1. خانه
  2. اخبار
  3. سایر خبرها
  4. یادداشت عکاس پیرامون نمایشگاه عکس « این شهر صنعتی است »

یادداشت عکاس پیرامون نمایشگاه عکس « این شهر صنعتی است »

نمایشگاه عکس « این شهر صنعتی است » چندی پیش در شهر اراک گشایش یافت و با وجود درج خبر این نمایشگاه و گذشت چند روزی از گشایش این نمایشگاه عکس ، متنی با عنوان « تأملی بر ترجمان حسی و بصری یک نمایشگاه عکس » در پایگاه عکس چیلیک منتشر شد.
برگزاری نمایشگاه با هدف نمایش دغدغه عکاس پیرامون آسیب ها و خدشه های زیست محیطی شهر اراک با ابزار دوربین عکاسی به مثابۀ رسانه ای موثر می تواند با سعۀصدر عکاس و منتقد و مخاطب به بار بنشیند.
یادداشتی بر نمایشگاه عکس سید مهرداد شریفی با عنوان « این شهر، صنعتی است » به قلم عکاس به دفتر رسانه پایگاه عکس چیلیک رسید که نشر آن مطابق با: وظیفه صنفی و اصل رعایت حقوق برابر صورت می پذیرد.
باشد تا این روح پذیرنده و ظرفیت مبتنی بر باور و نه تنها یک ماسک موجه، در روند صحیح سایر فعالیت های عکاسی و برگزاری نمایشگاه و آداب نقد و توجه و تکامل مرضی رضای نگاه مخاطبین و عقلای جامعه عکاسی باشد و در نهایت مورد تایید همگان قرار گیرد.
———————————————————————————————————————————————————————————————————————

عکاسی مستند اجتماعی ، درد مشترک
مهرداد شریفی - « این شهر صنعتی است »با خویشم سخن می­ گویم، خویشی که بازتابش تویی، تو برادر و خواهر عزیزی که با هم در یک آسمان زیست می­ کنیم و در یک هوا نفس می­ کشیم، با خود سخن می­ گویم و تمامی وجودم می­ لرزد که منیتی که مرا احاطه کند و آن­چنان در بازیچه­ های دنیویش غرق شوم که دچار بیهودگی گردم، با تو سخن می­ گویم که انکسار تمام منی و هر نفسم و عملم را نمودش در تمامی تو و امثال تو می­ بینم …

بر خود می­ لرزم از آنچه نباید باشم…
با تو برادر عزیزم سخن می­ گویم که تو عینیت منی و من عینیت تو … بر خویش گوشزد می­ کنم که در وادی سخت و حساسی وارد شده­ ام، وادی که فراتر از منبر است؛ در مقام بازیگر رسانه­ ای که مخاطبان گسترده­ ای دارد و دنیای عجیب امروز این گستردگی را، فراتر از حد تصور کرده است، از گلویی که خداوند مرحمتم کرد می­ خواهم فریاد بزنم، حنجره­ ای که خداوند لیاقت داشتنش را بر من اعطا فرمود…
مهرداد شریفی - « این شهر صنعتی است »برادرم! کارم دشوار است، سنگین است، حساس است، دریای مواجی است که جانی اهل خطر می­ طلبد… با خویشم، با تو دوست و رفیقم و با تو برادر و خواهر عزیزم سخن می­ گویم، ما همه یک گلوییم، یک حنجره­ ایم، یک فریادیم، یک صداییم، یک دین ایم و دارای یک وطن ایم…

با تو سخن می­ گویم که رسالت خطیری به نام «هنر» بر گردنمان است؛ رسالتی که موهبت خداست؛ باید به هوش و محکم باشیم که قدمی سست و اشتباه برنداریم که مخاطب داریم و مخاطبان گسترد­ۀمان انسان­ هایی با هوش و با ایمانی هستند که به پای این خاک محکم و استوار ایستادند، جان دادند و از ذره­ ذره­ اش دفاع کردند…
برادرم! به خدای مشترکمان کارمان سخت و حساس است، که اگر اشتباه کنیم خداوند از حقش ممکن است بگذرد ولی از حق بنده­ هایش خیر …

