دوربین: نیکون D800 لنز: Nikkor 28-300mm f/3.5-5.6 G ED VR کیفیت نور در عکاسی منظره

کیفیت نور در عکاسی منظره

پیرو مقاله های ارایه شده تحت عنوان “درآمدی بر دید، نور، و سایه” در این مقاله نیز سعی بر این است تا نظرات و تجربیات ام پیرامون نور ، الهام بخش ترین فاکتور در هنر عکاسی که تا بحال برایم وجود داشته را با شما در میان بگذارم.
به عبارتی ساده تر، در این مقاله تصمیم اَم بر این است که از تجربه و دیدگاه یک عکاس منظره بصورت تخصصی تر و محدودتر در مورد نور بنویسم، چرا که مناظر طبیعی در صدر مواردی است که من را در عکاسی جذب می کند.
همچنین بخش اعظمی از مطالبی که در این مقاله عنوان می شود در سایر سبک های عکاسی نظیر پرتره، ماکرو، اجسام بی جان و عکاسی تبلیغاتی نیز کاربرد دارد.
در این مقاله، به صورت جامع منظور اینجانب از کیفیت نور در عکاسی منظره را شرح خواهم داد و نیز به بحث پیرامون انواع موقعیت هایی که یک عکاس منظره از خواص مختلف نور برای خلق اثری خاص می تواند بهره گیرد خواهیم پرداخت. این امر را در نظر داشته باشید که مطالب ذکر شده صرفا بر اساس تجارب و مشاهدات شخصی است که ممکن با نظر سایر عکاسان تفاوت هایی داشته باشد. در نتیجه هدف من کمک به عکاسان منظره برای درک بهتر ویژگی های مختلف نور خورشید و نحوه بهره وری حداکثری از این ابزار قدرتمند طی مراحل تصویر سازی و عکس پردازی است.

دوربین:نیکون D800 لنز: Nikkor 24-85mm f/3.5-4.5 G ED VR

به عنوان عکاسان و هنرمندان تجسمی، زمانی که مطلبی در مورد « کیفیت نور » می خوانیم و یا می شنویم ممکن است این سوال در ذهن ما مطرح شود که « کیفیت نور » دقیقا به چه معناست؟
تعریفی که هنرمندان تجسمی (نقاشان، طراحان، مجسمه سازان، عکاسان) راجع به نور ارائه می دهند و توافق شان بر سر این که چه عاملی «نور خوب» و «نور بد» را تشکیل می دهد می تواند بسیار گمراه کننده باشد. پاسخ -اگر نگوییم مبهم- ولی بسیار کوتاه به این پرسش که کیفیت نور براستی به چه معنا است می تواند این باشد که کیفیت نور برای عکاسان مختلف متفاوت است و احتمالا معانی متفاوتی در مراحل مختلف عکاسی شان دارد. واقعیت این است که ممکن است همیشه تعریفی به عنوان بهترین کیفیت نور که در همه موقعیت ها کاربردی و برای همه عکاسان معتبر، وجود نداشته باشد.
برخی از فاکتورهایی که می توان بعنوان کیفیت نور نزد عکاسان منظره نام برد چیست؟ آیا مورد مشترکی بین آنها پیدا می شود که همگی بر آن توافق داشته باشند؟ نظر بسیاری از عکاسان بر مناظر گرم است…

دوربین: D5000 لنز: Nikkor 55-200mm f/4.0-5.6 G ED

یا شاید هم چشم اندازهایی طبیعی در مناظر سرد!

دوربین: D800 لنز: Nikkor 24-85mm f/3.5-4.5G ED VR

برخی عکاسان طبیعت و منظره نگار ترجیح میدهند با نورهای تند و تیز کار کنند . . .

دوربین: نیکون F6 لنز: Nikkor 20mm f/2.8 Ais
فیلم: Kodak T-Max 100

و برخی دیگر نیز نورهای ملایم را ترجیح می دهند.

دوربین: D800 لنز: Nikkor 24-85mm f/3.5-4.5 G ED VR

اساسا، نور را به عنوان یک ابزار فیزیکی و زیبایی شناسی لازم برای تبدیل یک دید هنری به یک تصویر می دانم که حس هنرمند را در زمان شاتر زدن به مخاطب منتقل می کند. بسیاری از عکاسان منظره (از جمله خود من) از نوعی نور جادویی سخن می گویند که به سختی قادر به توصیف آن هستند، اما وقتی آن را دیده اند قطعا می دانند راجع به چه چیز صحبت می کنند. یکی از نقل قول های مورد علاقه ام از عکاس بی نظیر گَلِن رُووِل این جمله است که «نور نخستین چیزی است که به آن فکر می کنم».
فلسفه آقای رُووِل در راس مسائل ضروری فنی و زیبایی شناسی در روند عکاسی است. در فیلم ویدیویی زیر لطفا به دقیقه 1:45 رفته و دقت کنید که جناب رُووِل با چه اشتیاقی در مورد رویکردشان در مورد نور سخن می گوید.

در خلق یک عکس منظره، رویکرد من نسبت به کیفیت نور متاثر از دو عنصر مرتبط با ذهن است: جهت نور و دمای رنگی نور. اما چرا این دو ویژگی؟ جهت نور تعیین کننده تمام کیفیات مرتبط با سایه، کنتراست، و بافت در عکاسی منظره است. سایه در تبع آن عمق، شکل، بُعد یک صحنه و همچنین حس محرکه یک عکس را تامین می کند.

برای اینکه ویژگی های مختلف نور را بهتر درک کنیم، بیایید به چند نمونه از جهت نور کنترل شده در عکاسی نگاهی بی اندازیم.
یک ورق کاغذ مچاله شده را در نظر بگیرید. حال اگر جهت تابش نور به آن را تغییر دهیم، آیا شکل کلی و حسی که سوژه منتقل می کند را تحت تاثیر قرار می دهد؟ عکس زیر نشان میدهد که کاغذ تنها با منبع نور فوقانی و دقیقا از بالا توسط لامپ سقفی روشن شده است. جهت نور در این عکس بطور کم و بیش یکسان است، اما نه کاملا یکسان. همانطور که مشاهده می کنید کماکان سایه هایی بر روی کاغذ دیده می شوند که حسِ شکل، عمق، و بافت را به آن می دهند، اما تاثیر آن نه از نظر فیزیکی و نه از نظر احساسی برای مخاطب ارضاکننده است. در واقع می توان گفت این عکس تا حدودی تخت است چرا که سایه ها نیز نسبتا تخت هستند.

در مرحله بعد، بیایید منبع نور فوقانی را ثابت نگه داشته، اما این بار جهات پشت کاغذ، مقابل و کناره ها را نیز به آن اضافه کنیم. همچنان، نورپردازی تا حدودی تخت است. بطور مثال می توان گفت: این تقریبا مشابه نور یک روز ابری است که خورشید مناظر را بطور یک دست روشن می کند (مشابه نوری که سافت باکس تولید می کند) که سایه ها توسط نورهای مکمل پر می شوند. در مقایسه با عکس قبلی میتوان گفت: این عکس نیز از نظر فیزیکی و احساسی بسیار مشابه است، مُرده و کسل کننده.

اما صبر کنید . . . اگر جهت نور را تغیر دهیم چه اتفاقی می افتد؟ این دقیقا جاییست که ماجرا تازه آغاز می شود. بیایید لامپ سقفی را خاموش کنیم، همینطور لامپ پشتی، روبرویی و لامپ سمت راست و فقط اجازه دهیم لامپ سمت چپ با زاویه کمی از کاغذ روشن باشد.

نتیجه شگفت انگیز است! این جهت بخصوص از نور، ظاهر و حسی کاملا متفاوت خلق کرده است. با منبع نوری تنها از یک جهت و با زاویه ای کم از سوژه، سایه هایی بلندتر، با شکل بیشتر، خطوط بیشتر، بافت بیشتر، و عمق بیشتری در عکس مشاهده می شود، فاکتورهایی که در سوژه های قبلی که با منبع نور یکدست تری نورپردازی می شد به حداقل می رسید. هرچقدر که این نشانه های بصری توسط سایه های متمایز و سایه روشن ها در عکس برجسته تر باشند، ذهن تمایل بیشتری به دیدن و پذیرش صورتها، کوه ها، دره ها، تپه ها، بر آمدگی ها و چروکها پیدا می کند.

اما سایر جهات نوردهی چطور؟ آیا یک هنرمند تجسمی و یک عکاس حرفه ای و مجهز به درک نور در محیط و منظره، کماکان قادر است نورپردازی خارق العاده ای بدون کمک نورهای کناری داشته باشد؟ برای پاسخ به این پرسش اجازه دهید که کاغذ را تنها با منبع نور مقابل لنز (و با زاویه کم) روشن کنیم.

نتیجه بسیار جالب است. در مقایسه با عکس قبلی که توسط منابع نور کناری روشن شده بود، وجوه تشابه و تمایز زیادی دیده می شود. بعنوان مثال، سایه های بلند هنوز وجود دارند، که نشان می دهد کماکان می توانیم از ویژگی های فیزیکی (شکل، بافت، عمق) بعلاوه حس عمیق بهره مند شویم. تنها تفاوت در این است که این بار منظره برای ما متفاوت جلوه می کند چرا که جهت نور تغییر کرده است.
بجای سایه های بلندی که عمود بر زاویه لنز بودند، حال سایه ها مستقیم به سمت لنز هستند. بنابراین، با الگویی جدید از سایه ها و سایه روشنها، ذهن توان تعبیر و دریافت یک منظره کاملا متفاوت را دارا خواهد بود. لذا این نوع از جهت نور، صورتها، و کوه هایی جدیدتر ارائه می کند (اگر نگوییم با هویتی کاملا متفاوت). از آنجایی که سایه ها متفاوت هستند، ساختارهایی که توسط نورپردازی از پهلو دیده می شدند اکنون کمتر نمایان هستند و یا ممکن است به شکل دیگری نزد مخاطب بنظر برسند.
نتیجه؟ دو منبع نور متفاوت . . . دو نوع مختلف از سایه ها . . . و دو حس و تعبیر کاملا متفاوت – تمام این تفاوتها را مدیون تغییر در جهت نور هستیم.
خب، چه اتفاقی می افتد اگر کماکان جهت نور را فقط یک از منبع نور داشته باشیم، اما این بار سوژه را دقیقا از پشت لنز نورپردازی کنیم؟ آیا بر اساس نمونه های قبلی قادر به پیش بینی جهت و کیفیت نور خواهید بود؟ در واقع از منظره ای که لنز با این منبع نور جدید میبیند چه تصوری دارید؟ و نیز چه تاثیر احساسی و فیزیکی را با این منبع نور در تصویر و در نتیجه بر مخاطب خواهیم داشت؟

همانطور که انتظار می رود، در مقایسه با نورپردازی های کناری و مقابل، این نورپردازی از پشت لنز، موقعیتی کاملا متفاوت خلق میکند. از آنجایی که سایه ها در جهتی کاملا مخالف با لنز شکل می گیرند در نتیجه کمتر محسوس بوده و بسیار شبیه دو نورپردازی ابتدایی است که سایه ها از بالا با نورپردازی یکدست پر می شدند. با سایه هایی که هم اکنون از دید مخاطب مخفی هستند، براحتی میتوان تصور کرد که بخش اعظمی از عمق، بافت، شکل، و حس را که در نور پردازیهای پشت و کناره ها برجسته و محسوس بودند از دست خواهیم داد.
قسمت هایی از سوژه که مقابل ما قرار دارند حال بسیار ملایم تر و به قیمت از دست رفتن بافت، چروکها، و بر آمدگی ها نمایان می شوند. در مقام مقایسه، این نوع از جهت نور اصلا و ابدا ارضاکننده تر از دو نوع نورپردازی ابتدایی که نور یکدستی داشتیم نیست. در واقع نورپردازی از مقابل مشابه جنس نوری است که بسیاری از عکاسان پرتره از آن بهره می برند (نورپردازی پخشی یا پروانه ای) تا چروکها، روزنه ها و بر آمدگی های پوستی روی صورت را کمتر نشان دهند. با مخفی کردن سایه ها و در نتیجه به حداقل رساندن بافت، مخاطب سطحی ملایم تر و نرمتری را مشاهده می کند. اما گاهی برای عکاسان سبک گلامور این احتمال وجود دارد که سایه ها مطلوب باشد، با این حال ثبت برآمدگی ها دقیقا چیزی است که عکاسان منظره به دنبال آن هستند.
قصد ما انتقال این بافتها، چروکها، سایه های عمیق و جادویی، و شاید حسی داستانی و ماجرایی به مخاطب است.
به کمک مثالها و شبیه سازی هایی که انجام شد اکنون می توان چنین نتیجه گرفت که سایه ها و کنتراستها نشانه هایی کلیدی در دریافت شکل و عمق در فضای سه بعدی برای ذهن هستند. بدون این نشانه های بصری، ذهن ما مناظر را تخت دریافت میکند، که از منظر زیبایی شناسی ممکن است مطلوب نباشد. بعلاوه، بر اساس این شبیه سازی ها میتوان چنین نتیجه گرفت که کیفیت نورِ مطلوب برای عکاسی منظره دارای زاویه ای کم و منبع نور تنها از یک سمت، مثلا از کناره ها و یا از پشت منظره می باشد.
بنابراین، منبع نوری که عکاس برای خلق یک تصویر انتخاب می کند امری کلیدی در اثر گذاری فیزیکی و احساسی یک عکس است. جهت نورهای متفاوت، این پدیده فیزیکی زیبا، به ما می گوید که چرا یک عکاس با یک نگاه خاص (یا دو عکاس با تجارب زندگی و دیدهای متفاوت) می تواند از یک سوژه یکسان با انواع مختلفی از عکس برگردد. به نظر من (واژه اصلی = In my humble option )، این نمونه بارزی از عکاسی به عنوان یک هنر است. پس در واقع می توان گفت “همه چیز به نور بستگی دارد” و لذا آخرین و قدرتمند ترین تجهیزات عکاسی کاملا رنگ می بازند.

حال بیایید به چند نمونه از کیفیت نور در زندگی واقعی مان و خارج از محیط استودیوی عکاسی نگاهی بیاندازیم.

1) منبع نور از کناره ها
این کیفیت از نور مورد علاقه من است، چرا که تک جهت بودن آن به زیبایی سایه ها، بافتها، و اشکالی جادویی افزوده و بعلاوه حسی سه بعدی به منظره می دهد.

کلمات بطور کامل حق مطلب را ادا نمی کنند، یک هنرمند تجسمی می بایست خود این جنس از نور را کشف و لمس کند. به منظره زیر توجه کنید که نور خورشید با زاویه ای کم و همچنین عمود بر زاویه لنز، به منظره میتابد.

دوربین: Ikeda Anba 4×5 لنز: Nikkor-SW 75mm f/4.5
فیلم: Ilford HP5 Plus

من این ترکیب را انتخاب کردم طوری که نور در منظره پخش شود و تعاملی بین سایه ها و سایه روشنها در پیش زمینه، وسط، و پس زمینه عکس بر قرار شود. همانطور که مشاهده میکنید سایه ها بر روی ماسه ها، برگها، و صخره های صاحلی تصور عمق را در ذهن بیننده خلق کرده و همچنین الگوی منظمی از بافتهای جالب از پیش زمینه عکس گرفته تا امتداد آن به پس زمینه عکس را رقم میزند. بنظر بنده حقیر، اگر ترکیب بندی عکس را قدرتمند تصور کنیم، این نوع از نمایش نور یکی از جذاب ترین جنبه ها در عکاسی منظره است.
در تصویر بعدی، که در جریان یکی از صعودهایم به ارتفاعات سرد و نفس گیر ایسلند ثبت کردم، نور با زاویه ای کم و همچنین عمود بر زاویه لنز (این عبارت آشنا بنظر میرسد نه؟) به منظره می تابد. بعد از صبر برای اتمام کولاک، بوران، و کنار رفتن ابرها، یکی از زیباترین کیفیتهای نور که در زندگی مشاهده کردم بر دامنه کوه گسترده شد. “فوق العاده بود” سایه ها، کنتراستها و همینطور حسِ عمق و بافت، جادویی بودند. حس عکس آرامش بخش، تعالی گر و پر تلالو بود. همانطور که شاهد شکل گرفتن این منظره خارق العاده بودم تصمیم به ثبت آن گرفتم تا این احساس را منتقل کنم.

دوربین: نیکون D800
لنز: Voigtländer 40mm f/2 SL II

عکس بعدی را بعد از کنار رفتن ابرهای زمستانی در سییِرا شرقی، واقع در کوه های نوادا ایالت کالیفرنیا ثبت کردم(اطلاعات بیشتر در مورد این نوع بخصوص از نور را در مقاله بعدی خواهید خواند). همانطور که مشاهده میکنید نور با زاویه ای کم و عمود به لنز بر پهنه کوه گسترده شده. لطفا به جهت سایه ها، کنتراستِ کلی و برجستگی بافت در برفها و سنگها دقت کنید. مجددا، این نوع از کیفیت نور دقیقا چیزیست که من را نسبت به عکاسی منظره هیجان زده میکند.

دوربین: Mamiya 7II فاصله کانونی لنز: 210mm f/8 فیلم: Kodak T-Max 100

غیر از عکاسی منظره صرف، همانطور که دو عکس زیر نشان میدهند، منابع نور کناری بصورت بالقوه، مشابه همان تاثیر زیبایی شناختی و فیزیکی را بر گلها و گیاهان نیز دارند. هر کدام از گلها توسط نور خوشید از کناره ها با زاویه کم و همینطور عمود به لنز روشن شده اند. بافت گلبرگها به خوبی نمایان شده و یکبار دیگر تعامل بین سایه ها و سایه روشنها، عنصر جذب و عمق را خلق کرده است.

دوربین: نیکون D5000
لنز: Micro Nikkor 60mm f/2.8 G ED

 

دوربین: Nikon FM3a
لنز: Micro Nikkor 55mm f/2.8 Ais
فیلم: Kodak Ektar 100

2) منبع نور مقابل لنز

حال بیایید نمونه های جهت نور از مقابل لنز را بررسی کنیم که به همان اندازه توانایی پرده برداری از زیبایی بافت ها و خلق اشکال و ابعاد در نوع خود را دارد.

 

در عکس بعدی که از تپه های شنی هنگام طلوع خورشید در پارک ملی دره مرگ ثبت شده، نور از مقابل با زاویه ای کم بر سرتاسر منظره گسترده شده و جهت سایه ها را به سمت لنز تمایل داده است. مشابه جهت نور از کناره ها، این نوع از نور نیز توان جادویی بیرون کشیدن بافتها از شن را داشته و با استفاده از تعاملِ بین سایه ها و سایه روشنها بر زیباییِ شکل و خطوط منظره تاکید میکند.

دوربین: نیکون D800
لنز: Nikkor 28-300mm f/3.5-5.6 G ED VR

از این گذشته، راه های دیگری برای منبع نور از مقابل وجود دارد که بتواند توان جادویی خود برای خلق حس و احساسات در یک منظره را نشان دهد. برای خلق یک حس اغوا کننده، معمولا از خاصیت ضد نور و تضادِ منابع نور پشتی بهره میگیرم.

3) ضد نور (سیلوئت)

در عکس بعدی که از یکی از سوژ های مورد علاقه من برای عکاسی منظره، منابع طبیعی ایالتی “توری پاین” گرفته شده است، درختهای کاجِ ضد نور شده در مقابل پشت صحنه پر نورشان حسی زنده و متعالی خلق کرده اند. زمانی که در حال شاتر زدن دوربین برای نوردهی بودم هدف هنری من قرار دادن یکی از نادر ترین اشکال حیات (دومین گونه نادر از درخت کاج) در کنار رنگهای زنده پس زمینه بود تا به کمک آن مخاطب را به دنیایی جادویی و گرانبها دعوت کنم . . .

دوربین: Ikeda Anba 4×5
لنز: Kodak Wide Field Ektar 100mm f/6.3
فیلم: Fujichrome Velvia 100

 

همینطور در تصویر زیر که شکل گیری ابرها در غروب را نشان میدهد، احساسات و ویژگی های فیزیکی مشابهی منتقل میشود. ترکیب سایه های عمیق و سایه روشنهای متضاد، عمق و احساس را خلق کرده و نور پشتی در زیر ابرها به همراه سطح اقیانوس، بافتی جادویی تولید میکنند. در حالی که در این صحنه با نور خارق العاده اش شگفت زده شده بودم، این میل در من ایجاد شده بود که گویی میخواستم ابرها را لمس کرده و نوری که بر دستانم میتابید را حس کنم. در لحظه حساس شاتر زدن اینها دقیقا حسهایی بود که تصمیم بر انتقالشان داشتم.

دوربین: Mamiya 7II, 43mm f/4.5
فیلم: Fujichrome Velvia 50

بعلاوه، ترکیب بندی ای که یک عکاس خلق میکند لزوما نباید خیلی خاص و عالی باشد تا اثر ضد نور را منتقل کند. ترکیب بندی ای که تاکید آن بر سادگیست، از نظر زیبایی شناختی توان تاثیر گذاری یکسانی در مقایسه با ترکیب بندی های پیچیده تر دارد.

دوربین: نیکون F6 لنز: Nikkor 70-200mm f/4 G ED VR
فیلم: Kodak Portra 160

3) منبع نور پشت اجسام نیمه شفاف

یکی دیگر از انواع خاص منابع نور از مقابل، عبور چشم نوازِ نور از پشت برخی سوژه هاست. همانطور که در عکس پایین مشاده میکنید یکی از نمونه های بارز آن، تابش گرم و درخشان نور خورشید از لابلای برگها در فصل پاییز است. بافت برجسته و به تصویر کشیدن عمق به خودی خود از ویژگیهای بارز این سبک است.

دوربین: نیکون D800
لنز: Nikkor 28-300mm f/3.5-5.6 G ED VR

در مقیاسهای کوچکتر، مانند کلوزاپ، استفاده خلاقانه عبور نور از پشت اجسام نیمه شفاف، میتواند سوژه هایی که در حالت عادی کسل کننده هستند را جذاب نمایش دهد، چیزی مشابه عکس زیر که از یک گل بنفشه دلپذیر بعد از یک باران تازه نشان میدهد.

دوربین: Kodak Easyshare Z1012 IS

علاقه شخصی من برای استفاده خلاقانه منابع نور از پشت اجسام، زمانیست که پرتوهای با شکوه نور خورشید از پشت ابرها می تابند (علی الخصوص هنگام غروب). اگر عکاس با مهارت تمام توان کنترل نوردهی، پردازشِ فیلم یا پروسس عکس برای مهار کردن سایه روشنهای قوی را داشته باشد، نتیجه زیبایی شناختیِ حاصل، بسیار لذت بخش خواهد بود.

دوربین: Mamiya 7II
فاصله کانونی لنز: 43mm f/4.5
فیلم: Ilford Pan F Plus 50

علاوه بر جامدات و گازها (ابرها)، منبع نور پشت اجسام نیمه شفاف در مورد آب نیز توان ارائه لذتی غافل گیر کننده از حس یک منظره را داراست. بطور مثال عکس زیر را در نظر بگیرید که در سفری به جنوب ایسلند برای عکاسی از پدیده ای بعنوان “خورشید نیمه شب” ثبت کردم. اینجا در کنار یکی از آبشارهای نه چندان مشهور اما در عین حال دلپذیر، عبور پرتوهای نور خورشید از پشت مه و غبارِ آب،تاثیری مرموز بر تاکید و پرده برداری از شکوه این منظره دارد.

