای اولم به کوکر و با عکسهای ابتدایی ام به آن دست پیدا کرده بودم.

*شما در بخشی از بروشور نمایشگاه عکس «کوکر» بخشی از کتاب تاریخ طبیعی زوال(نوشته: بارانه عمادیان) را آورده بودید… دلیل این کار چیست که نگاه مخاطب عکس ها و آثارتان را از مسیر اطلاعات نظری و نگاه هایی تاریخی عبور می دهید؟
بله؛ به قول نویسنده آن قطعه واره ای است که به امر سوژه ویران پرداخته است.
در بخش هایی راجع به ژانر ویرانگی در نقاشی و در بخش هایی آن را در ادبیات و … مورد برسی قرار داده است. ویرانگی مسئله ای بوده که نظزیه پردازان و هنرمندان زیادی به آن پرداخته اند و در این کتاب آنها را با هم مقایسه می کند. در یکی از بخش های آن به ویرانگی که بلایای طبیعی باعث آن شده پرداخته و همچنین از زلزله رودبار یاد شده، و اینکه چطور طبیعت زخم های خود را با گیاهان و گلها می پوشاند … و به نظر من متنی بود که باعث میشد مخاطب بتواند به خوانشی نشانه شناسانه و عمیق تر از ویرانه هایی که در عکسها می بیند دست پیدا کند.

*در انتهای گفت وگو اگر امکان داره متن انتخاب شده ای را که پیرامون آن توضیحی دادید، خوانش بفرمایید…
– ویرانگی به منزله ردپای زمان بر طبیعت، پژواکی است از توصیفِ ناتورالیستی شاتوبریان(نویسنده، شاعر و سیاست‌مدار فرانسوی) از ویرانی. به زعم شاتوبریان، گویی طبیعت هرگز از مرمت خرابی های تاریخ خسته نمی شود، از پاکسازی صبورانه زخم ها و نقصان هایی که زمان بر جای می گذارد. بر خلاف ویرانه های انسانی، که از هرگونه نیروی خلاق جبرانی و مرمت بخش بی بهره اند. طبیعت بازو به بازوی زمان قدم بر می دارد و خرابکاری ها و کاستی های آنرا می پوشاند. هر کجا که زمان تلی از خرابه بجا می گذارد، طبیعت آنرا با سبزی و گل ها می پوشاند و می آراید، طبیعت، که بی وقفه در حال تولید و باز تولید است، حتی دست های خالی مرگ را هم با توهم شیرین حیات پُر می کند.
می توان مشاهداتِ شاتوبریان از تاثیراتِ پیکچرسک ویرانه ها را بهترین همتای ادبی دیگاهِ زیمل(جامعه شناس آلمانی و فیلسون نوکانتی) از آشتی زیباشناختی روح و طبیعت به شمار آورد. ویرانه های یک بنا با طبیعتی که آنرا احاطه کرده، درهم می آمیزد،
در حالی که یک بنای ویران نشده ساختار تک و تنها و اتمیزه ای را شکل می دهد که تو گویی خود را بر پس زمینه اش تحمیل می کند و نوعی تمامیتِ باسمه ای را به نمایش می گذارد. همان گونه که زمان آثار بلایای طبیعی را می پوشاند و طعمه فراموشی می کند، طبیعت هم به نوبه خود خلل و فرج ناشی از فرسودگی را که گذشتِ زمان عامل آن است، پُر می کند. شاتوبریان به همین آشتی دل خوش می کند. با این همه، اگر این آشتی، به عوضِ حل کردن تاریخ در دل طبیعت و پوشاندن زخم های ویرانگی، با نگاهی سودایی این زخم ها را به تمثیل بدل سازد، آنگاه همین آشتی میان طبیعت و تاریخ می تواند گواهِ نوعی لحظه رستگاری شود.

عکس ها: علی رضا الهی/ از مجموعه نمایشگاهی کوکر
منبع: پایگاه عکس چیلیک





دیدگاهتان را بنویسید