با تو برادر و خواهری سخن می­ گویم که دوربینت بر دوش است و با بیرقی بنام عکاسی مستند­اجتماعی ، می­ خواهی درد بشری را به تصویر بکشی… عنوان پر طمطراقی که داعیه­ ی درد مردم را دارد و عکاسش خود را کارشناس و کاشف دردمندی انسان ! … عکاسی که داعیه­ ی دریافت فرآیندهای اجتماعی و جامعه­ شناختی را دارد و خود را پیراسته و آراسته کرده که تلالو دریافت درد هم نوعش را حس کند و آن را باز بتاباند تا دیگرانی که شاید آن را ندیده­ اند باز بینند…
مهرداد شریفی - « این شهر صنعتی است » برادرم! رسالتمان بس سنگین است و پر خطر… با تو برادری سخن می­ گویم که هم نوعمی، هم وطنمی، همشهری­ امی …
با تو برادری که شعرا، خاک درگه شدنش را شرط وصال دانستند، با تو سخن می گویم که مسیرمان سخت است و دشوار، اگر مرد راه نیستیم نباید برویم…
برادر خوبم! با تویی سخن می­ گویم که از این همه­ گونه ­گونه های هنری، عکاسی را انتخاب کرده­ ایی و از همه خاص­تر گونه­ ی “عکاسی مستند اجتماعی” را، با خویش مرور می کنم که هیچ وقت فراموشم نشود که عکاسی فقط دوربینی نیست که بر خود می آویزم و یا کلاه کجی که بر سر می­ گذارم و یا الفاظ و  واژه­ های غریبی که نشان از درک و فهم بالاتر من دارد به زبان آورم…
بر خود گوشزد می­ کنم که دیدن کاستی­ های دیگران به شرطی خوب است که راه تشخیص را برمن هموار کند و بتوانم سره را از ناسره باز شناسم، مگر می­ شود درست از نادرست تشخیص داد وقتی روح و جانمان صیقل نباشد، بر خود تکرار می­ کنم گفتن کاستی­ هایی که به برادرم می گویم اگر در راه رشد او نباشد حدیث نفس من است…
بر خود بارها و بارها می­ گویم اگر نقدی از اتفاقی بکنم در حد توان نسبی­ ام آن را بازشناسم؛ کمی با کفش­ های او در محیط پیرامونی اش راه بروم و اگر می­ خواهم چیزی را بفهمم چشمانم را بیشتر باز کنم و از هاله­ های ژستی و متکلفانه­ ی پیرامونم فاصله بگیرم و آنگاه دوبار، دوباره و دوباره باز نگرم…

مهرداد شریفی - « این شهر صنعتی است »برادرم! تو قطعه­ ای از وجودی من و امثال منی هستی که در شهری زندگی می­ کنی که هوایش، همان هوایی است که من و مردمانش نفس می­ کشیم، خاکش همان خاکی است که هر دو بر رویش راه می­ رویم و شاهد طلوع و غروب یک آفتابیم، برادرم! با تویی سخن می گویم که عین منی پس باید دردمان یکی باشد…

نمایشگاه عکس “این شهر، صنعتی است” بهانه­ ای بود برای درک بهتر و بیشتر و همدردی با نوع بشری که در واحد خاصی به نام یک شهر، شهروند شده­ ایم…
عکاسی در این نمایشگاه بهانه­ ای بود برای فریاد درد مشترکمان، شاید اگر زبان بهتری که برای فریاد کردن آن داشتم از آن بهره می­ بردم، در این راستا دو اثر مفهومی نیز(ویدیو و پرفورمنس آرت) در کنار نمایشگاه مکمل آن بود، عنوان این نمایشگاه به مصداق نخستین لقبی که به استان می­ دهند شکل گرفته، عنوان صنعتی در لوگوی -نشان- آن بصورت واژگون، دلیلی بر توسعه واژگون و نامتوازن آن دارد؛ در این فرآیند دلیلی بر القا­گری و یا هر اصطلاحی دیگر نیست، چون با تمام کاستی­ های ام سعی کردم درد را لمس کنم و بازخورد آن را در مخاطب دیدم…
مهرداد شریفی - « این شهر صنعتی است » در این چالش محدویت­ های بسیاری پیش رویم بود، در محیط­ صنعتی و کارخانه­ هایی که گفتن کاستی­ هایشان را برنمی­ تابیدند و اجازه­ ی عکاسی نمی­ دادند، محدودیت­ های عکاسی از بیماران و کودکانی که هم والدینشان راضی به این موضوع نبودند و هم بنده در معرض عموم قرار گرفتنشان را تاب نمی­ آوردم و اگر تک­ عکسی از نوجوان بیمار روی تخت بود به خواست خود او بود که آن نیز واضح نبود، چه بسیاری که از خطرات برگزاری این نمایشگاه برحذرم داشتند… چهره­ ها­ی بسیاری از شخصیت های عکس­ها تعمدی با انتخاب زاویه­ ی خاص کاور -پوشانده- شده بودند، چه بسیار مخاطبانی که معترف بر این بودند که نوشتاری که بر روی دیوار نمایشگاه بود و بر آن نوشته شده بود «به این عکس­ها گوش کنید»؛ «هم گوش کردند، هم دیدند و هم بوییدند» و چه بسیاری که گفتند «چقدر این داستان برایشان ملموس است» و یا اتفاقات ساری و جاری آن را زندگی کردند، چه بسیاری که با بغض به اتفاق از دست دادن عزیزی اشاره می­ کردند و به گفته­ ی یکی از آن­ها انگار عکس پایانی نمایشگاه را بارها و بارها دیده است و پدر از دست داده­ اش را این گونه بدرقه کرده، چه بسیاری که تشنه­ ی بازگویی دردشان بوده اند، چه بسیاری که گویا با ورق زدن این داستان به ظاهر ساده، با اندوه، چهره­ ی غمگینشان را همراهی می کردم…

برادر عزیزم! بر من بود که درد مشترک شهرمان را بفهمم و فریاد کنم و اگر بتوانم ادای دینی هر چند کوچک به شهرم داشته باشم و آن را به تصویر بکشم، این سهم کوچک بود …

سیدمهرداد شریفی – ششم آبان ماه سال ۱۳۹۵ – اراک

منبع: پایگاه عکس چیلیک

پیشین
گزارش کارگاه « از گزارش تا معنا » در چهارمین جشنواره خانه دوست
پسین
گفت وگو با غفاری پیرامون جشنواره عکس خانه روستایی

به تازگي منتشر شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست