یادداشت «کامران شریفی»: پشت پرده جنگ

هر گاه به عکس یا خبری درباره ی جنگ برخورد می کنم، ناگاه این جمله ی معروف به ذهنم می آید که ” تمام تاریخ عبارت است از جنگ میان دو سرباز که یکدیگر را نمی شناسند و با هم می جنگند، برای دو نفر که همدیگر را می شناسند و با هم نمی جنگند ” !
جنگ میان دو کُره ( ی شمالی و جنوبی ) در بیست و پنجم جون 1950 م. آغاز شد و در تاریخ 25 ژوییه 1953 م. – با پیمان آتش بس – متوقف شد. از آن زمان تا کنون این دو کشور همچنان در حالت خصمانه و غیر دوستانه قرار دارند.

کُره ی شمالی آغازگر این نبرد مرگبار بود. بیست و یک کشور به کمک کُره ی جنوبی آمدند. حتی از اتیوپی و کلمبیا نیز افرادی برای کمک به این کشور حضور داشتند. از آن سو نیز چین و شوروی در کنار کُره ی شمالی قرار گرفتند. بیش از دو و نیم میلیون نفر در این جنگ کشته و یا زخمی شدند. فقط نیروی هوایی آمریکا 000/635 تُن بمب بر روی کُره ی شمالی ریخت !
جنگ را می توان به بازی شطرنج تشبیه نمود؛ افرادی در پُشت پرده با اطلاع رسانی بموقع به یکدیگر، طرف مقابل را در جریان نیت خصمانه ی خود قرار می دهند و کاملاً از آرایش جنگی یکدیگر باخبر هستند. در موعد مشخص، به سربازان تحت امر خود فرمانی می دهند؛ که به احتمال زیاد، فرمانده دشمن نیز از آن آگاه است. ملت ها به جان یکدیگر می افتند و همزمان فرماندهان با یکدیگر مذاکره می کنند، تا بتوانند امتیازات بیشتری از یکدیگر دریافت کنند. اما در این میان، مردم و سربازان هستند که می کُشند و کُشته می شوند.
البته ادعای حاکمان و فرماندهان همیشه ادعای زیبایی است؛ آن ها به دنبال رهایی بشر از ظُلم هستند ! می خواهند بشریت را به سعادت برسانند. نیت شان این است که جامعه به آرامش برسد؛ و به همین دلیل، جامعه را درگیر جنگ و خونریزی می کنند. چون می خواهند به صلح جهانی کمک کنند ! تمام یاریگران در جنگ از نقاب صلح دوستی بر روی چهره ی خود بهره می برند. اما آرزوی قلبی آن ها این است که هیچ جنگی تمام نشود. چون در صورت پایان جنگ، بسیاری از درآمدهای آن ها قطع می شود.
اما آیا آنان که مستقیماً با طرف مُقابل خود می جنگند، نیز به این امر واقف اند؟ تقریباً می شود گفت خیر. سربازان را با شعارهای وطن پرستانه و ایدئولوژیک تحریک می کنند و به جان هم می اندازند. کما این که سربازان بسیاری در هر نقطه ای از جهان هستند که پس از فاصله گرفتن از فضای جنگ، با کمی دقت بیشتر متوجه شده اند که میشد آن جنگ رُخ ندهد.
عکس – به عنوان یک رسانه ی قدرتمند – می تواند هر موضوعی را با نوع ترکیب بندی و البته درک لحظه ی قطعی ثبت تصویر، برای مخاطب تصویرسازی نماید. چه بسیار عکس هایی که توانسته اند با ثبت یک لحظه ی خاص ( ِ واقعی یا دروغین و ساختگی ) افکار عمومی یک جامعه را دستخوش تغییر نمایند.

عکسی که همراه این مطلب آمده است، صحنه ی اسارت یک سرباز کُره ی شمالی به دست نیروهای جبهه ی کُره ی جنوبی را نشان می دهد.
همین یک عکس می تواند بیهودگی و گُنگی هر جنگی را به مُخاطب منتقل نماید.
نگرانی در چشمان سرباز شمالی موج می زند. نمی تواند آینده ی خوبی را برای خود تصور کند. گویی به چیزی جز پیروزی قطعی نمی اندیشیده است.
البته که سربازان پیروز نیز حالت پیروزمندانه ای ندارند. انگار که شخص بازنده و اشخاص بَرنده برای زمان شکست یا پیروزی خود برنامه ای نداشته اند. فرد بازنده مُضطرب است. افراد بَرنده نیز نمی دانند باید چه کنند !
از نظر ترکیب بندی نیز نکات جالبی را می توان در این عکس دید؛
سَرِ سرباز اسیرشده در وسط کادر قرار دارد. وسط کادر را می توان خنثی ترین قسمت کادر دانست. چون نیروها و تحرکات موجود در صفحه، در آن قسمت به یکدیگر فشار می آورند و توان خود را از دست می دهند. او به دوربین – یعنی به مخاطب – زُل زده و و درباره ی فردای خود – و فردای همه ی جنگ ها – از او سؤال می کند. این نگاه، نگاه غریب و پرسؤال و بسیار تکراری ای در تاریخ است که هر انسانی را دچار تفکر می کند.
نگاه دو سرباز پیروز به سوی بیرون کادر است. گویی قرار است از جایی – که ما نمی توانیم آن را ببینیم و درک کنیم – دستور گرفته و اجرا کنند. اما حتی اگر قرار باشد که چند لحظه بعد اسیر خود را به قتل برسانند، باز هم دارند به او کمک می کنند ! سرباز سمت راست زیر بغل او را گرفته. همچنین او با دست خود پای دیگری را گرفته؛ تا با کمک او – یعنی دشمن اش – بتواند حرکت کند.
آن که استوار ایستاده، لباس رزم بر تن ندارد. پس زمینه و پیش زمینه ی تصویر مبهم هستند. نمی توان تشخیص داد که کجاست. خستگی در چشمان هر سه نفر موج می زند. به همین دلیل، این خستگی به بیننده ی عکس نیز منتقل می شود.

در پایان می توان گفت این عکس می تواند نگرانی مخاطب نسبت به آغاز و نیز چگونگی و دلیل پایان هر جنگی را افزایش دهد. چرا که در هر جنگی، آنان که یکدیگر را می شناسند، کسانی را به جنگ با هم وادار می کنند؛ که یکدیگر را نمی شناسند و از فردای آن جنگ نیز هیچ ذهنیتی ندارند.

کامران شریفی / مدیر گروه عکاسی دانشگاه سوره

منبع: پایگاه عکس چیلیک





دیدگاهتان را بنویسید