یادداشت: اگر دین نداریم لااقل آزاده باشیم

امروزه اغلب ما عکس می گیریم، لحظه ای نگاهش می کنیم، در شبکه های اجتماعی دنیای مجازی، آن را در معرض دید دیگران قرار می دهیم و به این ترتیب همواره همه جا آن را با خود می بریم.
چنین است که به قول گراهام کلارک، در جهانی که تصاویر آن را احاطه کرده اند، عکس تقریباً چیزی نامرئی است و دیگر به چشم نمی آید. این امر که متکی بر تحولات تکنولوژی و در نتیجه سادگی هر چه بیشتر ابزار عکاسی است، پدیده ای عمومی و فراگیر است. در روزگاری که تقریباً همه، اعم از حرفه ای و آماتور، دوربین به دست دارند و عکس می گیرند، سخن گفتن از این که عکاس کیست و چه می کند، چندان محلی از اعراب ندارد و به قول هری کالاهان عکاس کسی است که عکس می گیرد! خاصه در روزگار ما که همه ی گوشی های موبایل به دوربین عکاسی سهل الوصول مجهز هستند. در چنین موقعیتی آن چه جلب نظر می کند مواجهه با تصویر و گیرایی عکس است نه نفس گرفتن عکس!
اغلب اوقات، هر کدام از ما در مواجهه با هر پدیده، رویداد، مراسم و یا تصادفی، اول عکس می گیریم و بعد شاید به آن بنگریم و شاید در گام بعدی در آن تعمق و تأمل کنیم. نیز هر کدام از ما در مواجهه با تصویری که دیگران ثبت کرده اند به مراتب کمتر دچار دیدن، تعمق و تأمل می شویم. بنا بر این توقع اندیشیدن به مواجهه ی مخاطب با تصویر ثبت شده و نوع و میزان تأثیرگذاری آن تصویر از جانب عکاس کمی دور از ذهن می نماید. آن هم در جهانی که به واسطه ی فضای مجازی مدام در مواجهه با تصاویر متعدد و متفاوت هستیم و فرصتی برای تأمل نیست! انگار چنین برنامه ریزی شده است که ما بخشی از مکانیسم تأیید و انتشار باشیم و نه ناظر متفکر! البته که این امر بخشی از سیاست های نظام نئولیبرال جهانی است که بحث از آن در این مقال نمی گنجد. اما در هر حال نکته ی مهم و قابل توجه برای عکاسان خاصه آنان که خود را عکاس هنرمند می دانند و در این زمینه سابقه ای تثبیت شده دارند و نیز عکاسان جوانی که این گروه اول را الگوی خود قرار داده اند، این است که در دنیایی که هر لحظه هزاران تصویر به سوی بینندگان پرتاب می شود، چه چیزی را چگونه ثبت کنند تا تأثیرگذار و تأمل برانگیز باشد!؟ مسئله صرف عکس تأثیرگذار نیست، بلکه خود موضوع هم اهمیت دارد. خاصه در عکاسی مستند و اغلب ژانرهای زیرمجموعه ی آن که در میان عکاسان بسیار هم طرفدار دارد؛ تا کجا کلیشه ها را باید تکرار کرد!؟ تا کجا عناصر بصری کافی خواهند بود!؟ به ویژه در مورد مراسم آیینی که دستمایه ی کار عکاسان بسیاری بوده و هست، نمایاندن فحوای آن آیین و حال و هوای آن مراسم در قالب تصویر چگونه می تواند نه بیشتر که هم پای خود آن باشد و یا گرایش و تمایل به آن را تقویت کند!؟ آن هم در کشور ما که در طول سال مراسم آیینی و سنتی متعددی در گوشه و کنار آن برگزار می شود و همواره در قاب دوربین عکاسان ثبت می شود.
با نگاهی گذرا به اغلب این عکس ها می توان دریافت که دست کم به لحاظ بصری و نظرگاه عکاسانه چندان تفاوتی با هم ندارند و چندان دستآوردی به بیننده نمی دهند. این در حالی است که اغلب نهادهای هنری دولتی و مدیران شهری و ارگان هایی نظیر سازمان زیباسازی شهرداری بودجه هایی را برای ترویج برخی از این سنت ها در اختیار دارند و در این زمینه هزینه می کنند. آن چه از آمار و ارقام پیداست نشان می دهد که در میان ژانرها و موضوعاتی که محور برگزاری جشنواره، سوگواره یا مسابقه های عکاسی قرار می گیرند، واقعه ی عاشورا و مراسم مرتبط با آن که به نوعی سنت آیینی در مناطق مختلف تبدیل شده است، بیشترین تعداد و بالاترین سرمایه را به خود اختصاص داده است.
تقریباً همه ی مراکز استان ها و اغلب شهرها سوگواره عکس عاشورا برگزار می کنند و اغلب هم شعارشان این است: «هدف از برگزاری این سوگواره، اعتلای مفهوم غنی عزاداری، فرهنگ ایرانی و عاشورایی و ثبت جلوه‌های ناب از عشق و دلدادگی مردم شهر یک‌هزار شهید اندیمشک به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است.»
البته که به نظر می رسد هدف مهم تر تصاحب بخشی از بودجه ای است که دولت به چنین برنامه هایی اختصاص داده است. به زعم بنده بر این نهاد هرجی نیست زیرا که پیشتر برخی از مسئولین فرموده اند که اموری از این دست در نظام اداری ما نهادینه شده است! حال من مانده ام که در چنین وضعیتی که فساد مالی را امری نهادینه می خوانند و آن قدر از حد گذشته که دیگر کسی یا چیزی جلودارش نیست، آیا می توان از عکاسان توقع داشت که تن به چنین موقعیتی ندهند و فارغ از معیارهای نخ نمای جایزه بگیر، با مطالعه و تلاش برای هدف نخست کار کنند یا نه!؟ چه بسیار عکاسانی که چه بسیار عکس از مراسم عاشورا در نقاط مختلف کشور ثبت کرده اند. و چه بسیار هزینه که هر سال صرف برگزاری سوگواره های عکس عاشورایی شده و می شود. اما کجاست دستآورد آن!؟ مسئله فقط این نیست که آن همه عکی که هر سال گرفته می شود و به نمایش درمی آید کجا می رود. مسئله این است که پس از این همه سوگواره و مسابقه، چند عکس از سطح زیبایی شناسی کارت پستالی فراتر رفته و علاوه بر جذابیت بصری که اغلب آن را زیبایی می خوانیم، به مفاهیم عمیق انسانی این واقعه پرداخته اند!؟
اغلب عکس هایی که در در و دیوار شهر می بینیم صرفاً در راستای تهییج عواطف مردم است و بیشتر به تصاویری از یک شکنجه ی گروهی می ماند. آیا تفاوتی در برانگیختگی عواطف مردم در برابر تصاویری از جنگ و انقلاب و مراسمی چون عاشورا در کار نیست!؟ آیا زیبایی شناسی یکسانی بر همه ی این گونه های تصویر حاکم است!؟ تا جایی که من می دانم چنین نیست، که اگر قرار است صرفاً اشک بیننده از دیدن گریه ی دیگران درآید، عکس های حواشی جنگ ویتنام کارآمدتر خواهد بود. اگر نهادها و مدیران شهری را هرجی نیست عکاسان داعیه دار این حوزه وظیفه ای دشوارتر خواهند داشت. باشد که رستگار شویم.

زروان روح بخشان
منتقد و مدرس هنر





دیدگاهتان را بنویسید