دوربین: نیکون D800 .
لنز: Nikkor 24-85mm f/3.5-4.5 G ED VR

5) منبع نور پشت لنز

در راستای کاوشِ انواع کیفیتهای نور، بنا به دلایلی که در شبیه سازی های گذشته نمایان شد، این نوع از کیفیت نور آخرین انتخاب من خواهد بود. مجددا جهت نور (منبع نور پشتِ لنز) به شکل قابل توجهی سایه ها را از دید لنز مخفی نگه میدارد که برای یک عکاس منظره اصلا یک امر مطلوب بشمار نمیرود. سایه هایی که اکنون از دید لنز مخفی هستند دیگر توان نمایان کردن شکل، عمق، و بافت یک صحنه برای ما را ندارند که در نتیجه تصویری تخت از نظر فیزیکی و احساسی حاصل خواهد شد. با توجه به آنچه گفته شد، کماکان میتوانم سه موقعیت را تصور کنم که در آن منبع نور از پشتِ لنز توان ارائه مناظری متقاعد کننده را داراست. اولین مورد آن موقعیتی است که نور خورشید (مخصوصا اوایل طلوع یا اواخر غروب) به ساختاری در دوردست (مثل یک کوه) میتابد و درخشش حاصل ممکن است از نظر زیبایی شناختی آنچنان غنی باشد که بیننده را جذب دیدن عکس کند.

دوربین: نیکون D3s
لنز: Nikkor 50mm f/1.8 D

موقعیت دوم عکاسی از رنگین کمان، یک پدیده نوری نسبتا جذاب تر (با این حال تا حدودی نادر) در طبعیت خواهد بود. بحث کامل پیرامون رنگین کمان بسیار گسترده تر از حوصله این مقاله خواهد بود، با این وجود از خوانندگان این مقاله میخواهم فیلم ویدیویی زیر در مصاحبه با گلن روول را تماشا کنند ( لطفا به دقیقه 1:32 رفته که آقایی روول مشغول صحبت راجع به پدیده رنگین کمان هستند).
همینطور خواندن مقاله “چطور از رنگین کمان عکس بگیریم” که توسط یکی نویسندگانمان “نسیم منصورُف” نوشته شده است را به شدت توصیه میکنم.

دوربین: نیکون D800
لنز: Nikkor 28mm f/2.8 Ais

موقعیت سومی که ممکن است یک عکاس منظره را جذب کند میتواند سایه هایی باشند که توسط سوژه هایی دقیقا پشت دوربین تولید شده (مثل یک درخت) که جذابیت پیش زمینه را افزایش میدهند. هنوز این چنین موقعیتهایی بطور کامل من را جذب نمیکند، اما قطعا چیزیست که باید مورد توجه قرار گیرد مخصوصا مواقعی که ترکیب بندی ضعیف است یا موقعیت عکاس نسبت به منبع نور به راحتی قابل تغییر نیست.

دوربین: نیکون D3s
لنز: Nikkor 24mm f/1.4G

6) منبع نور یکدست

همانطور که ممکن است تابحال در عکاسی خود از منظره تجربه کرده باشید، منبع نور یکدست (مخصوصا توسط آسمان ابری) به اندازه منابع نور کناری و یا مقابل دوربین جذاب نیستند. همانطور که عکس زیر نشان میدهد، بخاطر خاصیت پخش کنندگی این نوع از نور، بسیاری از سایه ها در منظره پر میشوند، که عکسی نسبتا با کنتراست کم با ظاهر فیزیکی و احساسی تخت تولید میشود. به این همین دلیل از چنین منبع نوری در عکاسی منظره اجتناب میکنم، جز مواقعی که امری در خود منظره از نظر ساختاری غیر عادی و منحصر به فرد باشد.

دوربین : نیکون D800
لنز: Voigtländer 40mm f/2 SL II

با این وجود، حتی منبع نور یکدست نیز میتواند گاهی برای عکاسی کلوزاپ محیطی مطلوب باشد، مخصوصا برای درختان، گیاهان، و گلها که کنتراست پایین و سایه های ملایم تر ممکن است ظاهر سوژه ها را تخت تر کند. به تصویر زیر از یک کاکتوس خمره ای دقت کنید. در این عکس آسمان ابری روشن (دیافراگم لازم 8 با استاندارد قانون 16/1 آفتابی) و لذا قابل پیش بینی بود که نوری با کنتراست کم داشته باشیم. این دقیقا نوری بود که برای یک چنین سوژه ای تمایل داشتم، چراکه سایه های ملایم، حس یک سوژه زمخت را تلطیف میکنند.

دوربین: Ikeda Anba 4×5
لنز: Kodak Ektar 203mm f/7.7
فیلم: Ilford Ortho Copy Plus

یک مزیت بالقوه دیگرِ منبع نور یکدست و پخش در روند تصویر سازی، درخشندگی رنگها در گیاهان و گلها، مخصوصا زیر نور آسمان ابری خواهد بود (دیافراگم لازم بین ۵.۶ تا 8). همانطور که دو تصویر زیر نشان میدهند، امیدوارم دوستان عکاسم تا بحال درخشندگی رنگهای زرد، قرمز، و سبز گلها را در زیر نور آسمان ابری تجربه کرده باشند.

دوربین: FM3a
لنز: Nikkor 28-70mm f/3.5-4.5 D
فیلم: Kodak Ektar 100

 

دوربین: نیکون D5000
لنز: Micro Nikkor 60mm f/2.8G

سومین موقعیتی که منبع نور یکدست میتواند یک مزیت باشد در عکاسی از آبشارها است. بسیاری از عکاسان منظره ( از جمله خودم) منبع نور ملایم، پخش، و کم کنتراست را برای چنین سوژه هایی ترجیح میدهیم (در مقایسه با نور مستقیم خورشید) چرا که تابش و انعکاس شدید از آب ممکن است از نظر زیباشناختی خوشایند نباشد.

دوربین: Mamiya 7II
فاصله کانونی لنز: 43mm f/4.5
فیلم: Fujichrome Velvia 50

یک استثنا در مورد تابش مستقیم نور بر آبشارها میتواند موارد مشابه آبشار “دم اسب” واقع در پارک ملی یوُسِمِتی باشد (در واقع آتش شار) که در آن جریان آب و مواد مذاب در اواسط فوریه همزمان به سمت پایین و جهت شرقی “ال کاپیتان” روانه میشوند و ترکیبی وهم آلود بر پهنه کوه خلق میکنند.

دوربین: Mamiya 7II
فاصله کانونی لنز: 150mm f/4.5
فیلم: Fujichrome Velvia 50

7) نور خورشید در نیمه روز

همانطور که در عکاسی با منبع نور از پشت لنز اتفاق می افتاد، کیفیت نور نیمه روز در بین آخرین علاقه مندی های من برای عکاسی از منظره است. مشکل این نوع از نورِ چند جهته این است که منجر به سایه های نسبتا کوتاه تر، تند تر، تاریکتر، و شامل جزئیات کمتری از بافت در مقایسه با سایه های بلند تر و ملایم ترِ مملو از جزئیات در منابع نوری تک جهته و با زاویه کم است. به شکل زیر نگاهی بی اندازید که این مشکل را به خوبی نمایان میکند.

خورشید دقیقا در بالای آسمان

 

خورشید با زاویه ای کم هنگام طلوع و غروب

 

به علت ارتفاع زیاد خورشید در آسمان نیمه روز (مخصوصا در ماه های تابستان در ایالات متحده، جایی که بیشترین عکسهایم را میگیرم)، شدت بالای این نور چند جهته، با نور آبی آسمان تداخل پیدا میکند و منجر به سایه هایی میشود که توسط نور آبی پر شده اند. در تئوری، این تداخل ممکن است بافتِ سایه ها را کاهش داده، و در نتیجه جزئیاتِ تصویر را به حداقل برساند. ماهیت کوتاهی این نوع از سایه ها همچنین ظاهر سه بعدی منظره را محو کرده، و آن را تقریبا تخت میکند. عکسِ آن زمانی اتفاق می افتد که خورشید در ارتفاع پایینتری از آسمان و در نزدیکی افقها قرار دارد (هنگام طلوع و غروب) که در این حالت نور تنها از یک جهت تابیده، شدت کمتری داشته، و لذا میبایست تداخل کمتری بین نور خورشید و نور آبی آسمان اتفاق بی افتد (حداقل در تئوری). تمامی اینها به این معناست که در طلوع و غروب سایه های بلند تری داریم که بطور بالقوه دارای جزئیات و بافت بیشتری هستند.
ایراد دیگری که نور نیمه روز دارد این است که دمای رنگی آن (بعنوان مثال در عکس زیر) خنثی تر است، بدین معنا که رنگهای سفیدتری خواهیم داشت که آن را در زمره فاکتورهای زیبایی شناختی عکسهای منظره قرار نمیدهد. با توجه به تمام مواردی که گفته شد، بطور معمول از این نوع کیفیت نور برای عکاسی منظره اجتناب میکنم. با این حال، موقعیتهای فراوانی وجود دارند که این نوع از کیفیت نور برای عکاسی منظره مطلوب است. یکی از این موقعیت ها میتواند عکاسی معماری سیاه و سفید باشد، که در آن عکاس میتواند از کنتراستهای بالا و سایه های تاریک برای خلق یک عکس انتزاعی بهره بَرَد، مخصوصا اگر فیلتر لنز طوری باشد که نورهای آبی را حذف کند. همانطور که تصاویر زیر نشان میدهند زمان دیگری که این نوع از نور میتواند مفید باشد، هنگام عکاسی رنگی از مناظری است که زیر آسمان تمیز نیمه روز، قصد ثبت رنگهای آبی زنده، سبز، و فیروزه ای موجود در آب را داریم. ترکیب این نوع از نور با فیلتر پولاریزه برای حذف انعکاس دریا و تقویت اشباع رنگی آب بسیار خوب نتیجه میدهد.

دوربین: نیکون FM3a
لنز: Nikkor 28-70mm f/3.5-4.5 D
فیلم: Fujicolor Superia XTRA-400

 

دوربین: نیکون D5000
لنز: Nikkor 18-55mm f/3.5-5.6 G VR

و سومین مورد، زمانی است که در آن شدت زیاد نور نیمه روز در یک آسمان آبی تمیز (دیافراگم لازم بین 16 تا 22) همواره برای عکاسی مادون قرمز ابزاری محبوب بوده است، چراکه در این وقت از روز نور خورشید غنی از پرتوهای مادون قرمز است.

دوربین: Mamiya 7II
فاصله کانونی لنز: 43mm f/4.5
فیلم: Ilford SFX-200

8) ساعت طلایی

” در یک روز تنها یک غروب و یک طلوع دارید، و روزهای زیادی در کره زمین دارید. یک عکاس خوب هر دو مورد را حساب کرده و هیچ کدام را از دست نمیدهد.”
– گلن رول.
خوب . . . شاید بتوان گفت این یکی از معروف ترین و محبوب ترین کیفیات نور برای خیلی از عکاسان منظره است. بنا به دلایلی که پیش تر در عکسهای ابتدایی بررسی کردیم، این کیفیت از نور که ابزار مورد علاقه من در عکاسی است نیاز به معرفی چندانی ندارد. پیدا کردن این نور بسیار آسان است: بلافاصله بعد از طلوع و کمی قبل از غروب، اگرچه مدت زمان این ساعت طلایی ممکن است متغیر بوده و بستگی به عرض جغرافیایی شما خواهد داشت. در نزدیکی خط استوا، ساعت طلایی ممکن است بیشتر از یک ساعت طول نکشد اما هر چه بیشتر از خط استوا فاصله بگیرید ساعت طلایی بسیار بیشتر ادامه پیدا میکند. مجددا کلمات بطور کامل حق مطلب را در مورد این کیفیت از نور ادا نمیکنند. شما میبایست خود این نور را دیده و تجربه کنید. این کیفیت از نور، غنی از احساس، زیبایی شناسی، و گرمای دلپذیر است. همچنین دارای شدت نور کمتر و گستردگی بیشتری نسبت به نور نیمه روز میباشد. لازم به ذکر نیست که ساعت طلایی تک جهته بودن نور را تاکید میکند که امری کلیدی در خلق سایه های بلند، پرده برداری از بافتها، و ارائه بُعد به منظره محسوب میشود. برای اطلاعات بیشتر در مورد علت رنگ گرم این نور خاص، شما را به خواندن مطالب جالب راجع به پدیده فیزیکی “پراکندگی رِیلی” دعوت میکنم. در نزدیکی خط افق (هنگام طلوع یا غروب) نور خورشید مجبور به گذر مسافت بیشتری در اتمسفر میشود. به علت پراکندگی متفاوت طول موجهای مختلف نور خورشید توسط مولوکولهای اتمسفر، طول موجهای کوتاه تر (مانند آبی) بصورت غیر یکسان فیلتر میشوند و طولهای موجهای بلندترِ بیشتری را باقی گذاشته، ( مانند قرمز) منجر به ظاهر گرمتر نور در طلوع و غروب میشود. همانطور که آقای روول با ظرافت تمام در بالا اشاره کردند، این نور تمامِ چیزیست که برای عکاسی مورد نیاز است.

دوربین: Ikeda Anba 4×5
لنز: Nikkor-SW 75mm f/4.5
فیلم: Fujichrome Velvia 100


برای مقایسه و تاکید بر تفاوتهای فیزیکی و حسی بین نور تک جهته و نور پخش، لطفا با دقت تمام عکس زیر را بررسی کنید که دقیقا از همان تپه های شنی عکس بالا گرفته شده تنها با این تفاوت که دقایقی پیش از آغاز ساعت طلایی میباشد. بافتهایی که به وضوح در عکس بالا مشخص بودند در عکس پایین که توسط نور پخش روشن شده، دیگر وجود ندارند. کنتراست، سایه ها، و خطوط در منظره ساعت طلایی بسیار برجسته بودند، در حالی که منظره با نور پخش (بعد از غروب و بعد از ساعت طلایی) کاملا تخت به نظر میرسند چراکه آسمان خود منبعی از نور خواهد شد و تمام سایه ها را پر میکند. از یک طرف منظره ای گرم، درخشان، و پویا و در طرف دیگر منظره ای سرد، تخت، و بی جان را داریم. یک سوژه . . . دو کیفیت نور متفاوت . . . دو عکس کاملا مختلف. برای مقایسه بهتر، بر روی یکی از این عکسها کلیک کرده و از فلشی که در سمت راست عکس ظاهر میشود استفاده کنید، عکسها را عقب و جلو کرده تا مقایسه دقیقی بین نور این دو عکس داشته باشید.

 

9) دمای رنگ

غیر از جهت نور، فاکتور دیگری که نقشی کلیدی در روند تصویر سازی عکاسی رنگی ایفا میکند، دمای رنگ است. بدون شک حتی بسیاری از عکاسان مبتدی نیز به این نکته توجه دارند که تا چه حد گرمای نسبی (یا حتی سردی) یک منظره بطور بالقوه توان انتقال یک حس یا احساسی بخصوص به عکس را دارد. خوشبختانه بسیاری از عکسهای بالا اثر مذکور را بخوبی نشان داده اند. دمای رنگ یک ویژگی فیزیکی جذاب از نور است که نشان دهنده رابطه بین دمای منبع نور و رنگی است که این منبع منتشر میکند. در عکاسی دیجیتال، دمای رنگی همواره مترادف با اصلی به نام تراز سفیدی در نظر گرفته شده است. بحث کامل پیرامون این موضوع را میتوانید در مقاله های قبلی منتشر شده مان تحت عنوان “تراز سفیدی چیست؟” و “درآمدی بر تراز سفیدی برای تازه کاران” که توسط نویسنده هایمان نسیم منصورف و جان بوزلی نوشته شده است را دنبال نمایید. دمای رنگ نور خورشید در طول روز بصورت یک چرخه است، بدین معنا که ابتدا دمای رنگ پایین (البته از نظر بصری رنگهای گرمتر ) هنگام طلوع دارد و به تدریج که به سمت نیمه روز میرویم رنگها خنثی تر شده و با نزدیک شدن به غروب مجددا دمای رنگ افت پیدا میکند (از نظر بصری گرمتر) و بعد از غروب نیز سریعا دمای رنگ بالا میرود (از نظر بصری سردتر). در عکاسی رنگی دیجیتال، تراز سفیدی ثابتی پیش از نوردهی لازم نیست، این مشخصه قابل تغییر خواهد بود. با این حال در عکاسی رنگی با فیلم، تراز سفیدی فیلمِ خریداری شده ثابت است (بطور مثال نور روز، یا مخصوص لامپهای رشته ای)، البته این امری است که بعد از ثبت عکس نیز قابل اصلاح است. لازم به ذکر نیست که مهمترین راه یک عکاس برای تنظیم تراز سفیدی، انتخاب منبع نور مناسب است. با این حال، اگر تراز سفیدی منبع نور دقیقا آن چیزی نیست که در روند تصویر سازی خود مد نظر داشته اید، تغییر آن میتواند برای جلوه تصویری مطلوب، مورد استفاده قرار گیرد. بعنوان مثال، عکاسانی که با فیلم عکاسی میکنند از طریق فیلترهای گرم کننده (یا سرد کننده) که قابل پیچ بر دهانه لنز هستند، براحتی (و مستقیما) قادر به تنظیم دمای رنگی نور، پیش از ورود آن به لنز میباشند. عکاسان دیجیتال نیز براحتی میتوانند از طریق منوهای کامپیوتری در دوربینشان تراز سفیدی را تغییر دهند. مقاله نسیم منصورف نگاهی عمیق به نحوه تنظیم تراز سفیدی در دوربینهای دیجیتال می اندازد. جزئیات کامل تر در مورد چگونگی استفاده از فیلترهای گرم کننده را میتوانید در مقاله های مرتبط با تصویرسازی و عکاسی فیلمی مطالعه کنید.
این امر که یک عکاس چه زمانی و تا چه میزان مجاز به تنظیم دمای رنگ است تا حد زیادی تصمیمی شخصی شمرده شده و بستگی به دید هنری و قصد او برای ثبت عکس دارد. هیچ درست یا غلطی در کار نیست. برای عکسهای منظره، من رنگ بندی های گرم را ترجیح میدهم. در بسیاری از فیلمهای رنگی ثبت شده در بالا، به منظور پایین آوردن دمای رنگی (رنگهای گرمتری داشته باشم و رنگهای آبی را حذف کنم)، از فیلترهای گرم کننده ای مانند 81A، 81c، و 85c بهره بردم تا حسی گرم و تعالی بخش را خلق کنم. این در حالی است که بسیاری دیگر از عکاسانی که با فیلم عکاسی میکنند ممکن است از فیلترهای سرد کننده (مانند فیلترهای سری 80 ) برای بالا بردن دمای رنگی (حذف رنگهای نارنجی) بهره بَرند تا رنگ بندی های سرد تری خلق کنند. همچنین در مابقی عکسهای بالا که بصورت دیجتال ثبت شده اند، تراز سفیدی دوربین دیجیتال را بر روی رنگهای گرمتری نظیر “5600 کلوین” یا “آسمان ابری” تنظیم کردم. از طرف دیگر، برای خلق رنگ بندی های سردتر با دوربین دیجیتال (که مثال بارز آن میتواند یک منظره زمستانی باشد)، معمولا تراز سفیدی را بصورت دستی و با انتخاب درجه کلوین آن تنظیم میکنم. بعنوان مثال، در سومین عکس این مقاله که از منظره با شکوه “یوکوسارلون” واقع در ایسلند گرفته شده، من بصورت دستی دمای رنگ را بر روی 4800 درجه کلوین تنظیم کردم تا بر آب و هوای سرد مناطق نزدیک قطب تاکید کنم.

 

10) نتیجه گیری

مهمترین نکته این مقاله که میبایست آویزه گوش خود کنید این امر است که نور مهمترین ابزاری است که یک عکاس برای انتقال دید خود به عکس در اختیار دارد. کیفیت نور میتواند به انواع مختلفی تعریف شده و نمیتوان آن را همواره در یک تعریف مشخص و دقیق گنجاند که قطعا در این تعاریف همپوشانی هایی وجود خواهد داشت. همانطور که انتظار میرود، هرچقدر که یک فرد سعی در ارائه تعریف جامعی از کیفیت نور داشته باشد، اما قطعا معانی مختلفی برای عکاسان مختلف که تجارب و اهداف متفاوتی دارند خواهد داشت.
جهت نور تاثیری عمیق بر روند خلق ترکیب بندی و نوردهی یک عکاس دارد. جهت نور و به تبع آن کیفیت سایه ها، عملا باعث شکل گیری روند تصویرسازی یک عکس در “چشم ذهن” شده، تبدیل به یک عکس فیزیکی میشود، و در نهایت مشخص کننده نوعی احساس است که عکاس قصد انتقال آن را دارد.
چیزی به نام کیفیت نور ایده آل که برای تمام عکاسان در تمامی موقعیت ها مناسب باشد وجود ندارد. تمام آن بسته به این است که عکاس قصد ساخت و انتقال چه چیزی را دارد.
دمای رنگی نور و گرمای نسبی آن (یا سردی) را میتوان به منظور دستیابی به جلوه مورد نظر تغییر داد. مشابه آنچه راجع به جهت نور گفته شد، چگونگیِ به تصویر کشیدن، خلق، و تنظیم آن نیز به همان اندازه در روند تصویرسازی خلاق از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
بنظر بنده حقیر، به جای صرف وقت، انرژی، و احساسات گرانبهای خود بر سر و کله زدن کسب بهترین و قوی ترین تجهیزات، شاهکار یک عکاس از طریق یادگیری و کشف خود “نور” به مراتب بیشتر مشخص خواهد شد. از هر ابزاری که اکنون در اختیار دارید برای کشف دید هنری خود استفاده کنید. خلاقیت خود را هدایت و مهارت خود را بهبود بخشید. بهترین پیشنهاد من: نور را جستجو کنید . . . نور را شکار کنید . . . و توسط آن الهام بگیرید! برای تمرین، دوربین و لنز خود را در خانه گذاشته و بیرون از منزل به بررسی نور و سوژه خود بروید. سعی کنید در مواقع مختلف از روز بیرون رفته تا کیفیات متنوعی از نور را مورد سنجش قرار دهید (جهت نور، سایه ها، عمق سوژه، دمای رنگی) و همینطور بصورت شخصی کشف کنید که هر کدام از این فاکتورها چگونه بر ساختار و حس منظره شما تاثیر گذار خواهد بود. با خود دفترچه ای به همراه ببرید. قلم، و حتی دوربین دو چشمی و ابزارهای دیگر (نظیر فیلتر پولاریزه، فیلتر گرم کننده، کاغذِ کادربندی) و نحوه تکامل نور و سایه ها را مطالعه کنید تا در لحظه حساس باز کردن شاتر، آمادگی ثبت آنچه در ذهنتان بوده است را داشته باشید. در پایان، این موارد از شما عکاسی خشنودتر (امیدوارم)، ماهرتر، و کامل تر خواهد ساخت. خب، پس منتظر چه چیز هستید؟ بیرون از منزل نور منتظر شماست!
لطفا برای مقالات آینده در مورد کیفیت نور با ما همراه باشید، علی الخصوص مطالبی پیرامون “غروب دوم”، مِه، و طوفان، بعلاوه مقاله ای تحت عنوان “آیا آخرین و قوی ترین تجهیزات مهم است؟” که در آن به بررسی این امر خواهم پرداخت که کماکان قدیمی ترین تجهیزات برای خلق عکسها و آثار هنریِ خارق العاده مورد استفاده قرار میگیرند و نیز بحثی پیرامون اینکه آیا بروزرسانی پی در پی تجهیزات تاثیری بر کیفیت کلی و برتری عکسهای یک فرد خواهد داشت یا خیر.

مترجم : آریو مینوسپهر

———————————————————————————————————————————

منابع:

Mountain Light: In Search of the Dynamic Landscape, Galen Rowell.
Galen Rowell’s Inner Game of Outdoor Photography, Galen Rowell.
Light For Visual Artists, Richard Yot.





دیدگاهتان را بنویسید